نظر نمیدی؟؟؟


فروهر


نماد فروهر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نشان هخامنشیان (پیکر بالدار) حکاکی شده در تخت جمشید
پیکر بالدار، نشان شاهنشاهی هخامنشی
نشان پیکر بالدار حکاکی شده در تخت‌جمشید

نشان پیکر بالدار که در دیدگاه متداول باستان‌شناسان و ایران‌شناسان، نگارهٔ اهورامزدا شناخته می‌شود، گاه به آن نام فروهر هم اطلاق می‌شود. نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه، و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر اقتباسی از آن است. نامیدن این نماد به عنوان فروهر به قرن نوزدهم میلادی برمی‌گردد و مدرکی دال بر این که این نماد وابسته به دین زرتشتی باشد وجود ندارد. دانشمندان همواره در مورد نماد فروهر اختلاف نظر داشته‏‌اند. بسیاری از نوشته‌‏های علمی، این نماد را اهورامزدا می‌‏دانند، اما در دین زرتشت، اهورامزدا انتزاعی است و هیچ‏ تصویری برای او قائل نیستند. تصویر انسانی بالای نماد بالدار، هیچ هویت خاصی ندارد و هیچ مدرکی هم دال بر این‏که تصویر زرتشت باشد، موجود نیست.[۱]

ریشه‌شناسی

هارولد بیلی، زبان‌شناسی زبان‌های ایرانی ریشهٔ این واژه را از ریشهٔ ایرانی var- (پوشش، محافظت) و fra- (پس راندن) می‌داند و معنی اصلی اولیه واژهٔ فروهر را «دلاوریِ حفاظت‌کننده» عنوان می‌کند.[۲]

این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی باستان فْـرَوَرتی (𐎳𐎼𐎺𐎼𐎫𐎡(؟) fravarti)، و در پارسی میانه (زبان پهلوی) فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده می‌شود.

در پارسی میانه شکل‌های دیگر این واژه به این‌صورت کاربرد داشته‌است[۳]:

fraward, frawahr, frōhar, frawaš, frawaxš

تاریخچه

نخستین نماد فروهر، احتمالا منشأ بین النهرینی داشته که با نماد مصری در آشور باستان درهم آمیخته است. هنر آشوری هم‏ این نماد بالدار را با«حمایت الهی» شاه و مردم مرتبط می‌‏داند. این نماد هم با پیکر انسانی و هم بدون پیکر انسانی دیده می‌‏شود. بدون پیکر انسانی، نماد خورشید و با پیکر انسانی، نماد آشور، ایزد آشوریان است و در بسیاری از کنده‏‌کاری‌‏ها و مُهرها به چشم می‌‏خورد.[۴]


در ایران تا اوایل قرن بیستم، نماد فروهر تنها یک اثر باستانی به شمار می‌آمد. در سال‏‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ میلادی، دانشمندی زرتشتی‏ به نام جی.ام.اونوالا در مقاله‌های خود، فروهر را نماد «فره‏وشی» یعنی روح نگارندهٔ تعالیم زرتشتی معرفی کرد. با انتشار این مقاله‌ها، زرتشتیان هندی یا پارسیان از میراث باستانی ایرانی‏شان‏ آگاهی یافتند و استفاده از پیکر بالدار تخت جمشید، به دلیل‏ اهمیت مذهبی و ملّی، به عنوان نماد زرتشت آغاز شد. در سال‏ ۱۹۲۸ میلادی، دانشمند اوستاشناس هندی، ایراک تاراپوروالا، مقاله‌‏ای منتشر کرد، مبنی بر این‏که پیکر بالدار، اهورامزدا یا فره‏وشی نیست، بلکه «خورنه» (فرّ پادشاهی) است. در نخستین‏ دهه‌‏های قرن بیستم، نگارهٔ فروهر وارد آتشکده‏‌ها، زیورآلات و نشان انتشاراتی زرتشتی شد و بعد از قرن‏‌ها، اعتقاد باستانی‏ زرتشتی و نماد استانداردی یافت.[۵]

نگارخانه

جنگ

جنگ از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری، جستجو یک نقاشی دیواری از فرعون در حال جنگ - متعلق به موزه بریتانیا.
جَنگ به درگیری سازمان‌یافته، مسلّحانه و غالباً طولانی‌مدتی گفته می‌شود که بین دولت‌ها، ملت‌ها یا گروه‌های دیگر انجام شده و با خشونت شدید، گسیختگی اجتماعی و تلفات جانی و مالی زیاد همراه است. از آن‌جا که جنگ یک درگیری مسلحانهٔ واقعی، ارادی و گسترده بین جوامع سیاسی است می‌توان آن را نوعی خشونت سیاسی تلقی کرد.[۱] هنگامی که جنگ (و دیگر گونه‌های خشونت) در جریان نباشند وضعیت صلح برقرار است.
در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲) ریچارد ارت اسملی (برنده جایزه نوبل)، جنگ را به عنوان ششمین معضل (از میان ده معضل) که جوامع انسانی را تا پنجاه سال آینده تهدید می‌کنند معرفی کرد.[۲] در سال ۱۸۳۲ (۱۲۱۱) ژنرال کارل فون کلازویتز، فرمانده و نظریه‌پرداز نظامی پروسی در رساله‌ای به نام «پیرامون جنگ» چنین تعریفی از جنگ ارائه داد: «جنگ عملی مبتنی بر زور است تا دشمنان را مجبور به انجام خواسته‌مان کنیم.»
هرچند برخی از پژوهشگران، جنگ را غیرقابل اجتناب و جزء جدایی‌ناپذیر فرهنگ انسانی می‌دانند اما دیگران بر این باورند که جنگ تنها در شرایط اجتماعی فرهنگی یا زیست‌محیطی خاص گریزناپذیر است. برخی از پژوهشگران معتقدند که جنگ ربطی به نوع خاصی از نظام سیاسی یا اجتماعی ندارد بلکه همانطور که آقای جان کیگان در کتاب تاریخ جنگاوری آورده است، جنگ مفهومی جهانی است که نوع و وسعتش توسط جامعه‌ای که هزینه‌هایش را می‌پردازد تعیین می‌شود. در مقابل کسانی هم هستند که می‌گویند از آن جا که جوامعی وجود دارند که در آن‌ها جنگ وجود ندارد می‌توان روحیه انسان را به دور از جنگاوری دانست.
فناوری‌ها و پتانسیل‌های جنگ که با سرعت زیاد رشد می‌کنند را می‌توان به شکل یک زنجیره تاریخی فرض کرد. در ابتدای این زنجیره جنگ‌های قبیله‌ای دوران پارینه‌سنگی قرار دارد. در آن جنگ‌ها سلاح غالب سنگ و چماق بود و در نتیجه تلفات جانی کمی به دنبال داشت. در سوی دیگر این زنجیره جنگ اتمی قرار دارد؛ جنگی که می‌تواند انقراض نسل بشر را به همراه داشته باشد. محتویات ۱ ریشه‌شناسی واژه۲ تاریخچه۳ برخی جنگ‌های تاریخ‌ساز ۳.۱ طولانی‌ترین و کوتاه‌ترین ۳.۱.۱ پیش از سده ۲۰۳.۱.۲ سده ۲۰ ۴ آمار تلفات۵ انواع جنگ ۵.۱ محیط جنگ۵.۲ اخلاقیات و رفتار در جنگ ۶ تأثیرات جنگ ۶.۱ بر سربازان۶.۲ بر شهروندان۶.۳ بر اقتصاد ۶.۳.۱ جنگ جهانی دوم ۷ عوامل اتمام جنگ۸ فهرست جنگ‌های جاری۹ انگیزه‌های آغاز جنگ ۹.۱ روانشناسی روانکاوانه۹.۲ تکامل۹.۳ اقتصاد۹.۴ مارکسیسم۹.۵ جمعیت‌شناسی ۹.۵.۱ نظریه‌های مالتوسی۹.۵.۲ نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان ۱۰ منابع۱۱ پیوند به بیرون ریشه‌شناسی واژه نقاشی دیواری جنگ ۱۸۹۶ (۱۲۷۵)، اثر گری ملچرز.
واژهٔ جنگ با همین کاربرد ریشه در زبان فارسی پهلوی دارد.[۳][۴] زبان‌شناسان بر این باورند که این واژه از ریشهٔ هندواروپایی Ghengh «به معنای حرکت و پیشروی» گرفته شده است. همین ریشه در زبان‌های دیگر نیز نفوذ کرده و منجر به ایجاد واژه‌هایی چون gang (به معنی رفتن، سفر یا گروهی از افراد که با هم حرکت می‌کنند) در زبان آلمانی کهن شده‌است. در زبان انگلیسی هم واژه‌های gang و gangster از ریشهٔ آلمانی کهن وارد شده است.[۵] تاریخچه درصد افراد کشته‌شده در جنگ در هشت جامعهٔ قبیله‌ای و مقایسهٔ آن‌ها با اروپا و آمریکا در سده ۲۰ میلادی. (لارنس اچ. کیلی، باستان‌شناس)
از آغاز پیدایش دولت‌ها در حدود ۵۰۰۰ سال پیش، فعالیت‌های نظامی در بیشتر جهان بشری به وقوع پیوسته است.[۶] ورود باروت و سرعت گرفتن روند توسعهٔ فناوری‌های نظامی باعث ایجاد جنگاوری نوین شد. کانوی هندرسون در کتاب خود می‌نویسد: «یک منبع مدعی است که بین سال‌های ۳۵۰۰ پیش از میلاد تا اواخر سده ۲۰ میلادی حدوداً ۱۴۵۰۰ جنگ رخ داده و ۳/۵ میلیارد نفر بر اثر آن‌ها جان خود را از دست داده‌اند و فقط ۳۰۰ سال از تاریخ بشر در صلح به سر رفته است.»[۷]
لارنس کیلی استاد دانشگاه ایلینوی در کتاب جنگ پیش از تمدن می‌نویسد در حدود ۹۰ تا ۹۵٪ جوامع شناخته‌شده در طول تاریخ درگیر جنگ‌های گاه و بی‌گاه بوده‌اند[۸] و بسیاری دیگر به صورت دائم.[۹]
کیلی به توضیح بسیاری از گونه‌های جنگ‌های بدوی از قبیل تک‌های کم‌حجم، حجیم و کشتارها می‌پردازد. تمام این گونه‌های جنگ توسط جوامع ابتدایی انجام می‌شدند. جنگ‌هایی که پیش از طلوع تمدن رخ می‌دادند بیشتر شامل تک‌های کم‌حجم و سریع بودند. استفاده از کشتار را می‌توان با ذکر یک نمونه از قبیلهٔ دوگریب که در شمال آمریکا حضور داشتند بیان داشت. قبیلهٔ دوگریب توانست در نهایت قبیلهٔ زردچاقو را با کشتن ۴ مرد، ۱۳ زن و ۱۷ کودک (معادل ۲۰ درصد جمعیت قبیله) نابود کند. این حمله ضربهٔ زیانباری بود که جبران آن برای قبیلهٔ زردچاقو غیر ممکن بود. کیلی در ادامه توضیح می‌دهد که تک‌های کم‌حجم به دلیل فقدان رهبری و نبود آموزش و تمرین، بدون سازماندهی صورت می‌گرفتند. این مسأله باعث می‌شد که تک‌ها، کوتاه، سریع و با تلفات کم انجام شوند. در عین حال ممکن بود همین تک‌ها خسارات زیادی بر درصدی از مردم وارد آورند. کمبود منابع هم باعث نقص استحکامات و سازه‌های دفاعی در جوامع ابتدایی پیش از پیدایش دولت‌ها می‌شد. حفاظتی که توسط پدافند ایجاد می‌شود قابل مقایسه با منابع باارزش و زحمتی که برای ساخت آن کشیده می‌شود نیست.
ویلیام روبین‌اشتاین می‌نویسد «بی‌رحمی تعمدانهٔ جوامع نانویسا، حتی آن‌ها که نسبتاً به شکل نوین سازماندهی شده بودند، زبانزد خاص و عام است... علم باستان‌شناسی باعث کشف مدارکی از کشتارهای دوران پیش‌تاریخی شده که هیچ قوم‌نگاری مشابه آن را ثبت نکرده است. نیمی از کسانی که اجسادشان در یک گورستان نوبیایی مربوط به ۱۲۰۰۰ سال پیش کشف شده به دلیل خشونت کشته شده‌اند.[۱۰] باستان‌شناسان در سایت کرو کریک (نهر کلاغ) ایالت داکوتای جنوبی آمریکا گور دسته‌جمعی را کشف کردند که در آن جسد ۵۰۰ مرد، زن و کودک به صورت سلاخی‌شده، مثله‌شده و بدون پوست سر پیدا شد. این افراد یک و نیم سده پیش از ورود کلمبوس (در حدود سال ۱۳۲۵ میلادی (۷۰۴ه‌خ)) به قاره آمریکا در حمله‌ای که به روستایشان انجام شد کشته شدند.
فقط در اروپای غربی از اواخر سده ۱۸ میلادی بیش از ۱۵۰ درگیری و حدود ۶۰۰ نبرد صورت گرفته است. سامورایی‌های ژاپنی به یک کشتی مغولی حمله می‌کنند، سده ۱۳ میلادی
گزارش امنیت بشر سال ۲۰۰۵ نشان داد که پس از اتمام جنگ سرد در اوایل دهه ۱۹۹۰ کاهش چشم‌گیری در میزان و شدت درگیری‌های مسلحانه دیده می‌شود. با این حال مدرکی که در مطالعه‌ای به نام «صلح و درگیری» در سال ۲۰۰۸ توسط مرکز بین‌المللی مدیریت توسعه و درگیری بررسی شد نشان داد که این میزان ثابت مانده است.
پیشرفت‌های گستردهٔ اخیر در فناوری‌های مربوط به جنگ و در نتیجه افزایش قدرت نابودگری آن‌ها باعث گسترش نگرانی عمومی شده است. در نتیجه احتمال می‌رود وقوع جنگ جهانی سوم اتمی کم شود یا به طور کلی از بین برود. پس از فروکش کردن غبار هر دو جنگ جهانی تلاش‌های مردمی و هماهنگی شکل گرفت تا درک والاتری از عوامل پدیدآورندهٔ جنگ صورت بگیرد تا بتوان از وقوع آن جلوگیری کرد. این فعالیت‌ها خود را در شکل‌گیری جامعهٔ ملل نشان داد که بعدها جای خود را به سازمان ملل متحد داد.
پس از جنگ جهانی دوم بیشتر ملت‌ها به نشانهٔ دفاع از چنین مرامی به سازمان ملل متحد پیوستند. در طول همین دوران پس از جنگ بود که بسیاری از دولت‌های ملی با هدف بی‌اعتبار ساختن جنگ به عنوان یکی از وسایل قابل قبول و منطقی سیاست خارجی نام وزارتخانه‌های جنگ خود را به وزارتخانهٔ دفاع تغییر دادند.
آلبرت اینشتین در سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) با در نظر گرفتن قدرت‌گیری روزافزون تسلیحات نوین و با نگرانی از عواقب استفاده احتمالی از بمب اتم که به تازگی توسعه یافته بود در بیانیه‌ای معروف اعلام کرد: «من نمی‌دانم در جنگ جهانی سوم چه تسلیحاتی استفاده خواهد شد اما تسلیحات جنگ جهانی چهارم سنگ و چوب خواهد بود.» خوشبختانه از آن جا که هزینه‌های پیش‌بینی‌شدهٔ جنگ جهانی سوم برای بسیاری از دولت‌ها غیر قابل تحمل است در سطح جهانی انگیزهٔ کمی برای آغاز چنین جنگی دیده می‌شود.
با تمام آن چه که گفته شد، پس از پایان جنگ جهانی دوم درگیری‌های غیراتمی محدودی به وقوع پیوستند. جالب توجه است که برخی از افراد مشهور و سیاستمداران از وقوع یک جنگ جهانی دیگر دفاع کرده‌اند. مائو تسه‌تونگ رهبر سابق چین، اردوگاه سوسیالیست‌ها را ترغیب می‌کرد که از جنگ اتمی با ایالات متحده ترسی نداشته باشند زیرا حتی اگر «نیمی از بشریت بمیرند، نیم دیگر زنده خواهند ماند در حالی که امپریالیسم از روی زمین محو شده و تمام جهان سوسیالیست خواهد شد.»
تصویر یک سرباز یونانی در حال جنگ با سرباز پارسی روی یک جام باستانی مربوط به سده ۵ پیش از میلاد
نبرد تاوکسبوری (۱۴۷۱ (میلادی)) (۸۵۰) در طول جنگ رزها در انگلستان
یک تک رمه‌دزدی در طول جنگ سوابی
نبرد راونا که در آن فرانسوی‌ها، اسپانیولی‌ها را در عید پاک سال ۱۵۱۲ (میلادی) (۸۹۱) شکست دادند.
نبرد مزدوران سوئیسی و لاندسکنیشت‌های نیزه‌دار در یک مورد دیگری «تقابل نیزه‌ها» در طول جنگ‌های ایتالیایی
جنگ روسیه و لهستان، نبرد اورشا در سال ۱۵۱۴ (میلادی) (۸۹۳)
پیروزی دریایی اسپانیایی‌ها در نبرد لپانتو در سال ۱۵۷۱ (میلادی) (۹۵۰). آخرین نبردی که بیشتر بین کشتی‌های پارویی در گرفت.
نبرد کوهستان سفید، ۱۶۲۰ (میلادی) (۹۹۹)، یکی از نبردهای اولیهٔ جنگ سی‌ساله
نبرد چهارروزه از اول تا چهارم ژوئن ۱۶۶۶ (میلادی)(برابر با ۱۱ تا ۱۴ خرداد ۱۰۴۵) در طول دومین جنگ انگلستان و هلند
نبرد پلتاوا (۱۷۰۹) (۱۰۸۸)، نبردی تعیین‌کننده بین نیروهای روسی و سوئدی
یورش نیروهای فرانسوی به یگان‌های انگلیسی در نبرد واترلو
هنگ بیستم تفنگداران پیاده انگلستان در نبرد اینکرمن، جنگ کریمه، سال ۱۸۵۴ (میلادی) (۱۲۳۳)
جنگ داخلی آمریکا، اتحادیهٔ ایالت‌های شمالی فورت فیشر را تصرف کردند، ۱۸۶۵ (میلادی) (۱۲۴۴)
لشکر ۸۹ پیاده ارتش آمریکا سوار بر قایق‌های هجومی از رود راین می‌گذرند، ۱۹۴۵ (میلادی) (۱۳۲۴) برخی جنگ‌های تاریخ‌ساز دو فروند هواپیمای اف-۱۶ فایتینگ فالکن و سه فروند اف-۱۵ ایگل نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا در حال پرواز بر فراز چاه‌های نفتی کویت در جریان جنگ خلیج فارس. جنگ جهانی اولجنگ جهانی دومجنگ استقلال اسرائیلجنگ شش روزهجنگ کرهجنگ ویتنامجنگ ایران و عراقجنگ خلیج فارسجنگ با تروریسم طولانی‌ترین و کوتاه‌ترین پیش از سده ۲۰
کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ جهان بین انگلیس و زنگبار اتفاق افتاد که گفته می‌شود بین ۳۸ تا ۴۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و بریتانیا با ابزار و امکانات خود و بهره بردن از خیانت برخی زنگبارئی‌ها بر این کشور آفریقایی سلطه یافت.
بزرگترین جنگی که تاکنون در تاریخ جهان به ثبت رسیده، مجموعه جنگ‌هایی است که به جنگ‌های صدساله مشهور است. این جنگ‌ها بین انگلستان و فرانسه در میان سالهای ۱۳۳۷ و ۱۴۵۳ اتفاق افتاد.
این جنگ‌ها آنقدر طولانی بود که در مدت زمان جنگ، فرانسه ۵ پادشاه و انگلستان هم ۵ پادشاه مختلف داشت و هر کدام در برخی مناطق پیروز شده و یا شکست می‌خوردند که در نهایت پس از چندین سال، فرانسه پیروز این خصومت شد. سده ۲۰
در سده بیستم جنگ‌های طولانی کمتر به چشم می‌خورد. جنگ آمریکا و ویتنامجنگ ایران و عراق
طولانی‌ترین جنگ‌های سده بیستم به شمار می‌روند. آمار تلفات
سه جنگ از میان ده جنگی که در طول تاریخ بیشترین تلفات را داشته‌اند در سدهٔ ۲۰ میلادی رخ داده‌اند. بی‌شک دو تا از آن‌ها، جنگ‌های جهانی هستند. سپس جنگ میان چین و ژاپن قرار می‌گیرد (با این حال برخی این جنگ را بخشی از جنگ جهانی دوم فرض می‌کنند). بیشتر دیگر جنگ‌های پرتلفات مربوط به چین یا همسایه‌های آن می‌شود. آمار زیاد تلفات جنگ جهانی دوم به این دلیل سرآمد دیگر جنگ‌ها است که بشر پیشرفت‌های زیادی در فناوری تسلیحات کرده بود و همچنین جمعیت انسان‌ها بسیار بیشتر از سده‌های پیش شده بود. فهرست زیر شامل آمار کشته‌شدگان در جنگ‌ها در اثر قحطی، بیماری و کشتگان در نبرد است. نام جنگ زمان تلفات جنگ جهانی دوم ۱۹۳۹−۱۹۴۵
(۱۳۱۸-۱۳۲۴) ۶۰٬۰۰۰٬۰۰۰−۷۲٬۰۰۰٬۰۰۰ شورش آن لوشان ۷۵۵-۷۶۳
(۱۳۴-۱۴۲) ۳۶٬۰۰۰٬۰۰۰ کشورگشایی مغول‌ها سده ۱۳ میلادی
(حدوداً سده ۷) ۳۰٬۰۰۰٬۰۰۰−۶۰٬۰۰۰٬۰۰۰ پیروزی منچو بر سلسله مینگ چین ۱۶۱۶−۱۶۶۲
(۹۹۵-۱۰۴۱) ۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰ جنگ جهانی اول ۱۹۱۴−۱۹۱۸
(۱۲۹۳-۱۲۹۷) ۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰−۷۰٬۰۰۰٬۰۰۰ (عدد بزرگتر با احتساب کشته‌شدگان بیماری آنفلونزای اسپانیایی است.) شورش تایپینگ بر علیه سلسله چینگ ۱۸۵۱−۱۸۶۴
(۱۲۳۰-۱۲۴۳) ۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ جنگ دوم چین و ژاپن ۱۹۳۷−۱۹۴۵
(۱۳۱۶-۱۳۲۴) ۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ قیام دونگان در چین ۱۸۶۲-۱۸۷۷
(۱۲۴۱-۱۲۵۶) ۸٬۰۰۰٬۰۰۰−۱۲٬۰۰۰٬۰۰۰ کشورگشایی‌های تیمور لنگ ۱۳۷۰-۱۴۰۵
(۷۴۹-۷۸۴) ۷٬۰۰۰٬۰۰۰−۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰ جنگ داخلی روسیه و دخالت‌های خارجی ۱۹۱۷-۱۹۲۲
(۱۲۹۶-۱۳۰۱) ۵٬۰۰۰٬۰۰۰−۹٬۰۰۰٬۰۰۰ انواع جنگ
یک درگیری را زمانی می‌توان جنگ نام نهاد که درجه‌ای از مقابلهٔ مسلحانه و استفاده از فناوری‌ها و تجهیزات نظامی توسط نیروهای مسلح به همراه بکارگیری تاکتیک‌های نظامی و تحرک عملیاتی در قالب یک راهبرد نظامی که محدود به پشتیبانی‌های نظامی باشد را شامل شود. مطالعات جنگ توسط نظریه‌پردازان نظامی در طول تاریخ نظامی‌گری به دنبال شناخت فلسفهٔ جنگ بوده و آن را تا حد دانش نظامی تقلیل داده است. خرابه‌های گرنیکا (۱۹۳۷) (۱۳۱۶). جنگ داخلی اسپانیا یکی از خونین‌ترین و وحشیانه‌ترین جنگ‌های داخلی اروپا بود.
به طور کلی، دانش نظامی نوین پیش از تدوین سیاست دفاع ملی، چندین عامل را برای آغاز یک جنگ در نظر می‌گیرد: عوارض منطقه یا مناطق عملیات، وضعیت لازمی که نیروهای ملی در آغاز جنگ باید به خود بگیرند و نوع جنگی که یگان‌های باید در آن درگیر شوند.
در جنگ‌های متعارف دو طرف به دنبال کاهش توان نظامی طرف مقابل در یک درگیری رو در رو هستند. در این نوع جنگ‌ها که با اعلان جنگ دو طرف به یکدیگر آغاز می‌شوند سلاح‌های اتمی، شیمیایی و بیولوژیک استفاده نمی‌شوند و یا در راستای حمایت از اهداف و مانورهای متعارف نظامی تنها برای تأثیر روانی به نمایش در می‌آیند.
در مقابل، جنگ‌های نامتعارف قرار دارند که دو طرف در آن به دنبال پیروزی نظامی از طریق رضایت اجباری، تسلیم و پشتیبانی مخفیانه از یک طرف درگیری هستند.
جنگ اتمی جنگی است که استفاده از سلاح‌های اتمی در آن در اولویت قرار دارد یا روش اصلی اجبار نیروی مقابل به تسلیم می‌باشد. این در حالی است که در درگیری‌های متعارف نقش سلاح‌های اتمی نقشی تاکتیکی یا راهبردی است.
جنگ داخلی جنگی است که نیروهای متخاصم آن، افراد یک ملت یا نهاد سیاسی هستند و می‌کوشند کنترل آن ملت یا نهاد سیاسی را به دست آورند یا از آن استقلال یابند.
جنگ نامتقارن به نوعی درگیری گفته می‌شود که طرفین آن از حیث توان نظامی در اندازه‌های به شدت متفاوتی قرار دارند. معمولاً در این جنگ‌ها طرفی که از لحاظ توان نظامی ضعیفتر است رو به استفاده از تاکتیک‌های چریکی می‌آورد تا بتواند فاصلهٔ فاحش فناوری و حجم نیروهای خود را با طرف مقابل جبران کند.
آلودگی عمدی هوا در درگیری‌ها یکی از مجموعه فنونی است که به طور کلی به آن‌ها جنگ شیمیایی گفته می‌شود. گاز سمی به عنوان یک سلاح شیمیایی برای اولین بار در طول جنگ جهانی اول استفاده شد و موجب مرگ ۹۱،۱۹۸ نفر و آسیب به ۱،۲۰۵،۶۵۵ نفر شد. پس از آن معاهده‌های بسیاری به منظور منع استفاده از آن به امضای کشورهای مختلف رسید. سلاح‌های شیمیایی غیرمهلک مانند گاز اشک‌آور و اسپری فلفل به طور وسیعی مورد استفاده قرار می‌گیرند و گاهی منجر به مرگ می‌شوند. محیط جنگ
محیطی که جنگ در آن روی می‌دهد تأثیر مستقیمی بر نوع نبردهایی که در آنجا در می‌گیرد خواهد داشت. هر محیطی نیز دارای عوارض خاصی است. به همین دلیل ارتش‌ها برای جنگیدن در محیط‌ها و عوارض مختلف سربازان خاصی را تربیت می‌کنند. این عوارض شامل موارد زیر می‌شوند: پیاده‌نظام‌های چترباز بریتانیایی درون یکی از هواپیماهای سی ۴۷ ترابری ارتش، سپتامبر ۱۹۴۴ (شهریور ۱۳۲۳)
انواع جنگ‌ها بر اساس هدف: جنگ پدافندیجنگ آفندی
انواع جنگ‌ها بر اساس دکترین: جنگ فرسایشیجنگ رزمایشیجنگ چریکیجنگ سنگریجنگ شورشیجنگ ضدشورش کماندوهای سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده روبروی یکی از پناهگاه‌های زیرزمینی سربازان ژاپنی جمع شده‌اند. ژانویه ۱۹۴۴ (دی ۱۳۲۲)
انواع جنگ‌ها بر اساس عوارض زمین: جنگ جنگلیجنگ صحراییجنگ کوهستانیجنگ قطبیجنگ دریاییجنگ ساحلیجنگ شهریجنگ آبی خاکی اخلاقیات و رفتار در جنگ ” ذات جنگ هیچ‌گاه عوض نمی‌شود. تنها ظاهر آن است که تغییر می‌کند. یوشع و داوود، هکتور و آشیل نبردهایی را که سربازان ما در قالب ائتلاف در سومالی و عراق انجام دادند را تشخیص می‌دهند. یونیفورم‌ها متحول می‌شوند، مفرغ جای خود را به تیتانیوم می‌دهد، پیکان‌ها جای خود را به بمب‌هایی می‌دهند که با لیزر هدایت می‌شوند اما اصل قضیه که همانا کشتن دشمنان تا حدی است که بازماندگانشان تسلیم شوند و به خواسته‌های ما عمل کنند همچنان بدون تغییر باقی می‌ماند. “
—رالف پیترز
رفتار نیروها در جنگ از نظر فردی و یا یگانی به طور قابل ملاحظه‌ای متغیر است. ممکن است در بعضی شرایط نیروها دست به کشتار جمعی، تجاوز جنسی یا نسل‌کشی بزنند. با این حال به طور معمول اخلاقیات نیروها محدود به آفندهای ظاهری و فریب می‌شود که این مسأله خود باعث می‌شود که جنگ‌ها تا حد زیادی قوانین را رعایت کرده و تا حد زیادی نمادین شوند؛ بدین صورت است که شمار تلفات کاهش می‌یابد. در غیر این صورت اگر سربازها با خشم به نفرات دشمن به جنگ آن‌ها می‌رفتند شمار کشته‌ها بسیار بیشتر می‌شد. بنا بر برخی مدارک در طول جنگ جهانی اول موقعیت‌هایی پیش آمد که نیروهای متخاصم دست به تصحیح رفتار خود برای آتش‌بس موقت زدند. برای مثال یک بار که یکی از خمپاره‌های آلمانی اشتباهاً به خطوط بریتانیا اصابت کرد باران گلوله بین دو طرف آغاز شد. سپس یکی از سربازان آلمانی با فریاد از نیروهای بریتانیایی عذر خواست که همین مسأله باعث فروکش گلوله‌باران شد. برای آشنایی با دیگر نمونه‌های عدم تخاصم در جنگ جهانی اول می‌توانید کتاب «خداحافظ به هر آن چه بود» را بخوانید. در این نمونه‌ها به مراتب آتش‌بس‌هایی را می‌بینیم که به قصد بازسازی استحکامات و رسیدگی به زخمی‌ها اتخاذ می‌شدند. در کنار این آتش‌بس‌ها نمونه‌هایی نیز وجود دارد که سربازان از شلیک به سربازان دشمن که در حال استحمام بودند یا قصد دور کردن سربازان زخمی را از میدان نبرد داشتند خودداری کرده‌اند. یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های آتش‌بس در جنگ جهانی اول، آتش‌بس کریسمس است.
شاید تفکیک روانی بین رزمندگان و نیروی نابودگر تسلیحات نوین تأثیر اخلاقیات جنگ را خنثی کند و حضور رزمندگان را در کشتار رزمندگان متخاصم یا غیرنظامیان تسهیل کند. برای نمونه می‌توان به بمباران درسدن در طول جنگ جهانی دوم اشاره کرد. شرایط غیرعادی جنگ می‌تواند افرادی را که به ظاهر عادی به نظر می‌رسند به اعمال وحشیانه وا دارد. تأثیرات جنگ ملل عالم بنابر عادت، هزینه‌های جنگ را با دلار، تولید از دست رفته، یا تعداد سربازانی که کشته یا زخمی شده‌اند می‌سنجند. بسیار کم پیش می‌آید که یک تشکیلات نظامی تصمیم بگیرد هزینه‌های جنگ را بر اساس میزان رنج تک تک انسان‌ها اندازه بگیرد. هنگامی که فاکتورهای انسانی در نظر گرفته می‌شوند، شکست روانی همچنان به عنوان یکی از پرهزینه‌ترین مواردی به شمار می‌رود که به واسطه جنگ، تحمیل می‌شود. —ریچارد گابریل، دیگر قهرمان لازم نیست شاخص سال‌های تقریبی ناتوانی در طول عمر مربوط به جنگ برای هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر در سال ۲۰۰۴[۱۱]      بدون اطلاعات      کمتر از ۱۰۰      ۱۰۰-۲۰۰      ۲۰۰-۶۰۰      ۶۰۰-۱۰۰۰      ۱۰۰۰-۱۴۰۰      ۱۴۰۰-۱۸۰۰      ۱۸۰۰-۲۲۰۰      ۲۲۰۰-۲۶۰۰      ۲۶۰۰-۳۰۰۰      ۳۰۰۰-۸۰۰۰      ۸۰۰۰-۸۸۰۰      بیش از ۸۸۰۰ بر سربازان
سربازانی که از جنگ بر می‌گردند غالباً از صدمات روانی و فیزیکی مثل افسردگی، اختلال تنش‌زای پس از رویداد، بیماری، جراحت و مرگ رنج می‌برند. در پژوهشی که توسط سرتیپ نیروی زمینی آمریکا به نام اس.ال.ای مارشال در طول جنگ جهانی دوم انجام شد مشخص شد که به طور میانگین تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد سربازان پیاده تفنگدار در طول نبردها به دشمن شلیک کرده‌اند. اف.ای لرد در دانشنامه کلکسیون‌داران جنگ داخلی آمریکا اشاره می‌کند که از میان ۲۷٬۵۷۴ تفنگ فتیله‌ای رها شده که در میدان نبرد گتیسبورگ پیدا شده است نزدیک به ۹۰٪ آن‌ها پر بوده‌اند. ۱۲٬۰۰۰ تای آن‌ها بیش از یک بار پر شده بودند، ۶٬۰۰۰ تا بین ۳ تا ۱۰ بار پر شده بودند. این مطالعه این طور بیان می‌دارد که بسیاری از سربازان از شلیک در جنگ خودداری می‌کنند زیرا (بنابر نظر بسیاری از دانشمندان) نوع بشر دارای مقاومت ذاتی نسبت به کشتن هم‌نوع خویش است. مطالعهٔ سوانک و مارچاند بر روی جنگ جهانی دوم نشان داد که پس از گذشت شصت روز از یک نبرد، ۹۸٪ سربازان بازمانده دچار صدمات روانی می‌شوند. صدمات روانی خود را به صورت اختلال تنش‌زای پس از رویداد یا فرسودگی، گم‌گشتگی، اختلال تبدیل، اضطراب، اختلال وسواسی جبری و اختلال شخصیت نشان می‌دهند. یک دهم نفرات نیروهای آمریکایی بین سال‌های ۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ به خاطر اختلالات روانی بستری شدند. بعد از سی و پنج روز از جنگ بدون وقفه، ۹۸٪ آن‌ها درجات مختلفی از اختلالا روانی را نشان دادند. —درک جنگ بزرگ،  استفان اودین روزو و آنت بکر
ضمناً تخمین زده می‌شود که بین ۱۸ تا ۵۴ درصد بازماندگان جنگ ویتنام از اختلال تنش‌زای پس از رویداد رنج می‌برند.
بر اساس سرشماری سال ۱۸۶۰ میلادی (۱۲۳۹)، ۸٪ از مردان سفیدپوست آمریکایی بین سنین ۱۳ تا ۴۳ سال در جریان جنگ داخلی آمریکا کشته شدند. از این میزان ۶٪ در شمال و تقریباً ۱۸٪ در جنوب کشته شده‌اند. این جنگ همچنان به عنوان مرگ‌بارترین درگیری در تاریخ آمریکا به شمار می‌رود که باعث مرگ ۶۲۰٬۰۰۰ نفر شد. تلفات جنگی نیروهای نظامی آمریکا از سال ۱۷۷۵ (۱۱۵۴) تا به حال بالغ بر دو میلیون نفر می‌باشد. از میان ۶۰ میلیون سرباز اروپایی که برای جنگ جهانی اول بسیج شده بودند ۸ میلیون نفر کشته، ۷ میلیون نفر به طور دائم ناقص و ۱۵ میلیون نفر به طور جدی زخمی شدند.
هنگام عقب‌نشینی ناپلئون از مسکو، تعداد کشتگان فرانسوی از بیماری تیفوس بیشتر از نفراتی بود که به دست روس‌ها کشته شدند. فلیکس مرکهام بر این باور است که ۴۵۰٬۰۰۰ نفر در تاریخ ۲۵ ژوئن ۱۸۱۲ (۴ تیر ۱۱۹۱) از رود نمان رد شدند در حالی که تنها ۴۰٬۰۰۰ نفر از آن‌ها برای بازگشت از آن‌جا بار دیگر از آن عبور کردند. میان سال‌های ۱۵۰۰ تا ۱۹۱۴ (از ۸۷۹ تا ۱۲۹۳ خورشیدی) بیماری تیفوس بیشتر از نبرد مستقیم نظامی جان سربازان را گرفته است. اگر نبود پیشرفت‌های علم پزشکی، آمار کشته‌شدگان بر اثر بیماری و عفونت هزاران نفر بیشتر می‌شد. برای مثال در جریان جنگ هفت‌ساله، نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا اعلام کرد که از میان ۱۸۴٬۸۹۹ ملوانی که به خدمت گرفته شدند، ۱۳۳٬۷۰۸ نفر بر اثر بیماری مردند یا مفقودالاثر شدند.
تخمین زده می‌شود که در میان سال‌های ۱۹۸۵ و ۱۹۹۴ (۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳) هر ساله ۳۷۸٬۰۰۰ نفر به خاطر جنگ کشته شده‌اند. بر شهروندان چرا؟، از کتاب حوادث جنگ اثر فرانسیسکو گویا، ۱۵-۱۸۱۲. مجموعه‌ نقاشی‌هایی که توحش را در جنگ‌های ناپلئون و شبه جزیره به نمایش در آورده‌اند. فجایع عظیم جنگ بدبختی‌های مردم را در طول جنگ سی‌ساله نشان می‌دهد.
بسیاری از جنگ‌ها همراه با خود تقلیل جمعیت چشمگیر و نابودی زیرساخت‌ها و منابع (که می‌تواند منجر به قحطی، بیماری و مرگ شهروندان شود) را به همراه داشته‌اند. شهروندانی که در مناطق جنگی زندگی می‌کنند در معرض بی‌رحمی‌های جنگ همچون کشتار جمعی قرار می‌گیرند. بازماندگان آن‌ها نیز به احتمال زیاد دچار آثار ثانویه روانی می‌شوند که به خاطر مشاهده نابودی‌های جنگ می‌باشد. برای مثال در طول جنگ سی‌ساله در اروپا جمعیت ایالت‌های آلمانی ۳۰٪ کاهش پیدا کرد. تخمین زده می‌شود که ارتش سوئد به تنهایی ۲٬۰۰۰ قلعه، ۱۸٬۰۰۰ روستا و ۱٬۵۰۰ شهر را که معادل یک سوم شهرهای آلمان بود را نابود کردند.
تخمین‌هایی که برای تلفات جنگ جهانی دوم زده می‌شود متنوع است اما بسیاری بر این باورند که ۶۰ میلیون نفر بر اثر این جنگ جان باخته‌اند. از میان آن‌ها ۲۰ میلون نفر سرباز و ۴۰ میلیون نفر شهروند غیرنظامی بوده‌اند. اتحاد جماهیر شوروی ۲۷ میلیون نفر را در جریان جنگ از دست داد که این میزان تقریباً به اندازه نیمی از کشتگان این جنگ است. از آن جا که بسیاری از کشتگان را افراد جوان تشکیل می‌دادند، جمعیت پس از جنگ شوروی ۴۵ تا ۵۰ میلیون نفر کمتر از چیزی بود قبل از جنگ برای آن سال‌ها تخمین زده می‌شد. بیشترین آمار مرگ و میر در یک شهر معادل ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر در جریان محاصره ۸۷۲ روزهٔ لنین‌گراد بود. بر اقتصاد
بعد از آنکه جنگی پایان می‌یابد، ملل مغلوب مجبور به پرداخت غرامت جنگی به ملل پیروز می‌شوند. گاهی اوقات هم سرزمین‌هایی از ملل شکست‌خورده گرفته شده و به کشورهای پیروز واگذار می‌شود. برای نمونه، سرزمین آلزاس لورن چندین بار بین فرانسه و آلمان در موارد گوناگون معامله شد.
عموماً جنگ ارتباط مستقیمی با اقتصاد دارد به طوری که بسیاری از جنگ‌ها به شکل کلی یا جزئی به خاطر مسائل اقتصادی شروع شده‌اند که برای مثال می‌توان به جنگ داخلی آمریکا اشاره کرد. در برخی موارد جنگ باعث شده که اقتصاد یک کشور رو به بهبود برود (باور عمومی بر آن است که جنگ جهانی دوم اقتصاد آمریکا را از رکود بزرگ نجات داد). اما در بسیاری از موارد همچون جنگ‌های لویی چهاردهم، جنگ‌های فرانسه و پروس و جنگ جهانی اول، نابودی اقتصاد کشورهای دیگر هدف اصلی طرفین بوده است. دخالت روسیه در جنگ جهانی اول چنان ضربه‌ای به اقتصاد این کشور وارد آورد که حکومت تزاری را با خطر سقوط حتمی مواجه ساخت و کمک زیادی به انقلاب ۱۹۱۷ روسیه کرد. جنگ جهانی دوم
یکی از بهترین نمونه‌های تأثیر جنگ بر اقتصاد، جنگ جهانی دوم است. رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ میلادی به این دلیل پایان گرفت که مردم تولید خود را افزایش دادند تا مواد جنگ را تهیه کنند. بهای مالی جنگ جهانی دوم در سطح دنیا در حدود یک تریلیون دلار تخمین زده می‌شود، به همین دلیل است که این جنگ را پرهزینه‌ترین جنگ تاریخ از لحاظ سرمایهٔ مالی و جانی می‌دانند.
اقتصاد اروپا پس از جنگ تقریباً نابود شد زیرا ۷۰٪ تأسیسات صنعتی این قاره تخریب شدند. تخمین زده می‌شود که حملهٔ کشورهای محور باعث نابودی املاکی با ارزش ۶۷۹ میلیارد روبل در شوروی شده باشد. این خرابی‌ها شامل نابودی ساختمان‌ها به طور کامل یا جزئی در ۱٬۷۱۰ شهر و شهرک، ۷۰٬۰۰۰ روستا/دهکده، ۲٬۵۰۸ کلیسا، ۳۱٬۸۵۰ ساختمان صنعتی، ۴۰٬۰۰۰ مایل خط آهن، ۴٬۱۰۰ ایستگاه قطار، ۴۰٬۰۰۰ بیمارستان، ۸۴٬۰۰۰ مدرسه و ۴۳٬۰۰۰ کتابخانهٔ عمومی می‌باشد. عوامل اتمام جنگ زنان و کشیش‌ها اجساد سربازان سوابی را که در طول نبرد شوادرلوه در کنار دروازه‌های شهر کنستانتس به زمین افتاده‌اند را جمع می‌کنند. سال ۱۴۹۹ میلادی برابر با ۸۷۸ خورشیدی
اوضاع سیاسی و اقتصادی که موجب صلح می‌شوند معمولاً به واقعیات محیطی بستگی دارند. هنگامی که دو نیروی متخاصم متقاعد می‌شوند که درگیری فی‌مابین به بن‌بست رسیده ممکن است دست از خشونت عملی بردارند تا مانع نابودی جان و مال بیشتر گردند. ممکن است که دو طرف خطوط مرزی پیش از جنگ را بپذیرند یا مرزهای جدیدی بر اساس کنترل نیروهای نظامی خود ترسیم نمایند یا به گفتگو بپردازند تا سرزمین‌های اشغالی یکدیگر را نگاه داشته یا تعویض کنند. مذاکراتی که در پایان جنگ‌ها انجام می‌شوند منجر به امضای معاهدات می‌گردند مثل معاهدهٔ ورسای در سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) که باعث اتمام جنگ جهانی اول شد.
طرفی که تسلیم می‌شود یا شکست می‌خورد غالباً دارای قدرت چانه‌زنی پایین‌تری است. طرف پیروز معمولاً شروطی را تحمیل کرده یا تمام شرایط معاهده را می‌نویسد. نتیجهٔ معمول آن است که سرزمین اشغال‌شده تحت تسلط نیروی نظامی قوی‌تر کشیده می‌شود. تسلیم بی‌قید و شرط زمانی از سوی یک کشور پذیرفته می‌شود که نیرویی به‌شدت قدرتمند آن کشور را تهدید نماید و بیم آن رود که جان و مال زیادی نابود شود. برای مثال در طول جنگ جهانی دوم پس از آن که دو بمب اتمی بر روی شهرهای هیروشیما و ناگازاکی انداخته شد و سرزمین ژاپن زیر بمباران راهبردی شدید قرار گرفت و شوروی به منچوری حمله کرد، امپراتوری ژاپن تن به تسلیم بی‌قید و شرط در مقابل متفقین داد. تسلیم ممکن است با فریب یا بلوف به دست آید.
با این حال بسیاری از جنگ‌ها با نابودی کامل سرزمین‌های مقهور تمام شده‌اند. در میان نمونه‌های فراوان می‌توان به نبرد کارتاژ مربوط به جنگ پونیک سوم بین شهر فنیقیه کارتاژ و امپراتوری روم باستان در سال ۱۴۹ قبل از میلاد اشاره کرد. در این سال رومیان شهر را آتش زدند، مردم را به بردگی گرفتند و ساختمان‌ها را ویران ساختند.
برخی از جنگ‌ها یا عملیات‌های خصم‌آلود زمانی پایان می‌یابند که آماج نظامی طرف پیروز به دست آمده باشد. اما گاهی اوقات به خصوص زمان‌هایی که ساختار دولتی در کشور شکست‌خورده وجود نداشته باشد یا پیش از پیروزی دولت اشغالگر نابود شده باشد جنگ ادامه خواهد یافت. در چنین شرایطی ممکن است جنگ چریکی نامنظم تا مدت زمان زیادی ادامه یابد. در شرایط تسلیم بی‌قید و شرط ممکن است سرزمین‌های اشغالی تحت تسلط دائمی طرف پیروز در آید. پس از اشغال سرزمین‌ها از سوی طرف پیروز ممکن است یورش‌هایی به قصد تاراج کالاهای باارزش صورت بگیرد. در دیگر موارد ممکن است طرف مهاجم تصمیم بگیرد به منظور جلوگیری از خسارات بیشتر و بدون دستیابی به اهداف اولیه دست از خصومت بردارد. در این مورد می‌توان به جنگ ایران و عراق اشاره کرد.
ممکن است برخی خصومت‌ها نظیر شورش یا جنگ داخلی برای مدت زمان زیاد و با فعالیت نظامی اندک ادامه یابند. در بعضی موارد هیچ مذاکره‌ای صورت نمی‌گیرد اما جنگ بدون سر و صدا محو می‌شود و پس از آن که خواسته‌های سیاسی گروه‌های متعارض به ثمر نشست، یا در مورد یک شرط سیاسی مذاکره صورت گرفت، یا مبارزین به تدریج کشته شدند، یا دست از حملهٔ نظامی برداشتند ولی همچنان توان تهدید یکدیگر را داشتند درگیری به طور کل پایان یابد. برای مثال می‌توان به جنگ داخلی چین اشاره کرد که به طور رسمی در سال ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) پایان یافت اما جمهوری خلق چین به شکل دیپلماتیک جنگ را ادامه داد تا تایوان را ایزوله کند و همچنان جمهوری چین (که با نام تایوان شهرت یافته) را تهدید به حمله نظامی می‌کند. به همین دلیل است که برخی مورخین مدعی می‌شوند که جنگ هنوز در جریان است. فهرست جنگ‌های جاری
درگیری‌هایی که نامشان در ذیل آمده است سالانه دست‌کم جان ۱۰۰۰ نفر را می‌گیرند. این دسته‌بندی بر اساس برنامه اطلاعات درگیری‌های اوپسالا انجام شده و توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته می‌شود. همچنین سازمان ملل از اصطلاح درگیری کم‌شدت نیز استفاده می‌کند که می‌تواند با دسته‌بندی ۱۰۰۰ کشته در سال اشتراکاتی داشته باشد. آغاز درگیری عنوان محل آمار کلی کشته‌شدگان تلفات ۲۰۱۰/۱۱ ۱۹۶۴ (۱۳۴۳) جنگ داخلی کلمبیا  کلمبیا ۱۵۰٬۰۰۰–۲۰۰٬۰۰۰[۱۲] ۱٬۰۰۰+[۱۳] ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) شورش ناکسالیست‌های مائوییست  هند ~۱۱٬۲۰۰ ۱٬۱۷۴+[۱۴] ۱۹۷۸ (۱۳۵۷) جنگ داخلی افغانستان  افغانستان ۶۰۰٬۰۰۰–۲٬۰۰۰٬۰۰۰[نیازمند منبع] ۱۰٬۴۶۱+[۱۵] ۱۹۹۱ (۱۳۷۰) جنگ داخلی سومالی  سومالی ۳۰۰٬۰۰۰[۱۶]–۴۰۰٬۰۰۰[۱۷] ۲٬۳۱۸+[۱۸] ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) جنگ در شمال غربی پاکستان  پاکستان ۳۰٬۴۵۲[۱۹] ۷٬۴۳۵[۲۰] ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) شورش شیعیان یمن  یمن و  عربستان سعودی ۲۵٬۰۰۰[۲۱] ۸٬۰۰۰ ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) جنگ مواد مخدر در مکزیک  مکزیک ۳۹٬۳۹۲+[۲۲] ۲۴٬۳۷۴[۲۳] ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) درگیری‌های چادرنشینان سودانی  سودان ۲٬۰۰۰–۲٬۵۰۰[۲۴] ۷۰۸ ۲۰۱۱ (۱۳۹۰) درگیری داخلی در سودان  سودان ۱٬۵۰۰+ ۱٬۵۰۰+[نیازمند منبع] ۲۰۱۱ (۱۳۹۰) جنگ داخلی سوریه  سوریه ۳٬۰۰۰+[۲۵] ۳٬۰۰۰+ انگیزه‌های آغاز جنگ
اجماع آکادمیک واحدی بر سر این مسأله که چه انگیزه‌هایی باعث آغاز جنگ می‌شوند وجود ندارد. انگیزه‌های افرادی که دستور آغاز جنگ را می‌دهند می‌تواند با انگیزه‌های کسانی که به زیر بار آن می‌روند متفاوت باشد. برای مثال در جنگ پونیک سوم هدف رهبران روم از درگیری با کارتاژ شاید نابودی یک رقیب طغیان‌گر بود اما هدف سربازان، به احتمال زیاد، به دست آوردن پول بوده است. از آن جا که جنگ افراد زیادی را درگیر خود می‌کند، زندگی خاص خود را نیز به وجود می‌آورد زیرا افراد با انگیزه‌های مختلف برای پیشبرد آن در کنار هم جمع می‌شوند.
یکی از تفاسیر باستانی یهودی در مورد دعوای هابیل و قابیل در کتاب پیدایش ۴ بیان می‌دارد که به طور کلی سه عامل باعث آغاز جنگ‌ها می‌شوند: الف) مادیات، ب) قدرت، ج) دین.
آقای جان استوسینگر در کتاب چرا ملت‌ها جنگ می‌کنند می‌نویسد که طرفین جنگ همیشه مدعی آنند که جنگِ آن‌ها را اخلاقیات توجیه می‌کند. او این طور ادامه می‌دهد که دلایل آغاز یک جنگ بستگی به ارزیابی به‌شدت خوشبینانه از نتایج خشونت‌ها (تلفات و هزینه‌ها) و تلقیات اشتباه از نیات دشمن دارد.
از آن جا که جنبه‌های راهبردی و تاکتیکی جنگ در معرض تغییر دائم است، نظریات و دکترین‌های مربوط به آن، پیش و پس و در طول هر جنگ عمده بازنگری می‌شود. کارل فون کلازویتز در این مورد نوشته است: «نوع جنگ در هر عصری متفاوت است و شرایط محدودکننده و پیش‌فرض‌های خاص خود را دارد.» فاکتوری که تغییر نمی‌کند استفاده از خشونت سازمان‌یافته و در نتیجه نابودی اموال و یا جان افراد است. روانشناسی روانکاوانه تاتارهای کریمه به عنوان پیش‌قراول در لشکرکشی عثمانی‌ها به اروپا، در سال ۱۵۶۶ میلادی (۹۴۵). تاتارها (به ویژه برده‌های تاتار) در اصل به دنبال کسب غنیمت بودند.
روانکاو هلندی به نام یوست میرلو بر این باور بود که «جنگ غالباً... تخلیهٔ گستردهٔ خشم درونی انباشته‌شده است (که)... در طول آن ترس درونی بشریت در قالب نابودی گسترده نمود می‌یابد.» بنابراین گاهی اوقات جنگ را وسیله‌ای می‌دانند که انسان از آن برای ابراز ناکامی خود در اداره خویشتن استفاده می‌کند و به طور موقت با رها کردن خشم گسترده علیه دیگران نمود می‌یابد. در این سناریوی ویرانگر دیگران نقش قربانی را در مقابل ترس‌ها و ناکامی‌های ناگفته و ناخودآگاه فرد بر عهده دارند.
روانکاوان دیگر نظیر ای‌اف‌ام دوربان و جان بولبی بر این باورند که انسان ذاتاً خشن است. این خشونت با جابه‌جایی و فرافکنی همراه شده و باعث می‌شود که شخص، نارضایتی خود را تبدیل به تعصب و کینه در مقابل نژادها، ادیان، ملل یا ایدئولوژی‌های دیگر کند. بر اساس این نظریه یک دولت-ملت، نظم را در جامعه نگاه داشته و در همان حال مفری به نام جنگ برای خشونت خلق می‌کند. اگر بنابر اعتقاد بسیاری از روانشناسان جنگ را جزء لاینفک ذات انسانی بدانیم، پس امیدی به گریز از آن وجود نخواهد داشت.
فرانکو فورناری، روانکاو ایتالیایی که پیرو نظریات ملانی کلاین بود اعتقاد داشت که جنگ یک پارانویا یا بسط بارز سوگ است. فورناری بر این باور بود که جنگ و خشونت «نیاز به عشق» در ما را نشان می‌دهد: خواست ما برای محافظت و دفاع از چیزهای مقدسی که به آن‌ها وابسته‌ایم، مثل مادر و تعلقی که به وی داریم. اما در بزرگسالان، ملت‌ها هستند که نقش مقدسات را دارند و باعث بروز جنگ‌ها می‌شوند. فورناری بر «فداکاری» به عنوان ذات جنگ تأکید کرده و معتقد است که فداکاری میل شگفت‌آور بشر به مردن برای کشور خویش و تقدیم جسم خود به ملت است.
بر خلاف نظر فورناری که معتقد بود حس نوع‌دوستی انسان در فداکاری برای یک جنبش اصیل عامل اصلی جنگ است، تنها تعداد کمی از جنگ‌ها در طول تاریخ با عامل فداکاری ایجاد شده و ادامه یافته‌اند. در اغلب موارد حاکمان بوده‌اند که مردم را به زور به جنگ کشانده‌اند. یکی از نظریه‌های روانشناسی که به بررسی رفتار رهبران جهان می‌پردازد توسط موریس والش بسط یافته است. او می‌گوید که تودهٔ مردم نسبت به جنگ بی‌میل هستند و جنگ‌ها تنها زمانی در می‌گیرند که رهبران روانپریشی که ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نیستند در رأس قدرت قرار می‌گیرند. جنگ توسط رهبرانی آغاز می‌شود که به دنبالش هستند، نظیر ناپلئون یا هیتلر. بیشتر اوقات این رهبران در زمان‌های بحرانی که مردم نیاز به یک رهبر مصمم دارند به قدرت می‌رسند. مردم عادی به طور طبیعی خواستار جنگ نیستند؛ نه در روسیه نه در انگلستان نه در آمریکا و نه در آلمان. این نکته قابل درک است. اما به هر حال رهبران جامعه هستند که سیاست آن را تعریف می‌کنند و به سادگی می‌توانند مردم را به دنبال خود بکشند چه آن حکومت یک دموکراسی باشد یا یک دیکتاتوری فاشیست یا یک حکومت پارلمانی و یا یک دیکتاتوری کمونیستی. ... مردم را همیشه می‌توان به مزایده رهبران آورد. این کار آسان است. تنها کاری که لازم است بکنید این است که به آن‌ها بگویید تحت حمله قرار دارند و صلح‌طلبان را متهم به نداشتن حس وطن‌پرستی کنید و کشور را در معرض جنگ قرار دهید. این فرمول در تمام کشورها قابل اجرا است. —هرمان گورینگ در جریان محاکمات نورنبرگ، ۱۸ آوریل ۱۹۴۶ (۲۹ فروردین ۱۳۲۵) تکامل جمعیت رو به افزایش و جنگ‌های مداوم بر سر منابع میان دولت شهرهای مایا به احتمال زیاد در سقوط تمدن مایا در سال ۹۰۰ میلادی (برابر با ۲۷۹ هجری شمسی) نقش داشته است.
فرضیه‌های متعددی هستند که به بررسی منشأ جنگ از دیدگاه تکامل می‌پردازند. در این زمینه دو مکتب وجود دارد: یکی از آن‌ها ظهور جنگاوری را مربوط به دوره میان‌سنگی می‌داند که طی آن ساختار جوامع پیچیده به وجود آمد، تراکم جمعیت بالا رفت، ساختارهای سیاسی شکل گرفتند و رقابت بر سر منابع آغاز شد. مکتب دیگر، جنگ را ادامهٔ رفتار حیوانی انسان که در میان نمونه‌های آن می‌توان از قلمروگرایی و رقابت جنسی نام برد می‌داند.
این مکتب مدعی است از آن جا که الگوهای رفتاری ساختاریافتهٔ شبه‌جنگ را می‌توان در میان دیگر نخستی‌سانان نظیر شمپانزه‌ها و همچنین در میان بسیاری از گونه‌های مورچه‌ها یافت لذا می‌توان نتیجه گرفت که درگیری میان گروه‌ها بخشی از رفتار اجتماعی همهٔ حیوان‌ها است. زیست‌شناسانی که به بررسی رفتار نخستی‌سانان می‌پردازند فعالیت‌های شبه‌جنگی میان بسیاری از این گونه‌ها را مستندسازی کرده‌اند و معتقدند که شباهت‌های زیادی بین آن رفتارها با رفتار انسان‌ها وجود دارد. دیگران بر این باورند که با وجود آن‌که ممکن است جنگ مفهومی طبیعی به نظر برسد اما پیشرفت فناوری و ایجاد جوامع پیچیده، وسعت جنگ را در میان انسان‌های مدرن به اندازه‌ای بسیار استثنایی رسانده است.
یکی از مدارک موجود در مورد اثبات وجود درگیری میان نیاکان انسان، دودیسی جنسی است. در گونه‌هایی که رقابت بیشتری بین نرها برای تصاحب ماده‌ها وجود دارد، نرها بزرگتر و نیرومندتر از ماده‌ها هستند. انسان‌ها از دودیسی جنسی قابل توجهی برخورداند هر چند که این مسأله قابل مقایسه با نزدیکترین خویشاوندان نخستی‌سانشان نیست. نیروی بالاتنه در آن‌ها بیشتر از نیروی پایین‌تنه است. مردان به طور کلی بزرگتر، سریع‌تر و تهاجمی‌تر هستند. اسکلت آن‌ها به خصوص در نواحی آسیب‌پذیر قدامی، قوی‌تر است. این واقعیت نشان می‌دهد که رقابت نرها عامل مهمی در تکامل انسان به حساب می‌آید. شکارچیان سر، قبیلهٔ دایاک در برونئی، در حدود ۱۹۲۷ (۱۳۰۶)
استیون پینکر در کتاب خود به نام لوح سفید این‌طور می‌نویسد که یورش یا جنگ میان گروه‌های انسانی در زمان نیاکان ما غالباً به نفع طرف‌های پیروز بوده‌است. این حملات باعث به‌چنگ آوردن منابع کمیاب و همچنین زنان گروه مغلوب یا مورد هجوم می‌شد. به احتمال زیاد شاخصه‌های جنگ‌های نوین نظیر اتحاد بین گروه‌ها و جنگ‌های پیش‌دستانه بخشی از درگیری‌های آن زمان را شامل می‌شده‌اند. اگر یک گروه می‌خواست از نیروی بازدارندگی قابل اطمینانی در مقابل دیگر گروه‌ها بهره ببرد لازم می‌بود که به انقام‌جویی شهره باشد. این وضعیت باعث می‌شد که غریزه‌ای به نام انتقام در انسان‌ها توسعه یابد و در عین حال آن‌ها به فکر محافظت از شهرت (شرف) خود باشند. این حالت برای افراد به شکل انفرادی نیز صدق می‌کرد. پینکر این‌طور ادامه می‌دهد که توسعهٔ کشورها و ایجاد پلیس در جوامع بعدی تأثیر بسیار زیادی بر کاهش درجهٔ جنگ و خشونت نسبت به جوامع نخستین داشته است. هر گاه نیروی حکومتی سقوط می‌کند، که می‌تواند به صورت بسیار محلی نظیر مناطق فقیرنشین یک شهر باشد، انسان‌ها دوباره در قالب گروه‌هایی گرد هم می‌آیند تا برای محافظت و اعمال خشونت اقدام کنند. در این هنگام مفاهیمی نظیر انتقام وحشیانه و دفاع از شرف به شدت اهمیت می‌یابند.
اشلی مونتاگو به شدت مخالف مباحثی بود که جنگ را غریزی و جهان‌شمول می‌دانستند. او بر این باور بود که عوامل اجتماعی و روند اجتماعی‌شدن در دوران کودکی نقش مهمی در تعیین نوع و وجود جنگ‌ها دارند. بنابراین هر چند خشونت انسانی پدیده‌ای جهانی است اما جنگاوری از این قاعده مستثنی است. از دیدگاه وی جنگ، نوعی ابداع تاریخی بوده که انواع خاصی از جوامع انسانی درگیر آن بوده‌اند. پژوهش‌های مردم‌نگاری که در میان جوامعی انجام شده‌اند که مفهومی به نام خشونت بینشان وجود ندارد (نظیر چه‌وونگ در شبه‌جزیره مالایا) از این استدلال حمایت می‌کنند. از سوی دیگر پژوهشگرانی نظیر کروفوت و رانگهام معتقدند که اگر جنگ را به معنای تعاملات گروهی شامل «ائتلاف‌هایی جهت تسلط خشونت‌آمیز یا قتل اعضای دیگر گروه‌ها» بدانیم بسیاری از جوامع انسانی را شامل می‌شود. جوامعی که در میان آن‌ها «گرایش به تحت سیطرهٔ سیاسی قرار گرفتن توسط همسایگان» وجود نداشته است. اقتصاد چاه‌های نفت کویت در حال سوختن در جریان جنگ خلیج فارس، اول مارس ۱۹۹۱ (۱۰ اسفند ۱۳۶۹)
جنگ را می‌توان به مثابهٔ رشد رقابت اقتصادی در سطح یک نظام رقابتی بین‌المللی دانست. در این دیدگاه، جنگ‌ها زمانی شروع می‌شود که بازارها به دنبال منابع طبیعی و ثروت بیشتر می‌روند. در حالی که این نظریه در مورد بسیاری از جنگ‌ها مصداق دارد چنین مفاهیم مخالفی توجیه کمتری پیدا می‌کنند: تحرک بالا و روبه‌افزایش سرمایه و اطلاعات، توزیع ثروت در دنیا را تراز می‌کند یا اگر فرض کنیم که این مسأله نسبی است و مطلق نیست لذا تفاوت‌های رفاهی است که آتش جنگ‌ها را بر می‌انگیزد. در منتهی‌الیه راستِ سیاسی کسانی هستند که مدافع نظریهٔ اقتصادی جنگ هستند. برای مثال فاشیست‌ها به یک ملت نیرومند حق می‌دهند که هر چیزی را که یک ملت ضعیف قادر به نگه‌داری از آن با استفاده از زور نیست به تملک در آورد. برخی از میانه‌روها، کاپیتالیست‌ها، رهبران جهان و برخی از رؤسای جمهور و ژنرال‌های ایالات متحده نیز گفته‌هایی دارند که نشان می‌دهد آن‌ها از طرفداران نظریه ذات اقتصادی جنگ بوده‌اند. آیا در این جا هیچ مرد، زن یا کودکی هست که نداند ریشهٔ تمام جنگ‌های نوین رقابت اقتصادی و تجاری است؟ —وودرو ویلسون، ۱۱ سپتامبر ۱۹۱۹ (۱۹ شهریور ۱۲۹۸)، در سنت لوییس. من ۳۳ سال و چهار ماه از عمر خود را در خدمت نظامی فعال بودم و در طول این زمان بیشتر وقت خود را در قالب یک کارگر با کلاس برای مؤسسات تجاری بزرگ، وال استریت و بانکداران گذراندم. من اخاذ و گانگستر کاپیتالیسم بودم. —سرلشکر اسمدلی باتلر (دارای بالاترین درجه و پرافتخارترین تفنگدار دریایی ایالات متحده (با داشتن دو مدال افتخار) در یک زمان و نامزد اصلی جمهوریخواهان آمریکا برای نمایندگی در مجلس سنای این کشور) ۱۹۳۵ (۱۳۱۴). برای مدیران شرکت‌های عظیم، گزینهٔ نظامی مترادف با علاقه‌شان به یک جریان سود ثابت و منطقی است؛ به آن‌ها اجازه می‌دهد تا ریسک خود را با ثروت عمومی از بین ببرند؛ به آن‌ها اجازه می‌دهد که منطقاً انتظار داشته باشند که می‌توانند از سرمایهٔ عمومی هر گاه که خواستند برای انجام پِژوهش‌های پرخطری که در نهایت به سود آن‌ها است استفاده کنند. به طور خلاصه، گزینهٔ نظامی صورتک کاپیتالیسم یارانه‌ای است که از طریق آن می‌توانند کسب سود کنند و قدرتشان را استوار سازند. —چارلز رایت میلز، علل جنگ جهانی سوم، ۱۹۶۰ (۱۳۳۹) در شوراهای دولت باید در مقابل استفاده از نفوذ بی‌توجیه به صورت پیش‌بینی‌شده یا نشده توسط مجتمع‌های نظامی صنعتی بایستیم. پتانسیل رشد خطرناک قدرتِ نابجا وجود دارد و خواهد داشت. —دوایت آیزنهاور، خطابهٔ پایان دوره ریاست جمهوری، ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ (۲۷ دی ۱۳۳۹) مارکسیسم
تئوری مارکسیست‌ها در مورد جنگ، شبه‌اقتصادی است به این معنا که آن‌ها می‌گویند تمام جنگ‌های نوین به خاطر رقابت بر سر بازارها و منابع بین قدرهای بزرگ (امپریالیستی) است. آن‌ها مدعی هستند که جنگ محصول مستقیم بازار آزاد و نظام طبقه‌بندی اجتماعی است. بخشی از این نظریه می‌گوید که جنگ تنها زمانی محو می‌شود که یک انقلاب جهانی بازارهای آزاد و طبقه‌بندی اجتماعی را حذف کند. روزا لوکزامبورگ فیلسوف مارکسیست نظریه‌ای دارد که طبق آن امپریالیسم را محصول کشورهای کاپیتالیستی می‌دانست که به دنبال بازارهای جدید هستند. گسترش ابزارهای تولید زمانی ممکن است که در مقابل شاهد رشد در تقاضای مشتری باشیم. از آن‌جا که کارگران در اقتصاد کاپیتالیستی نمی‌توانند این تقاضا را تأمین کنند، تولیدکنندگان باید به جستجوی مصرف‌کننده برای کالاهای خود در بازارهای غیرکاپیتالیستی بروند و در عین حال امپریالیسم را به پیش خواهند برد. جمعیت‌شناسی
نظریه‌های جمعیت‌شناسی به دو گروه تقسیم می‌شوند: نظریه‌های مالتوسی و نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان نظریه‌های مالتوسی سربازان ارتش آمریکا در سومالی، سال ۱۹۹۳ (۱۳۷۲)
نظریه‌های مالتوسی جمعیت رو به گسترش و منابع کمیاب را به عنوان یکی از دلایل آغاز درگیری‌های خشونت‌آمیز معرفی می‌کنند.
پاپ اوربان دوم در سخنرانی خود در سال ۱۰۹۵ (۴۷۴) و در سرآغاز جنگ صلیبی اول این چنین گفت: از آن رو که این سرزمینی که در آن سکنیٰ گزیده‌اید، از همه سو با دریاها و قلل مرتفع احاطه شده، برای جمعیت زیاد شما بسیار محدود است؛ کشتزارهای این سرزمین به سختی یارای برداشت کشاورزان را دارد. از این روست که یکدیگر را می‌کشید و می‌درید، جنگ‌ها می‌افروزید و بسیاری در میان شما در کشاکش‌های شهری هلاک می‌شوند. بگذارید نفرت از میان شما رخت بربندد؛ بگذارید دعواهایتان تمام شوند. قدم در جاده‌ای که به کلیسای مقبره مقدس می‌رود بگذارید؛ آن سرزمین را از نژاد پلید پاک سازید و آن را به نام خود کنید.
این نمونه‌ای از قدیمی‌ترین عباراتی است که می‌توان به عنوان شاهد برای نظریهٔ مالتوسی جنگ بدان اشاره کرد. توماس مالتوس (۱۸۳۶-۱۷۶۶) (۱۲۱۳-۱۱۴۴) نوشت که جمعیت‌ها همیشه رو به تزاید هستند تا زمانی که توسط جنگ، بیماری و قحطی محدود شوند.
مالتوسی‌ها بر این باورند که کم شدن جنگ‌ها در پنجاه سال اخیر به خصوص در دنیای توسعه‌یافته که پیشرفت‌های کشاورزی باعث شده جمعیت بیشتری نسبت به قبل تغذیه شوند و همچنین سیاست‌های کنترل جمعیت به‌شدت بر موج افزایش جمعیت مهار زده‌اند دلیلی است برای اثبات این نظریه. نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان میانگین جمعیت بر اساس کشورها. برآمدگی جمعیت جوان در آفریقا و همچنین به میزان کمتری در جنوب و جنوب شرقی آسیا و آمریکای مرکزی مشهود است.
نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان به شدت با نظریهٔ مالتوسی متفاوت است. معتقدان به این نظریه، زیاد شدن جمعیت مردان جوان (که نمود آن در هرم جمعیتی به صورت افزایش خط مربوط به سنین جوانی است) و نبود شغل‌های منظم و مسالمت‌آمیز را دلایل اصلی برای افزایش امکان بروز خشونت می‌دانند.
تمرکز نظریه‌های مالتوسی روی ناهمخوانی افزایش جمعیت با منابع طبیعی استوار است اما نظریه برآمدگی جمعیت جوان بر روی جمعیت مردان جوان «اضافه» و کمبود موقعیت‌های شغلی در یک نظام اجتماعی تقسیم کار متمرکز است.
نظریه‌پردازان نظریهٔ برآمدگی جمعیت جوان شامل این افراد هستند: گاستون بوتول، جامعه‌شناس فرانسوی؛ جک گلداستون، جامعه‌شناس آمریکایی؛ گری فولر، دانشمند آمریکایی در علوم سیاسی و گونار هنسون، جامعه‌شناس آلمانی. ساموئل هانتینگتون نظریهٔ برخورد تمدن‌های خود را بر اساس نظریهٔ برآمدگی جمعیت جوان بنا کرده است: من فکر نمی‌کنم که اسلام خشن‌تر از سایر ادیان باشد و شک دارم کسی بتواند آن را ثابت کند. در طول سده‌های گذشته مسیحیان خیلی بیشتر از مسلمانان آدم کشته‌اند. اما مسئلهٔ مهم، فاکتور جمعیت‌شناسی است. به طور کلی معمولاً کسانی که از خانه بیرون می‌روند و آدم‌های دیگر را می‌کشند مردان جوانی هستند که بین سنین ۱۶ تا ۳۰ سال قرار دارند. در طول دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی جمعیت کشورهای مسلمان شاهد رشد زیادی بود و همین مسئله باعث افزایش برآمدگی جمعیت جوان به طور فزاینده شد. اما این برآمدگی محو خواهد شد. میزان تولد مسلمانان رو به کاهش است. در واقع در برخی کشورهای اسلامی میزان تولد به شدت کاهش یافته است. هر چند اسلام به زور شمشیر گسترش یافت اما به شخصه فکر نمی‌کنم که در دین اسلام خشونت ذاتی وجود داشته باشد.
نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان اخیراً توسعهٔ بیشتری یافته‌اند اما به نظر می‌رسد که این نظریه‌ها تأثیر بیشتری بر سیاست خارجی و راهبرد نظامی ایالات متحده گذاشته است زیرا هم گلداستون و هم فولر در مقام مشاورین دولت آمریکا مشغول بوده‌اند. بازرس کل سی آی ای به نام جان هلگرسون در گزارش سال ۲۰۰۲ به نام «اثرات تغیرات جمعیت‌شناسی بر امنیت ملی» به نظریهٔ برآمدگی جمعیت جوان اشاره کرد. یک مبارز فلسطینی به همراه اسلحه‌اش، سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸)
به باور هنسون که به طور جامع به گسترش این نظریه پرداخته است، برآمدگی جمعیت جوان زمانی رخ می‌دهد که ۳۰ تا ۴۰ درصد مردان یک ملت در «سن نزاع» یعنی بین ۱۵ تا ۲۹ سال قرار داشته باشند. این وضعیت پس از دوره‌ای رخ می‌دهد که میزان کلی باروری بیش از ۴ تا ۸ فرزند به ازای هر زن و با تأخیر ۲۹-۱۵ سال باشد.
اگر میزان کلی باروری به اندازه ۲/۱ فرزند در طول حیات یک زن باشد به این معنا است که پسر جای پدر را می‌گیرد و دختر جای مادرش را که نشان‌دهندهٔ نسبت کم مرگ و میر به دلیل مرض و تصادف است. بنابراین میزان کلی باروری به اندازه ۲/۱ نشان‌دهندهٔ سطح جانشینی است و هر مقداری کمتر از آن نشان‌دهندهٔ میزان باروی کم‌جانشین است که به کاهش جمعیت منجر می‌شود.
میزان باروری بیشتر از ۲/۱ باعث رشد جمعیت و برآمدگی جمعیت جوان می‌شود. میزان باروری ۸-۴ به ازای هر زن به معنای وجود ۴-۲ پسر به ازای هر مادر است. در نتیجه هر پدر باید به جای ترک یک شغل، ۲ تا ۴ موقعیت اجتماعی (شغل) را ترک کند یا برای پسرانش به وجود آورد که معمولاً دور از ذهن است. از آن جا که رشد فرصت‌های شغلی محترمانه به اندازهٔ سرعت افزایش غذا، کتاب‌های درسی و واکسن نیست لذا بسیاری از «مردان جوان خشمگین» در موقعیتی قرار می‌گیرند که خشم بلوغ آن‌ها رو به افزایش می‌رود. آن‌ها: از لحاظ جمعیت‌شناسی اضافه هستند،احتمالاً بی‌کار هستند یا در شغل‌های پست کار می‌کنند وغالباً دسترسی قانونی به زندگی جنسی ندارند زیرا توانایی مالی لازم برای اداره یک خانواده را ندارند.
بنابر نظر هنسون مجموع این فاکتورهای استرس‌زا باعث بروز یکی از این شش خروجی می‌شوند: دستگیری مظنونین یک کارتل مواد مخدر توسط سربازان مکزیکی، سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) مهاجرت («اسکان بدون خشنونت»)ارتکاب جرم‌های خشنشورش یا کودتاجنگ داخلی و/یا انقلابنسل‌کشی (برای به‌دست آوردن موقعیت‌های کسانی که کشته می‌شوند)اشغال (اسکان خشن که غالباً باعث کشتار خارج از کشور می‌شود)
از ادیان و ایدئولوژی‌ها به عنوان فاکتورهای ثانویه‌ای که به منظور مشروع ساختن خشونت استفاده می‌شوند یاد شده است اما این عوامل تا زمانی که برآمدگی جمعیت جوان رخ نداده باشد خطری ایجاد نمی‌کنند. در نتیجه نظریه‌پردازان برآمدگی جمعیت جوان، استعمار و امپریالیسم اروپای «مسیحی» در سده‌های گذشته و تروریسم و ناآرامی‌های اجتماعی در کشورهای اسلامی را نتیجهٔ نرخ رشد جمعیت بالا می‌دانند.
در میان رخدادهای تاریخی مهمی که پیوند قوی با برآمدگی جمعیت جوان دارند می‌توان به نقش جوانان در موج شورش‌ها و انقلاب‌های اروپای نوین اشاره کرد. انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ (۱۱۶۸) و تأثیر رکود اقتصادی که بر بزرگترین بدنهٔ جوانان آلمانی زده شد و منجر به گرایش به نازیسم در دهه ۱۹۳۰ گردید از نمونه‌های بارز تاریخی به شمار می‌روند. نسل‌کشی رواندا در سال ۱۹۹۴ (۱۳۷۳) نیز به عنوان یکی از پس‌آمدهای برآمدگی جمعیت جوان تلقی می‌شود.
با این که تأثیرات رشد جمعیت با تکمیل یادداشت مطالعهٔ امنیت ملی ۲۰۰ آمریکا در سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳) بر همگان آشکار شد اما بعد از آن هم ایالات متحده و سازمان جهانی بهداشت سیاست‌های لازم برای کنترل رشد جمعیت به منظور جلوگیری از انجام حملات تروریستی را به کار نگرفته‌اند. جمعیت‌شناس برجسته به نام استفان مامفورد دلیل آن را نفوذ کلیسای کاتولیک می‌داند.
نظریه جمعیت جوان توسط سازمان‌های مختلف نظیر بانک جهانی، سازمان بین‌المللی عمل برای جمعیت و مؤسسهٔ جمعیت و توسعه برلین مورد مطالعه و تحلیل قرار گرفته است. داده‌های جمعیت‌شناسی دقیقی از بسیاری از کشورها تهیه شده و در پایگاه دادهٔ اداره آمار آمریکا نگه‌داری می‌ّشود. داده‌های آماری دربارهٔ توسعهٔ تاریخی پارامترهای جمعیت‌شناسی و اقتصادی در طول ۲۰۰ سال گذشته مربوط به هر کشور را می‌توان در وبگاه گپ‌مایندر یافت.
از نظریه‌های برآمدگی جمعیت جوان به این دلیل که منجر به «تبعیض» نژادی، جنسی و سنی می‌شوند انتقاد شده است.

جن به صورت علمی


جن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

جن (در فارسی و عربی به این صورت به کار ر می‌رود، در فارسی به اشتباه به صورت اَجنّه جمع بسته می‌شود) نام دسته‌ای از موجودات فراطبیعی است، اعتقاد بر این است که وجودش از آتش بدون دود است(قرآن ۵۵:۱۴; الرحمن،1، «و جنیّان را از رخشنده شعله آتش خلق کرد.») که هم به صورت آشکار و هم به صورت ناپیدا زندگی می‌کنند. در قسمتهای مختلفی از قرآن از آن یاد شده، هفتاد و دومین سوره قرآن به نام آن (الجن) نامگذاری شده‌است. محققان فرهنگ عرب ریشه این واژه را از کلمه جنا می‌دانند، اما ممکن است ریشه خارجی داشته باشد. منابع قدیمی فارسی واژه فارسی پری و کلمه عربی جن را به طور هم‌معنی به‌کار می‌بردند.[۱]

تصور از جن

گرچه برخی فلاسفه تفسیر لغوی از جن را مطرح می‌کنند و منابعی را دنبال می‌کنند که به صورت تمثیلی به جن اشاره کرده. متکلمان وجود آن را به دلیل اشاره صریح قرآن به این موجود نسبت می‌دهند. برخی از متکلمان بر این عقیده‌اند که جن از فرزندان ابلیس است، و به آنها گفته که قبل آدم به زمین بروند. آنها ممکن است مسلمان یا کافر باشند، چرا که رسالت محمد شامل جن و انسان بود؛ در نتیجه آنها ممکن است در نتیجه اعمال خود در بهشت ​​پاداش گیرند و یا در جهنم مجازات شوند. برخی از جن مسلمان را شیعه در نظر می‌گیرند؛ که گفته‌اند: برای دستورالعمل‌های مذهبی و ارائه انواع خدمات به آنها به سمت امامان آمده‌اند. این جن‌ها ممکن است در مواقعی خاص به برادران شیعه خود کمک کنند. در مقابل اینها جن خدا نشناس و سپاهیان شیطان قرار دارند.[۱]

انواع و تغذیه

پیامبر جن‌ها را به سه گروه تقسیم می‌کند: آنهایی که که بال دارند و در آسمان پرواز می‌کنند، آنهایی که به مارها و سگ شبیه‌اند و آنهایی که بدون توقف سفر می‌کنند. عبدالله بن مسعود از قول پیامبر می گوید:زمانی که جن‌ها برای شنیدن آیات قرآن آمده بودند، بعضی از آنها شبیه کرکس و مار، بقیه به صورت مردان سیاه با لباس‌های سفید بودند. آنها حتی ممکن است مانند اژدها، گور، و یا تعدادی از جانوران دیگر ظاهر شوند. روایت است که پیامبر به جن‌ها گفته که می‌توانند از استخوان‌هایی تغذیه کنند که هر زمان جن‌ها به آن دست بزنند، بر آن گوشت می‌روید. حیوانات جن‌ها نیز می‌توانند از سرگین‌هایی تغذیه کند که به دانه و علف تبدیل شده و به استفاده گله‌های جن می‌آیند.( آمده«غذای شما جنیان هر استخوانی که گوشت دار و بدون گوشت که برآن نام خدا ذکر شده باشد و پس مانده و فضله و مدفوع علفی که حیوانات شما آن را خورده‌اند.»)[۱]

صناعت

جن‌ها در صناعت بسیار پیشرفته‌اند و توانایی ساخت اشیاء و ساختارهای شگفت انگیز را دارند. آنها نخستین سازندگان حمام‌ها و مخترعین خمیر موبر بودند و عمارات باشکوهی ساخته‌اند. سلیمان جن‌ها را مجبور به اطاعت از خودش کرد و آنها را تا ۲۵ فرسنگی قلمروی خود تسخیر کرد. در دربار او جن‌ها در صف پشت سر آدمیان عالم و دانا می‌ایستادند و آدمیان نیز به نوبه خود در صف پشتی پیامبران قرار داشتند. بلقیس، همسر سلیمان و ملکه سبا طبق برخی گزارش‌ها از ازدواج جن و انسان متولد شده بود. با این حال مشخص نکرده‌اند که کدام یک از والدینش جن بوده‌است. با اینحال برخی از منابع معتقد اند که مادر او جنی به نام ریحانه بود. مردم از ازدواج سلیمان با بلقیس نگران بودند. آنها می‌ترسیدند که اگر حضرت سلیمان با این دو رگه جن و انسان ازدواج کند برای همیشه مجبور به خدمت فرزندان حاصل از این ازدواج خواهند شد. بنا بر این می‌خواستند عشق سلیمان به او را از بین ببرند و به او می‌گفتند که او دیوانه‌است و پاهای او مثل پای الاغ مو دار است. جن‌ها در اسارت سلیمان ماندند و او بر آنها پادشاهی می‌کرد، سلیمان زوبعه را مامور به وظایفی در طول زندگی اش کرده بود. پس از مرگ سلیمان زوبعه به افرادش که در قلمرو سلیمان کار می‌کردند گفت که دست از کار بکشند. آنها با خوشحالی اطاعت کردند و یکی از آنها فهرستی از آنچه را که آنها در طول خدمت خود ساخته بودند را بر روی سنگی نگاشت.[۱]

ادبیات

جن در ادبیات حماسی غیردینی به ندرت دیده می‌شود. قلمروی جمشید و سلیمان اولین قلمروهایی بودند که بر جن و شیاطین حکومت می‌کردند. در شاهنامه جن تنها یک بار در نامهٔ سعد بن ابی‌وقاص به سردار ساسانی رستم فرخزاد به کار رفته، که در آن سردار عرب «از جن و انسان و پیامبر هاشمی» سخن گفته‌است. اگرچه شاهنامه به نام افریته‌ای که بهرام چوبینه را فریفت. تا علیه شاه شورش کند اشاره‌ای نکرده، ولی این زن در منبع دیگری به نام زنی از جنس جن به نام مذهبه توصیف شده این اطلاعات ممکن است پایه برخی داستانهای حماسی باشند که ما به آن داستان‌ها دسترسی نداریم. در فرامرزنامه شاه پریان به شیرزنی به نام بانو گشسب خبر می‌دهد که گورخر کوچکی وجود دارد که در اصل سرخاب، شاه اجنه است که خود را به شکل حیوان درآورده است.[۱]

ادبیات دینی

جن حضور برجسته‌ای در ادبیات دینی حماسی دارد. گفته‌ می‌شود که پیامبر امام علی را برای کمک به جن‌های مؤمن در برابر دشمنان بت پرست منصوب کرد.[نیازمند منبع]

جن در ادبیات غیردینی

تعریف جن در ادبیات غیردینی بسیار متنوع تر از تعریف مذهبی است. تنوع قابل توجهی در اشکال منتسب به جن در افسانه‌های ایرانی وجود دارد. آنها ممکن است زیبا یا زشت، سیاه یا سفید، بزرگ و یا کوچک باشند. به طور کلی، جن مسلمان زیبا توصیف شده، در حالی که آنهایی که کافر هستند به صورت هیولاهای بد ترکیب با سر یک چشم در وسط پیشانی، بزرگ و با دندان‌های نیش بیرون زده به تصویر کشیده شده‌اند. برخی جن‌ها با بدن‌های مرکب توصیف شده‌اند، که ممکن است بدن انسان و سر شیر و یا اندام حیوانات مختلف داشته باشند؛ یا انواعی دیگر با سر فیل، یا نفس آتشین و یا بوی نا مطبوعی که متصاعد می‌کنند توصیف شده‌اند. تصور می‌شود که آنها می‌توانند به هر شکلی که تمایل دارند ظاهر شوند. معمولاً جن‌هایی که نوع حیوانی دارند را به صورت مار، بز، کبوتر، گوسفند وحشی و یا سگ توصیف می‌کنند. زمانی که جن به شکل حیوان شکار در می آید به او شکار ابوجهل گویند که در مقابل آن، حیوانات واقعی را شکار ابراهیم میگویند. ممکن است آنها بر روی زمین یا در آبها زندگی کنند و یا در حمام‌ها، خانه‌ها، قبرستانها و یا آب انبارها و یا حتی در درختان روزگار بگذرانند. جن‌هایی که در آب انبارهای هند هستند از کمر به بالا شبیه انسان ولی پایین تنه‌شان مانند حیوانات است. جن‌ها گرچه جمعیت بیشتری در سوریه، هندوستان و وبار دارند ولی در تمام سرزمین‌ها پراکنده‌اند. نسناسها یک چشم و یک پا دارند و آنها هستند که با ایجاد اتش در خانه‌های انسانها برای ایشان مزاحمت ایجاد می‌کنند، نسناس به همراه شق در برخی منابع جزء جن‌ها به شمار رفته‌اند. نوع دیگری از جن‌ها که Ḡaddār نامیده شده با هر کسی که به او دست یابد خفت‌وخیز جنسی و مقاربت می‌کند، این موجود دارای دو جنس نر و ماده است.[۱]

عشق انسانی

تصور می شود جن‌ها ممکن است عاشق انسان ها شوند که در این صورت معشوقه خود را می‌دزدند، از ازدواج بین آنها ممکن است بچه هم متولد شود. به همین دلیل بود که تصور می‌شد برخی قبایل عرب نژادشان به جن‌ها می‌رسد. از روابط عاشقانهٔ میان انسان و جن داستان هایی نقل شده. ابن ندیم فهرستی از این عشق‌ها نگاشته، چند کتاب مشهور هم در این‌باره نوشته شده.[۱]

هنر

در دنیای هنر گاهی جن‌ها به عنوان الهه شعر و موسیقی می باشند و القاء کنندهٔ شعر به شاعران. جن‌هایی که پیرامون شخصی پرسه می‌زنند چه شعر الهام کنند چه نکنند، بر اساس این که نر یا ماده باشند tābeʿ یا tābeʿa خوانده می‌شوند؛ بقیه‌شان با نام‌های hātef، شق، نسناس، یا غادار شناخته می‌شوند. علاوه بر ارتباطی که جن‌ها با شاعران برقرار می‌کنند، آنها با فالگیرها و پیامبران نیز رابطه برقرار می‌کنند. در ادبیات غیر دینی هم مانند ادبیات دینی جن‌ها را سازندگان و صنعتگران ماهر توصیف کرده‌اند. برای همین تصور می‌شد سازه‌های بزرگی مانند تخت جمشید و اهرام توسط آنها ساخته شده است.[۱]

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی جن‌ها شبیه اجتماع انسان‌ها است . آنها پادشاه و دادگاه دارند و عروسی می‌کنند و سوگواری می‌گیرند. اگر جن مسلمان خود را به شکلی به غیر از شکل اصلی خود در آورد و به قتل برسد، قاتل را مسئول این قتل نمی‌دانند. پادشاهی از جن‌های مسلمان زعفر بود که گفته می‌شود در رویداد کربلا به امام حسین کمک نمود. بر اساس نسخه‌ای از زندگی نامه زعفر، زعفر در دهه ۱۹۳۰ درگذشت و فرزندش کاظم شاه جن‌های مسلمان شد. علاوه بر شکل حیوانی، جن‌ها گاهی برای گمراه یا نابود کردن انسانهای قربانیانی خود به شکل انسانی در می‌آیند. گفته شده که جنی به صورت زنی زیبا در آمده بود قربانی اش وی را از روی پاهای حیوان مانند اش شناسایی کرد و طنابی را به دور گردن آن جن انداخت و با کشیدن روی زمین در پشت شتر وی را به قتل رساند. در میان بلوچ گفته می‌شود جنی به نام مردآزما (ارزیابی کننده مردان) وجود دارد. اگر مرد از وی نترسد مردآزما با او دوست می‌شود و در زندگی به او کمک می‌کند، در غیر اینصورت او را با ترساندن دیوانه می‌کند. برخی بر این باور اند که مردآزما نر است و با قربانیانش آمیزش جنسی می‌کند.[۱]

جن در فرهنگ عامه

تصور بیشتر مردم از جن به عنوان موجودی فرمان بر است. اقدامات خاصی برای جلوگیری از آزارشان و یا احضار آنها انجام می‌شود. آنها را با نامهای خاصی مثل از ما بهتران و عزیزان یاد می‌کنند تا از احضار ناخواسته آنها که ناشی از ذکر نام آنها است جلوگیری نمایند همچنین سوت زدن، تحریک آنها با پرتاب سنگ، ریختن خاکستر یا آب گرم بدون ورد لازم، سوزاندن تخم مرغ و پوست پیاز باهم و یا کارهایی مانند جارو زدن بی مورد در شب باعث احضار آنها می‌شود. شکارچی پیری که جنی در شمایل یک تازی را زخمی کرده بود، ،زمانی که به قرار گاه جن‌ها وارد شد توسط آنها توبیخ شد و سه روز بعد جان باخت؛ همچنین جن‌ها شکارچیانی که بیش از حد حیوانات را می‌کشند تعقیب می‌کنند. آن‌ها چنین شکارچی زیاده‌خواهی را از طریق تبدیل او به گوزن نری که وی زخمی کرده‌بود تنبیه می‌کردند. جن‌ها این شکارچی را مجبور می‌کردند تا مشقات یک حیوان شکار شده را تحمل کند، از تعقیب و گریز گرفته تا کشتن، سر بریدن، پوست کندن و کباب شدن .[۱]

به طور کلی برای در امان ماندن از گزند و آسیبهای جن و همچنین دور نگه داشتنش، آیه قرآنی «بسم الله الرحمن الرحیم» را می‌خوانند(به نام خداوند بخشنده مهربان).[۱]

بعضی از زمانها در هفته گزند جن‌ها افزایش می‌یابد مخصوصا شب‌های شنبه و سه شنبه، آنها با خطر یا آسیبی که برای مردم ایجاد می‌کنند باعث حوادث یا بیماری می‌شوند و یا مصیبت به بار می‌آورند، غیر از اینها ممکن است یکی از کودکان انسان را بدزدند و جایش را با فرزند جن‌ها عوض کنند. همچنین ممکن است به خانه‌ای وارد شده و اموالش را بدزدند. در میان بلوچ‌ها گفته می‌شود دیوی وجو دارد به نام دیو یاهلو که شبیه گاو نری است که در شب دیده می‌شود و به قربانیانش حمله می‌کند. جن دیگری در میان بلوچ است به نام جن سنگ جبوک که به سمت قربانیان خود سنگ پرتاب می‌کند ولی آنها هرچه اطراف خود را نگاه می‌کنند کسی که سنگ پرتاب می‌کند را نمی‌بینند.[۱]

جن زده‌ها و کمک جن به انسان‌ها در باورهای عامیانه

برخی از مردم بر این باورند که اغلب آسیبها وارده از طرف جن به انسان، اختلالات عصبی، مخصوصا صرع است که گفته می‌شود جن به داخل بدن فرد وارد شده. آنان معتقدند زمانی که جن در بدن فردی وارد می‌شود شخص حالت جسمی خاصی را در بدن خود تجربه می‌کند. به‌زعم آن‌ها، درمان کسانی که جن زده شده‌اند فقط با دعا امکان پذیر نیست بلکه بعضی اوقات وی را می‌بندند و وحشیان وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند تا جن از بدن وی خارج شود. برای نوع خاصی از جنون که گفته می‌شد توسط جن ایجاد شده به دعانویس رجوع می‌کردند که ادعا می‌کرد داروهای خاصی که در کتابی که سلیمان نوشته برای درمان آن افراد وجود دارد، «جن به آنها دقیقاً گفته که چگونه بیماری‌های ایجاد شده توسط آنها را درمان کنند و چه چیزهایی را به عنوان دارو مصرف کنند.[۱]

گاهی اوقات پیش می‌آید جنی به فردی برای به دست آوردن ثروت یا قدرت کمک کند و یا نیرویی برای رهایی از یک بیماری به او بدهد. یک مرد که این قدرت شفا را پیدا کرده بود توانست با ریختن بزاق خود بر روی بثورات پوستی آنها را درمان کند. او این توانایی را از زنی از اجدادش که بچه جنی را با بستن حلقه آهنی به پایش تسخیر کرده بود به ارث برده بود. زمانی که مادر جن برای درخواست آزادی فرزندش التماس می‌کرد زن به او گفت که باید در قبال آزادی فرزندش چیزی به او بدهد. آن جن در دهان زن تف کرد و به او گفت که فرزندان تو تا هفت نسل توانایی درمان بثورات بوستی با مالیدن بزاق بر روی پوست بیمار را دارند.[۱]

عده‌ای بر این باورند که آسیب پذیرترین قربانیان جن‌ها زنان در بستر زایمان و نوزادانشان هستند. به همین دلیل مادر و نوزاد وی نباید در دو هفته اول زایمان تنها بمانند. زمانی که زنی بعد زایمان اولین بار به حمام می‌رود تهدید آسیب رساندن جن به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد. [۱] این گفته‌ها در حالی است که تاکنون زنان بسیاری در نقاط مختلف جهان به علت شرایط خاص به تنهایی زایمان کرده‌اند، بی‌آنکه چنین مشکلاتی متوجه آن‌ها باشد! بسیاری از باورها در این‌باره با خرافه‌ها و تصورهای عامیانه و محلی در هم‌آمیخته‌است و این باعث شده‌است که تصویر مرسوم از این موجود بیشتر براساس وهم و خرافه باشد و نه مبتنی بر روایات معتبر دینی یا تجربه‌های مستند.برخی عقیده دارند که جن‌ها از آهن می‌ترسند ، و هرکسی موفق شود سوزنی در بدن و یا لباس آنها وارد کند می‌تواند کنترل انها را در دست بگیرد، ترس زیاد آنها از آهن باعث می‌شود تا آنها نتوانند آهن را از بدن یا لباس خود در آورند.

ایرانی یا عربی؟

در داستانهای عامیانه فارسی جن‌ها معمولاً برای انسانها مضر هستند. هر چند برخی می‌گویند جن به همراه ḡūl از داستانهای سامی منشا می‌گیرند، ولی ممکن است از شیاطین مافوق بشر در فرهنگ ایرانیان منشا گرفته باشد و دوباره از طریق یک تبادل فرهنگی میان ایرانیان و اعراب دوباره به فرهنگ ایران بازگشته باشد. آنها در برخی از انواع داستانها ظاهر شده‌اند که این گواهی است بر حضورشان در فرهنگ عامه ایران.[۱]

از این بین، در یکی از داستانهای اخیر گفته می‌شود که دو نفری که قوز بر پشت داشتند با جن دیدار می‌کنند. نفر اول به حمام می رود و می رقصد ، در آن هنگام عروسی جن ها بوده ، پس پاداش می گیرد و جن ها قوزش را بر می‌دارند . نفر اول این داستان را برای نفر دوم هم تعریف می کند و نفر دوم هم به همان مکان میرود و می رقصد، چون مراسم عزای جن ها بوده ، جن ها قوزی بر بالای قوز او ایجاد می‌کنند. از آن در فرهنگ عامیانه فارسی زبانان به عنوان قوز بالای قوز یاد می‌شود. در مواردی در قصه‌های عامیانه از جن به عنوان یاری کننده یاد شده، مثلاً زمانی که گفته‌اند جن از مهارت خود در بافتن فرش استفاده می‌کند. یکی از این جن‌های یاری رساننده سیمرغ در داستانهای عامیانه است(با افسانه سیمرغ در داستانهای حماسی اشتباه نشود)، گفته می‌شود دسته‌ای از جن‌ها است.[۱]

پانویس

تام کروز


تام کروز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تام کروز
TomCruiseDec08MTV cropped.jpg
تام کروز دسامبر ۲۰۰۸
نام اصلی توماس "تام" کروز ماپوتر چهارم
زمینه فعالیت سینما
ملیت Flag of the United States.svg ایالات متحده آمریکا
تولد ۳ ژوئیهٔ ۱۹۶۲ ‏(۵۱ سال)
سیراکیوز، نیویورک
پیشه بازیگر، تهیه کننده
سال‌های فعالیت ۱۹۸۱ تا کنون
همسر(ها) میمی راجرز (۱۹۹۰-۱۹۸۷)
نیکول کیدمن (۲۰۰۱-۱۹۹۰)
کیتی هلمز (۲۰۱۲-۲۰۰۶)
وب‌گاه رسمی www.tomcruise.com
صفحه در وب‌گاه IMDb

توماس "تام" کروز ماپوتر چهارم (به انگلیسی: Thomas Cruise Mapother IV)‏ (زاده ۳ ژوئیه ۱۹۶۲) هنرپیشه و تهیه کننده سرشناس آمریکایی است.

زندگینامه

تام کروز در سیراکیوز از شهرهای مرکزی ایالت نیویورک آمریکا به دنیا آمد. نام کامل وی توماس کروز ماپوتر چهارم Thomas Cruise Mapother IV است.

پدرش مهندس برق و مادرش معلم بود. خانواده آنها در اصل ریشه‌ای آلمانی، انگلیسی و ولزی دارند. تام دارای سه خواهر است که ماریان، لی آن و کاس نام دارند. لی آن کار تبلیغات تام کروز را بر عهده دارد.[۱]

زندگی آنها در مکان ثابتی نبود و خانواده آنها به شهرهای گوناگونی مهاجرت کردند. بنابر گفته تام کروز، وی تا به پایان رساندن دوره دبیرستان، در پانزده مدرسه مختلف درس خواند.[۲] تام دوازده ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. وی و خواهرش تحت سرپرستی مادرشان قرار گرفتند و در سالهای بعد در شهرهای گوناگونی ساکن شدند. تام مدتی آموزش مذهبی دید و قصد داشت کشیش شود اما از این کار رویگردان شد و در نهایت در سال ۱۹۸۰ از دبیرستانی در نیوجرسی فارغ التحصیل شد.

تام کروز در سال ۱۹۸۷ با میمی راجرز هنرپیشه آمریکایی ازدواج کرد. میمی باعث آشنایی او با آئین مذهبی ساینتولوژی شد. این زوج در سال ۱۹۹۰ از هم جدا شدند. در همین سال به هنگام بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن بازیگر استرالیایی آشنا شد و مدتی بعد با وی ازدواج کرد. این ازدواج یازده سال دوام یافت. این زوج سرشناس، جذاب و محبوب، تا سالها از سرشناسترین زوجهای هالیوود به شمار می‌آمدند. آنها دو کودک را به فرزندی پذیرفتند. در سال ۲۰۰۱ در حالی که نیکول سه ماهه باردار بود از یکدیگر جدا شدند که موجب شد نیکول کودک مذکور را سقط کند. برخی نیز معتقدند دلیل جدایی وی از نیکول ناتوانی نیکول کیدمن در بچه دار شدن بوده است.[۳]

تام کروز و همسرش کیتی هولمز

وی تا سال ۲۰۰۴ با پنه‌لوپه کروز بازیگر اسپانیایی ارتباط داشت. در سال ۲۰۰۵ با کیتی هولمز بازیگر آمریکایی آشنا شد و مدتی بعد بر فراز برج ایفل به وی پیشنهاد ازدواج داد. مراسم عروسی آنها در دسامبر ۲۰۰۶ در براچیانو ایتالیا برگزار شد. این زوج هنری به اختصار با عنوان تام کت نیز شناخته می‌شوند. پیش از آن در ماه آوریل همان سال نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نام فارسی - عبری سوری را برای وی برگزیدند. سوری نخستین فرزند تنی تام و کیتی است و سومین فرزند تام کروز به حساب می‌آید.

زندگی هنری

تام کروز در سالهای دبیرستان در فیلم موزیکالی از طرف مدرسه شرکت کرد و مورد تحسین قرار گرفت. همین مساله باعث شد وی به بازیگری بطور جدی علاقه‌مند شود. نخستین بازی جدی وی، تنها یک سال پس از به پایان بردن دوره دبیرستان، در فیلم «عشق بی پایان» به سال ۱۹۸۱ اتفاق افتاد. تا سال ۱۹۸۶ در چندین فیلم بازی کرد که چندان شهرتی برایش نداشت. اما در این سال وی به عنوان بازیگر اصلی فیلم تاپ گان برگزیده شد. داستان این فیلم حادثه‌ای در مورد آموزش خلبانان هواپیماهای شکاری در ارتش ایالات متحده بود. این فیلم پرفروشترین فیلم سال آمریکا شد و برای تام کروز شهرت فراوانی به همراه آورد.

سالهای بعد، حضور تام کروز در فیلم‌های مشهور نمایان تر شد. در سال ۱۹۸۹ به همراه داستین هافمن در فیلم مرد بارانی شرکت کرد که این فیلم نامزده هشت جایزه اسکار شد. اما وی یک سال بعد توانست نخستین بار نامزد جایزه اسکار بهتری بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم «متولد چهارم ژوئیه» شود. در همین سال با بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن آشنا شد و بعدها با وی ازدواج کرد. تام کروز در سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده و بازیگر نقش اول در فیلم ماموریت غیرممکن حاضر شد که با اقبال فراوان مواجه شد. چشمان کاملاً بسته به کارگردانی استنلی کوبریک با حضور تام کروز و نیکول کیدمن در نقش یک زوج ثروتمند نقطه عطف دیگری در آثار هنری تام کروز به حساب می‌آید. این فیلم در سال ۱۹۹۹ اکران شد. قسمت دوم فیلم ماموریت غیرممکن در سال ۲۰۰۰ اکران شد و سومین فیلم پرفروش سال شد.[۴]

تام کروز در سال ۲۰۰۲ در فیلم گزارش اقلیت ساخته استیون اسپیلبرگ بازی کرد. دو سال بعد فیلم جانبی یا کلترال از وی به نمایش درآمد که جوایز متعددی به همراه داشت. یک سال بعد در فیلم پرفروش جنگ دنیاها باز هم به کارگردانی استیون اسپیلبرگ نقش آفرینی کرد. سومین بخش از فیلم ماموریت غیر ممکن در سال ۲۰۰۶ به روی پرده رفت که همانند دو قسمت قبلی فروش بالایی داشت. وی در سال ۲۰۰۷ در فیلم شیرها برای بره‌ها بازی کرد.

علاوه بر بازیگری، تام کروز از سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه‌کننده در تعدادی از فیلم‌های سینمایی مشارکت کرده است. وی از سال ۲۰۰۶ همراه با پائولا واگنر صاحب شرکت فیلمسازی یونایتد آرتیستز شد.[۵]

تام کروز در رسانه‌ها

شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. دو سال قبل همین مجله وی را در فهرست یکصد بازیگر جذاب (سکسی) برتر سینما جای داده بود.[۶] در سالهای ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ در فهرست پنجاه انسان زیبای هفته نامه مردم قرار گرفت.[۷] در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله فوربس برترین چهره سرشناس سال شناخته شد. در همان سال از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت.[۸]

دانستنی‌ها

  • تام کروز پیرو آئین خاصی است که ساینتولوژی نام دارد.
  • انتشار کتاب «زندگینامه تام کروز» نوشته اندرو مورتون که در آن به روابط غیر اخلاقی تام کروز اشاره شده و وی را انسانی ناپایبند به مذهب و لاابالی نشان می‌دهد واکنش خشمگینانه کلیسای ساینتولوژی آمریکا را به دنبال داشت.[۹]
  • تام کروز چپ دست است.
  • پسر عموی کروز، ویلیام میپاتر هم بازیگر بوده و بیشتر به خاطر نقش اتان رام در سریال لاست شناخته شده است.

افتخارات

تام کروز جوایز اسکار سال ۱۹۸۹

او تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و ده‌ها جایزه مهم دیگر از جمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است.[۱۰] وی با بازی در فیلم تاپ گان (۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، بیش از دو دهه است که همچنان فعالانه در فیلمهای گوناگون حاضر می‌شود. بنابر گزارش مجله فوربس، میزان دارایی تام کروز در سال ۲۰۰۷ بیش از سی و یک میلیون دلار بوده است.[۱۱] همنچنین تام کروز سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده جایزه گلدن گلوب و ۲ بار برنده جایزه جوایز سینمایی ام‌تی‌وی و ۱ باز برنده جایزه ساترن و جالب تر اینکه ۷ بار هم نامزد دریافت جایزه جایزه ساترن شده است.

جوایزی که تام کروز تاکنون کسب کرده است: آی دی ام بی

فیلم‌شناسی

فهرست فیلم‌هایی که تام کروز در آنها به ایفای نقش پرداخته است (برگرفته از:[۱۲]):

اژدهایان


اژدها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اژدها
WingedDragon.jpg
موجود
گروه‌بندی موجود افسانه‌ای
زیرگروه اژدها

اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد.

واژه‌شناسی در فارسی

ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»

اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونه عام به کار می‌رود.

در اساطیر و ادبیات جهان

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتند که اژدها نمایشگر شر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است برای رهایی از قدرت درهم شکننده اژدها.

کهن‌ترین تصویر موجود از اژدها بر روی دروازه بابل واقع در موزه پرگامون.

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهایی که نماد ظلمت آغازین است غالباً به صورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.

تندیس اژدها در سنگاپور

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارورکننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از این رو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز ازلحاظ خیر و برکتی که داشته با اُسیریس و به سبب ویرانکاری اش با «ست» دشمن اُسیریس یکی می‌شده است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه _ چنانکه در چین _ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است، زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته (تمساحی بزرگ) و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.

برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند، چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چندسر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر به نام آپوکالیپس، وانی، اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

اژدها تنها موجود اساطیری ای است که در فرهنگ تمام ملل جایگاهی داشته است. چین، ژاپن، ایران، مصر، یونان، روم، شمال اروپا در کتب تاریخی از این موجود یاد شده است.

پرفسور فرهاد عسکری محقق و فیلسوف اعتقاد دارد که این موجود در گذشته وجود داشته ولی نه به این شکل که مجسمه و روایات ذکر کرده اند، بلکه شاید به صورت موجود (مار عظیم) مانند کنت دراکولا یا ضحاک.

در اساطیر و ادبیات ایران

رستم در حال کشتن اژدها اثر عادل عدیلی

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسب تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.

اژدها در نگارگری

از آن جا که نگارگران دوره ی اسلامی، برای ترسیم جانوران خیالی، از طرح های سنتی یکسانی استفاده می کرده اند و به ندرت، آن جاندار را به خلاف آن چه که گذشتگان کشیده بودند، می کشیدند، تصویر اژدها در نگارگری های دوره ی اسلامی، تصویر واحدی است.

در این تصویر، اژدها، به شکل ماری بزرگ ترسیم می شود که دست و پاهایی همچون شیر دارد. بر روی کتف ها و بالای پاهای این جانور، پشم هایی دیده می شود. پشتش حالتی شبیه پولک دارد و زیر شکمش، خط هایی موازی است. اژدها در هیچ یک از نگارگری های ایرانی، بال ندارد.ولی در اسطوره ها و داستان های عامیانه بالدار هم در نظر گرفته شده است، همانطور که در فرهنگ دهخدا آمده :جانوری اساطیری بشکل سوسماری عظیم دارای دو پر، که آتش از دهان می افکنده و پاس گنجهای زیرزمین میداشته است.[۱]

سر اژدها، معمولاً همچون سر گرگ است. پوزه ای دراز و دهانی باز دارد که زبان باریکش از آن بیرون است. گاهی نیز شعله ی آتشی از آن می جهد.

با توجه به شباهت زیاد اژدهای نگارگری های اسلامی با اژدهای نگارگری چینی، و نیز با توجه به این که تصویر کردن اژدها در نگارگری های اسلامی، پس از دوره ی تیموریان و انتقال فرهنگ چینی توسط مغولان به ایران، رواج یافت، می توان حدس زد که طرح اژدهای نگارگران اسلامی بعد از مغول، بر گرفته شده از اژدهای چینی است.

خون اژدها

در نزدیکی شهر دهلران در استان ایلام چشمه قیری وجود دارد که بر پایه گفته‌های مردم محلی، این چشمه، خون اژدهایی بوده که در جنگ با پهلوانی اساتیری، اسفندیار رویین‌تن، به هلاکت رسیده است.

در نزدیکی شهر قروه در استان کردستان نیز چشمه آب معدنی سرخ رنگ در کنار صخره‌ای اژدها شکل، به نام باباگورگور وجود دارد که به گفته مردم این چشمه خون این اژدها است.

درخت خون اژدها

نام یکی از درخت های جزیره سقطرا (سُقُطری عربان، مجمع‌الجزایر واقع در باختر اقیانوس هند، میان دو قارهٔ آسیا و آفریقا و در دهانهٔ خلیج عدن از آن کشور یمن) خون اژدهاست. این درخت با نگاه از بالا مانند یک بشقاب پرنده گرد است و برگ های سوزنی شکلش به سمت بالا کشیده شده و از رو به رو یکسره به قارچ ماند. تنه درخت هیچ شاخ و برگی ندارد و تنها سر درخت پر از برگ های سوزنی شکل است. صمغ درخت اژدها را برای رنگ کاری و برق اندازی کار گیرند و و فزون بر کار بردهای پزشکی صمغ، سالهای سال کیمیا گران هم برگ هایش را به کارهای خود زده اند.

معبد اژدها

در ده کیلومتری جنوب شرقی گنبد سلطانیه، در نزدیکی روستای ویر، در پهنه ای مستطیل شکل در دامنه کوه دو اژدهای بیمانند و شگفت آور قرار گرفته است. این محل به نام معبد اژدها و داش کسن (سنگبر) خوانده می‌شود و مردم محل آن را به نام شیرین و فرهاد مینامند. در درون این مجموعه هنری زیبا، سه غارتاق دستکند با اندازه‌هایی مشخص در دل کوه سترگ کنده شده که پیرامون ورودی‌های آن را کنده کاریها و سنگبریهای زیبای و چشمنوازی جلوهای ویژه بخشیده اند. مهمترین بخش این کنده کاریها، که در نوع خود در ایران منحصر به فرد است، دو تصویر اژدهاست که در روبروی یکدیگر، با طول بیش از 5 متر، به شکل قرینه در دل سخت سنگ کنده شده اند، که در پیچ و خم‌های خود جهانی از اسرار نهفته دارند. پیرامون این نقش برجسته‌های یگانه و بیمانند، مهرابه ای زیبا و نقشدار، با طرحهای اسلیمی، گل و بوته، و مقرنس بر پیکره بیجان سنگ کنده کاری شده اند. تقارن در هرجای این نیایشگاه به چشم می‌خورد. دانشمندان و اندیشمندان ایرانشناس بر این پندارند که غارهای معبد اژدها، یکی بزرگتر در جنوب و دو تا قرینه در شرق و غرب، نخست نیایشگاه آیین مهرپرستان، میترائیسم، بوده و کاربرد آن را حتی در دوران پس از اسلام هم نگه داشته بوده است. مار در آیین مهر و اژدها در فرهنگ ایرانی، نقشی بنیادین و اثرگذار دارند. اژدها با جهت گیری خود به درون نیایشگاه، گویی خوش آمدگوی تازه واردان است.

شاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Shir & Khorshid1.svg محمدرضا پهلوی Shir & Khorshid1.svg
محمدرضا شاه پهلوی.jpg
دوران ۲۵ شهریور ۱۳۲۰
تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷
تاجگذاری ۴ آبان ۱۳۴۶
کاخ گلستان، تهران
لقب(ها) شاهنشاه آریامهر
بزرگ‌ارتشداران[۱]
زادروز ۴ آبان ۱۲۹۸
زادگاه پرچم ایران دروازه قزوین، تهران، ایران
مرگ ۵ مرداد ۱۳۵۹
محل مرگ پرچم مصر قاهره، مصر
آرامگاه مسجد رفاعی، قاهره
پیش از پایان حکومت سلطنتی به‌دنبال انقلاب ۱۳۵۷ ایران و اعلام حکومت جمهوری از نوع «حکومت دینی».
پس از رضا پهلوی
همسران فوزیه بنت فواد (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۶)
ثریا اسفندیاری (۱۳۲۹ تا ۱۳۳۶)
فرح دیبا (۱۳۳۸ تا ۱۳۵۹)
کاخ گلستان، مرمر، نیاوران، سعدآباد
دودمان پهلوی
پدر رضاشاه پهلوی
مادر تاج‌الملوک آیرُملو
فرزندان شهناز، رضا، فرحناز، علیرضا، لیلا
دین اسلام شیعه
امضا امضای محمدرضا پهلوی

محمدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران – ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی در قاهره) معروف به محمدرضا شاه پهلوی، ملقب به شاهنشاه، آریامهر به‌معنای خورشید آریاییان و بزرگ ارتشتاران، دومین شاه سلسلهٔ پهلوی و واپسین پادشاه ایران (۲۵ شهریور ۱۳۲۰۲۲ بهمن ۱۳۵۷) بود. وی حاصل ازدواج رضاشاه و تاج‌الملوک آیرملو بود.

در شش سالگی پدرش پادشاه شد و او به ولیعهدی ایران رسید. تحصیلات مقدماتی را در تهران و تحصیلات متوسطه را در سوئیس به اتمام رساند و در بازگشت به ایران با درجه ستوان دوم از دانشکده افسری فارغ‌التحصیل شد. در جنگ جهانی دوم و هم‌زمان با اشغال ایران در ۲۲ سالگی به پادشاهی رسید و از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ایران، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران پادشاهی کرد. در آغاز قدرت کمی داشت، ولی با پایان اشغال ایران و خروج نیروهای خارجی از کشور، با پشتیبانی امریکا و با سیاست نخست وزیر وقت، قوام السلطنه به حکومت خودمختار در آذربایجان و کردستان خاتمه داد. هم‌چنین زمین‌هایی که پدرش از مالکان آن‌ها گرفته بود را به صاحبان پیشین‌شان بازگرداند.

مدتی پس از نجات از یک ترور نافرجام، با تشکیل مجلس سنا بر قدرت و اقتدار خود افزود. در دوران پادشاهی او، صنعت نفت ایران به رهبری محمد مصدق ملی شد. در سال ۱۳۳۲ سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، کودتایی برای برکناری مصدق به‌راه انداختند. با شکست‌خوردن کودتای ۲۵ مرداد محمدرضا شاه ایران را ترک کرد و به ایتالیا گریخت، ولی با موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق برکنار شد و شاه باری‌دیگر به قدرت رسید.

شاه به توسعه اقتصادی و افرایش قدرت نظامی کشور علاقه داشت و بخش زیادی از درآمد نفتی کشور را صرف ارتش ایران می‌نمود. او تحت عنوان انقلاب سفید و با هدف رسمی قرار گرفتن ایران در بین مدرن‌ترین کشورهای جهان تا پایان سدهٔ بیستم مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی-اجتماعی مانند اصلاحات ارضی را آغاز نمود. در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی، ایران رشد اقتصادی سریعی را شاهد بود. محمدرضا شاه نظام تک‌حزبی را در کشور حاکم کرد و عملاً در شانزده سال پایان پادشاهی تقریباً هیچ یک از تصمیمات کلیدی کشوری بدون نظر مساعد او گرفته نمی‌شد. سرانجام او در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ و در پی اعتراض‌های گسترش‌یافته مخالفان به رهبری روح‌الله خمینی، ایران را برای همیشه ترک کرد. وی در طول زندگی خود سه بار ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد.

در طول زندگی، چهار کتاب درباره زندگی خود و ایران نوشت که آخرین آن‌ها اندکی پیش از مرگ وی به پایان رسید. او سرانجام در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ در سن ۶۱ سالگی و در اثر سرطان غدد لنفاوی، در مصر درگذشت و در یکی از مهم‌ترین مساجد قاهره به نام مسجد رفاعی به خاک سپرده شد.

ادامه نوشته

پرسپولیس

(تغییرمسیر از پرسپولیس تهران)
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۵°۴۶′۲۳.۹۵″ شمالی ۵۱°۲۳′۳۵.۱۵″ شرقی

پرسپولیس
Persepolis Teheran Logo(2012).png
نام کامل باشگاه باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس تهران
لقب(ها) ارتش سرخ[۱]
سرخپوشان[۲]
قرمزپوشان[۳]
سرخپوشان پایتخت[۴]
تاریخ تأسیس دی ۱۳۴۲[۵]
نام ورزشگاه ورزشگاه آزادی
تهران
(گنجایش: ۸۴.۴۱۲ نفر[۶])
مالک وزارت ورزش و جوانان
مدیرعامل پرچم ایران محمدرضا رویانیان
مربی علی دایی
لیگ لیگ برتر ایران
۹۱-۹۰ لیگ برتر ایران، ۷ام

Kit left arm pers home 2012.png
Team colours
Kit body pers home 2012.png
Team colours
Kit right arm pers home 2012.png
Team colours
Kit shorts pers home 2012.png
Team colours
Team colours
لباس اول
Kit left arm pers away 2012.png
Team colours
Kit body pers away 2012.png
Team colours
Kit right arm pers away 2012.png
Team colours
Kit shorts pers away 2012.png
Team colours
Team colours
لباس دوم
Kit left arm pers away 2012.png
Team colours
Kit body pers away 2012.png
Team colours
Kit right arm pers away 2012.png
Team colours
Kit shorts pers away 2012.png
Team colours
Team colours
لباس سوم

Soccerball current event.svg فصل جاری

باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۴۲ در شهر تهران، پایتخت ایران بنیانگذاری شده‌است.[۷]

پرسپولیس در جام خلیج فارس بازی می‌کند و پس از سال ۱۳۴۷، در تمامی ادوار برگزارشده در بالاترین سطح لیگ فوتبال ایران حضور داشته‌است.[۸] این باشگاه پرافتخارترین[۹][۱۰] و پرهوادارترین[۱۱] باشگاه فوتبال در ایران است و شهرآورد این تیم با استقلال، مهمترین بازی باشگاهی در ایران است.همچنین طبق گزارش کنفدراسیون فوتبال آسیا، پرسپولیس به عنوان پرهوادارترین تیم فوتبال آسیا شناخته شده‌است و پس از آن دالیان چین و الهلال عربستان در رتبه‌های بعدی قرار دارند.[۱۲][۱۳]

پرسپولیس از آغاز تاریخ خود، ۹ بار در بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران به قهرمانی رسیده (یک جام منطقه‌ای، ۲ جام تخت جمشید، ۴ جام آزادگان و ۲ جام خلیج فارس) و از این جهت رکورددار است. ۵ بار قهرمانی در جام حذفی ایران و یک قهرمانی در جام برندگان جام آسیا از دیگر قهرمانی‌های مهم پرسپولیس‌اند.

فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را در رده چهارم برترین باشگاه‌های فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کرده‌است.[۱۴] همچنین طبق رده‌بندی برترین تیم‌های باشگاهی جهان در سال ۲۰۱۲ میلادی، تیم فوتبال پرسپولیس تهران با ۷۵ امتیاز و کسب رتبه ۲۹۵ جهان، سومین تیم ایرانی و در بین تیم‌های قاره آسیا در مکان سی و سوم قرار گرفت.[۱۵] طبق آخرین رده‌بندی برترین تیم‌های باشگاهی جهان در اوت ۲۰۱۳ میلادی که توسط فدراسیون بین‌المللی تاریخ و آمار فوتبال صورت گرفت، تیم فوتبال پرسپولیس با کسب ۱۴۳۲٫۰۶ امتیاز و کسب رتبه ۴۴۱ جهان، پنجمین تیم ایرانی بوده و در بین تیم‌های قاره آسیا در مکان چهل و یکم قرار دارد.[۱۶] باشگاه پرسپولیس اولین وتنها باشگاه ایرانی‌ست که هواپیمای اختصاصی دارد.[

ادامه نوشته

کوروش بزرگ

کوروش بزرگ
𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁
Cyrus The Great Pasargadae.jpg
سنگ‌نگارهٔ مرد بالدار در پاسارگاد
دوران حدود ۵۵۹–۵۲۹ پیش از میلاد. (۳۰ سال)
زادروز ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه انشان، پارس
مرگ دسامبر ۵۳۰ پیش از میلاد مسیح[۱]
محل مرگ محل قطعی مشخص نیست.[۲][۳]
آرامگاه آرامگاه کوروش بزرگ
پیش از کمبوجیه دوم
پس از کمبوجیه یکم
همسر کاساندان
کاخ پاسارگاد
دودمان هخامنشیان
پدر کمبوجیه یکم
مادر نامشخص
فرزندان کمبوجیه
بردیا
آتوسا
آرتیستون
رکسانا

کوروش دوم (به پارسی باستان: 𐎤𐎢𐎽𐎢𐏁)‏ که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است. بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می‌کند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته‌است و به‌جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند و گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده‌است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می‌دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه‌های سیاسی داشته‌است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه‌مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس‌ها آشتی دهد و اصولاً رابطه‌ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می‌دانند.

دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سال‌های اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه‌است. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل می‌کند. ولی فقط یکی از آنها را معتبر می‌داند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستان‌های متفاوت دربارهٔ کوروش نقل می‌شده‌است.

کوروش ابتدا علیهٔ شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک‌هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ‌ها در تاریخ ثبت نشده‌است و اطلاع کمی دربارهٔ کیفیت این نبردها وجود دارد.

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن‌شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش‌گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.

استوانهٔ کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

هرودوت گزارش می‌دهد که کوروش در جنگ با ماساگت‌ها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد می‌کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره می‌کند، دو لوح و سند گلی یافت‌شده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می‌دهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می‌دهند که کوروش در فاصلهٔ بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته‌است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت‌نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده‌است.

ادامه نوشته

هخامنشیان


پرش به: ناوبری، جستجو
شاهنشاهی هخامنشی
شاهنشاهی

 

 

 
۵۵۰-۳۳۰ پیش از میلاد

پرچم کورش بزرگ

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
پایتخت پاسارگاد, هگمتانه, تخت جمشید, شوش, بابل
زبان‌(ها) پارسی باستان
آرامی
عیلامی
اکدی[۱]
دین زرتشتی
دولت شاهنشاهی
پادشاه

وزیر اعظم: پوران

 - ۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد (نخستین) کورش بزرگ
 - ۳۳۶-۳۳۰ پیش از میلاد (انجامین) داریوش سوم
دوره تاریخی تاریخ باستان
 - تأسیس ۵۵۰ پیش از میلاد
 - آغاز ساخت تخت جمشید ۵۱۵ پیش از میلاد
 - گشودن مصر به دست کمبوجیه دوم ۵۲۵ پیش از میلاد
 - جنگ‌های ایران و یونان ۴۹۸-۴۴۸ پیش از میلاد
 - فتح امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر مقدونی ۳۳۰ پیش از میلاد
 - کشته شدن داریوش سوم به دست بسوس ۳۳۰ پیش از میلاد
یکا پول دریک و سیگلوی(شگل)
امروزه بخشی از
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.

شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱

سده‌های میانه
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳
صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵
سامانیان
۸۷۵–۹۹۹

غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷
مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲
سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶

تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸
تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸

معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶

افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷
زندیان
۱۷۶۰–۱۷۹۴
افشاریان
۱۷۴۷–۱۷۹۶


قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵

معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز

هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است.

هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان(شاه انشان کیمن،کوروش یکم،کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.[۳]

امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان از نظر جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این امپراطوری زندگی می‌کردند.[۴]

خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۵]

ادامه نوشته

بیوگرافی یاس


یاسر بختیاری در 30 خرداد 1361 در تهران متولد شد او در سن 16 سالگی ابتدا با گوش دادن به موسیقی رپ کار خود را آغاز کرد و این زمانی بود که پدرش از سفرهای تجاری اش از آلمان برگشت و برای او آخرین سی دی توپاک و سایر موسیقی های هیپ هاپ را آورد .

پس از مرگ ناگهانی پدرش ، یاس با پذیرش مسئولیت خانواده و مراقبت از آنها مواجه شد . با بدهی هایی که پدرش برجا گذاشته بود به سختی قادر بود که از عهده خانواده و مخارج زندگی بر آید . یاس در سن 18 سالگی مجبور شد تمام آرزو های دانشگاه خود را کنار بگذارد و دانشگاه را ترک کند و شروع به کار نمود تا از کل خانواده حمایت نماید .

این مقارن با زمانی بود که او شروع به نوشتن شعر نمود و سپس شعرها رابه موسیقی تبدیل کرد . این اولین راهی بود که او را با ذهن و فکر پدرش نزدیک میکرد . پس از زلزله بم در ایران ، یاس از جان باختن بسیاری از مردم ایران ( تقریباً 50 هزار نفر ) در این حادثه ، به شدت ناراحت شد و او آهنگ " بم " را برای اولین بار نوشت و این آغاز حرفه خوانندگی او بود.

او تشخیص داد که از طریق موسیقی رپ می تواند به مردم نزدیک شود و می تواند به سادگی و ساده تر از تمام فرم های موسیقی که فقط شامل چند دسته خواننده و شعر است تمام منظور خود را بیان کند .

  فهمید که از طریق موسیقی ، قادر است به مردم الهام ببخشد و الهام بخش میلیون ها جوان ایرانی باشد ، سپس او تصمیم گرفت تا آهنگ های خود را برای دولت مطرح کند و مجوز ارائه یک آلبوم را بگیرد .

او از مقامات اداری سالیان زیادی پاسخ نشنید . یاس تلاش زیادی کرد و بارها و بارها سبک آهنگ های او را ( رپ ) مورد استهزاء قرار دادند تا جایی که می گفتند شبیه خواندن روزنامه است. تا زمانی که با تلاش های او ، برای 6 آهنگ از 10 آهنگ او ، مجوز صادر شد.

موسیقی و آهنگ های یاس ، هم اکنون به وسیله ی میلیونها نفر دانلود می شود و به آن گوش می دهند و در وبسایت ها و پرشین بلاگ های مختلف می توان آنها را دید . در سال 2006 ، یاس آهنگ " سی دی رو بشکن " را نوشت و این درباره یک هنرپیشه ی زن ایرانی بود که قربانی لو رفتن فیلم شخصی خود شده بود . رسوایی کار این قربانی تا جایی پیش رفت که او کار خود را از دست داد . در آواز های یاس ، افرادی مورد انتقاد قرار گرفتند که در پخش کردن رسوایی مردم دخیل بودند و از آنها خواست تا این کار شرم آور را متوقف کنند .

آهنگ های یاس از آب های بین المللی نیز فراتر رفته و هم اکنون صدای نسل جدید چه در ایران و چه در خارج شده است و البته اغلب به او " توپاک فارسی " لقب داده اند . آهنگ " هویت من " با افتخار میراث فارسی توسط او خوانده شد و یاد آور فیلم جنجال بر انگیز 300 بوده است .موسیقی یاس دارای یک فرم استاندارد جدید برای رپ فارسی می باشد و الهام گرفته از بسیاری از رپرهایی است که با پیام های مثبت و پر مفهوم وارد موسیقی میشوند .

او با سایر موسیقیدانان همکاری دارد و قصد او معرفی رپ فارسی به جهان است .

مایکل شوماخر

مایکل شوماخر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


میشائل شوماخر
Schumi di GP Kanada 2011 cropped.jpg
اطلاعات شخصی
نام میشائل شوماخر
تاریخ تولد ۳ ژانویهٔ ۱۹۶۹ ‏(۴۴ سال)
محل تولد هورت، آلمان
فعالیت
ملیت پرچم آلمان آلمانی
رشته فرمول یک
افتخارات ۷ (۱۹۹۴, ۱۹۹۵, ۲۰۰۰, ۲۰۰۱ ۲۰۰۲, ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴)
راننده شرکت مرسدس جی‌پی
وب‌گاه رسمی michael-schumacher.de

میشائل شوماخر (به آلمانی: Michael Schumacher)‏ متولد ۳ ژانویه ۱۹۶۹ در شهر هورت در ایالت نوردراین-وستفالن در آلمان، رانندهٔ آلمانی مسابقات فرمول یک است.

زندگی‌نامه

در سال ۱۹۶۹ میشائیل در مادر و پدری به نام های الیزابت و رالف متولد شد. وی در ۴ سالگی صاحب یک اتومبیل پدالی شد و پدرش برای افزایش سرعت آن یک موتور روی آن نصب کرد و او در اولین حادثه زندگی خود با تیر چراغ برق برخورد کرد. او در این سن به عنوان کوچکترین عضو باشگاه اتومبیل رانی به حساب می آمد. یک سال بعد پدر یک اتومبیل مجهز ودسته دوم برای او خرید. و او توانست در سن ۶ سالگی اولین قهرمانی خود را بدست آورد.

حضور میشائیل در مسابقات اتومبیلرانی محلی باعث شد خانواده شوماخر دوستان زیادی پیدا کنند یکی از این دوستان « یورگن دیلک » بود که یک ماشین جدید به میشائیل هدیه کرد. او توانایی خود را در چندین درس نظیر ریاضیات و زبان انگلیسی و ورزش هایی مانند جودو و فوتبال به اثبات رسانید. وقتی به سن ۱۱ سالگی رسید بر سر دوراهی ماند که جودو را انتخاب کند یا اتومبیلرانی را ...... که او جودو را انتخاب کرد ؟ و در مسابقات جودو به مقام سومی رسید و راه رفته را بازگشت.

او در سن پانزده و شانزده سالگی به ترتیب به مقام قهرمانی آلمان و نایب قهرمانی جوانان جهان دست یافت. وی بیشتر وقت خود را صرف اتومبیل رانی می کرد ولی به مدرسه نیز می رفت . میشائیل پس از اتمام دوران مدرسه در گاراژی در نزدیکی محل سکونتش کار خود را آغاز کرد. کار در گاراژ باعث شد تا او از عملکرد اتومبیل اطلاعات بیشتری کسب کند. او پس از یکسال محل کار خود را تغییر داد و به گاراژ ویلی رفت. در این گاراژ ماشین های سرعتی تعمیر می شدند. او با کار در این محل دوره مکانیکی خود را تکمیل کرد.

در سال ۱۹۸۹ او کار خود را رسماً در فرمول ۳ آلمان آغاز کرد . او دو حریف سر سخت داشت که به همراه آنها به راه اندازی تیم جوانان مرسدس بنز دست زد. در سال ۱۹۹۱ اولین مسابقه فرمول یک خود را در پیست بلژیک و در تیم جوردن - فورد به انجام رساند در آنسال جانشین برتراند گاشوت (او به خاطرپاشیدن اسپری نوعی گاز اشک آور در صورت یک راننده تاکسی در لندن زندانی شده بود) شد.

و پس از یک مسابقه به تیم بنتون -فورد منتقل شد ! و در مجموع ۴ امتیاز در جدول رانندگان کسب کرد. در سال ۱۹۹۲ قهرمان گرندپری بلژیک شد و در جدول کلی رانندگان در پایان فصل در رده چهارم قرار گرفت ! در سال ۱۹۹۴ اولین قهرمانی جهان خود را با تیم بنتون رنو و فلاوی بریاتوره کسب کرد و در مسابقه پایانی دامون هیل نزدیکترین رقیبش را شکست داد و به این عنوان نائل شد.

سال ۱۹۹۴ سالی غمبار برای میشائیل بود. در این سال دو دوست و همکار خود را به نام های « رولند راتزنبرگر » و « ایرتون سنا » را در پیست انزو دینو فرراری ایمولا سن مارینو از دست داد. و همچنین در این سال حادثه ای برای « کارل وندلینگر » در موناکو رخ داد که سالی پر از اندوه را برای او رقم زد. در سال ۱۹۹۵ دومین عنوان قهرمانی جهان خود را با بنتون به دست آورد ! او با همراهی هم تیمی‌اش جانی هربرت، بنتون را به اولین عنوان سازندگان مسابقات قهرمانی (Constructors" Championship) نایل کرد.

وی در آگوست ۱۹۹۵ با کورینا ازدواج کرد ( کارینا پیش از آن همسر هاینتز هارولد فرنتزن بود ). آنها به همراه دو فرزندشان در سوئیس در نزدیکی دریاچه ژنو زندگی می‌کنند. شوماخر به شدت حامی زندگی خصوصی خود است و هر کاری می‌کند تا خانواده‌اش را از کانون توجه دور نگه دارد. برادرش رالف (Ralf) شش سال از او کوچک‌تر است و همانند او راننده فرمول یک.

در سال ۱۹۹۶ به فرراری ملحق شد و در آن فصل به مقام سوم جهان رسید ! در سال ۱۹۹۷ به مقام دوم جهان دست یافت ولی بعد از درگیری با ژاک ویلنوف قهرمان آن سال در مسابقه پایانی ! از رده بندی خارج شد. در همین سال اولین فرزند وی جینا ماریا نام گرفت که در ۲۰ فوریه ۱۹۹۷ به دنیا آمد. در سال ۱۹۹۸ مقام قهرمانی را به میکا هاکینن در پیست سوزوکا واگذار کرد !

در سال ۱۹۹۹ بعد از شکستگی پا در گرندپری سیلوراستون در بریتانیا، در مالزی به پیست بازگشت و به فرراری در کسب عنوان قهرمانی تیمی که از سال ۱۹۸۳ در حسرت آن بود کمک کرد. در همین سال فرزند دوم میشائیل یعنی مایک نیز در ۲۲ مارس سال ۱۹۹۹ متولد گردید. در سال ۲۰۰۰ در یک رقابت بی نظیر و زیبا با میکا هاکینن فنلاندی توانست سومین مقام قهرمانی جهان خود را بدست آورد.

در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ هم میشائیل شوماخر بزرگ قهرمانی خود را تکرار کرد و با رکورد خوال مانوئل فانجیو ( در دهه ۵۰ ، ۵ بار قهرمان فرمول یک شده بود ) برابری کرد. در سال ۲۰۰۳ توسط مونتویا تحت فشار قرار گرفت. بعد از شروع ضعیف در آغاز فصل توانست به مسابقات برگردد و ششمین عنوان قهرمانی خود را کسب کند ! در این سال شومی در حالی که در سه مسابقه اول فصل نتیجه خوبی نگرفته بود در مسابفه چهارم در ایمولا در حالی که مادرش را از دست داده بود به مقام قهرمانی رسید و آن را به مادرش تقدیم کرد.

در سال ۲۰۰۴ در یک فصل با حاکمیت مطلق فرراری از ۱۸ مسابقه سال در ۱۳ مسابقه به قهرمانی رسید و تنها در مسابقه موناکو از دور مسابقه حذف شد. در سال ۲۰۰۵ در رده سوم رانندگان قرار گرفت و عنوان خود را به آلونسو از رنو واگذار کرد. تیم فرراری هم به مقام سوم تیمی رسید ! در سال ۲۰۰۶ در یک رقابت فشرده با آلونسو در حالی که ۲۵ امتیاز عقب بود با تلاش فراوان این اختلاف را جبران کرد ولی با بدشانسی به دلیل از دست دادن موتور در سوزوکا و مشکل سوخت رسانی و پنچری در اینترلاگوس عنوان قهرمانی را برای دومین بار به آلونسو واگذار کرد.

در این سال بعد از قهرمانی خاطره انگیز در پیسا مونتسا اعلام کرد که برای همیشه در پایان این فصل از دنیای فرمول یک خداحافظی میکند و در نهایت افسانه شوماخر با یک نمایش بی نظیر در برزیل به کار خود خاتمه داد. رانندگی شوماخر در برزیل نمایشی از شوماخر فصل ۲۰۰۰ بود. بی گمان هیچکس سبقتهای زیبا و جانانه او در اینترلاگوس را در آخرین گراندپری عمرش فراموش نمی‌کند.

اما بهتر است در مورد مدیر برنامه های میشائیل که شاید یکی از عوامل موفقیت او نیزبود بیشتر بدانید :

ویلی وبر مدیر برنامه های میشائیل شوماخر است که همکاری آنها از فرمول ۳ المان شروع شد. میشائیل و ویلی بدینگونه که می خوانید با هم اشنا شدند : ویلی به دنبال راننده می گشت تا او را جانشین « خواکیم .نیکل ه.ک » بکند. او نکات مثبتی در وجود میشائیل دید و از او خواست تا در فرمول ۳ شرکت کند و میشائیل گفت نمی‌توانم چون پول آنرا ندارم. و ویلی به او گفت نگران نباش و فقط بران.

      • شوماخر مردی نیکوکار :

شوماخر در سال ۲۰۰۵ در برنامه نیکوکاری شبکه تلویزیونی ZDF آلمان مبلغ ۱۰ میلیون دلار را به آسیب دیدگان زلزله ۲۰۰۴ اقیانوس هند اهدا کرد. بعداً اعلام شد که محافظ شوماخر، برکهارد کرامر و دو پسرش در طول تعطیلات در تایلند مرده‌اند. میزان کمک او از هر ورزشکاری، اغلب تیم‌های ورزشی و بیشتر شرکت‌های جهانی بیشتر بود.

او با ترتیب دادن چند بازی فوتبال دوستانه به همراه دیگر رانندگان فرمول یک نیز مبالغی را برای اهداف خیرخواهانه جمع‌آوری کرده است. شوماخر یکی از سفیران ویژه یونسکو است که ۳ میلیون دلار هم به این تشکیلات اهدا کرده است. او سرمایه پروژه‌هایی را نیز تأمین کرده، من‌جمله؛ ساخت مدرسه‌ای در سنگال، درمانگاهی در سارایوو و مرکزی برای کودکان خیابانی در پرو. او حتی در حرکت نادری به سارایوو رفت تا وضعیت سرمایه‌گذاری روی پروژه را دنبال کند.

میشائل شوماخر که قرار بود به عنوان راننده فرمول ۱ برای فراری به این ورزش بازگردد، به خاطر مشکلات جسمی انصراف داد دلیل شوماخر برای انصراف به چند ماه پیش برمی‌گردد. او می‌گوید: "پس از تصادف ماه فوریه که موجب شکستگی سر و گردن من شد، هنوز بهبود نیافته‌ام. به همین خاطر گردنم نمی‌تواند فشارهای زیاد فرمول ۱ را تحمل کند. این را در جریان آزمایش‌هایی که در دو هفته گذشته بارها تکرار کردم، متوجه شدم. آزمایشی که بعدازظهر دیروز انجام دادم هم به وضوح بر این وضع صحه می‌گذارد."

شوماخر می‌افزاید: "من عمیقاً ناراحت هستم. از جوانان فراری و همه هوادارانش عذرخواهی می‌کنم. یک بار دیگر باید بگویم هر آنچه در توانم بود انجام دادم، اما نشد. خیلی دوست داشتم با فلیپه مسابقه دهم.

سیلوستر استالونه



سیلوستر استالونه
Sylvester Stallone Comic-Con 2010.jpg
سیلوستر استالونه
نام اصلی سیلوستر گاردنز استالونه
زمینه فعالیت سینما
ملیت آمریکایی
تولد ۶ ژوئیه ۱۹۴۶
نیویورک سیتی
پیشه بازیگر ,کارگردان و تهیه کننده
سال‌های فعالیت تاکنون-۱۹۷۰
همسر(ها) ساشا چاک (۱۹۷۴-۱۹۸۵)
بریجیت نیلسون (۱۹۸۵-۱۹۸۷)
جنیفر فلیون (۱۹۹۷-تاکنون)
وب‌گاه رسمی وب‌گاه رسمی
صفحه در وب‌گاه IMDb

سیلوستر اِستالونه (به انگلیسی: Sylvester Stallone)‏ یا سیلوستر استالون (در آمریکا سیلوستر استالون گفته می‌شود) (زادهٔ ۶ ژوئیه ۱۹۴۶) متولد نیویورک، بازیگر و کارگردان و تهیه‌کننده مشهور آمریکایی است.


ادامه نوشته

هیتلر

آدولف هیتلر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آدولف هیتلر
Bundesarchiv Bild 183-H1216-0500-002, Adolf Hitler.jpg

هیتلر در سال ۱۹۳۸ میلادی
شناسنامه
زادروز ۲۰ آوریل ۱۸۸۹
زادگاه بران‌آئو ام این، امپراتوری اتریش - مجارستان
شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵، شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲
تاریخ مرگ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵
محل مرگ برلین، رایش آلمان بزرگ
همسر(ان) اوا براون
دین کاتولیک
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی)
سمت صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵)
فعالیت‌ها هنرمند، سرباز، نویسنده، سیاست‌مدار، رهبر

آدولف هیتلر (دربارهٔ این پرونده گوش دادن ) (زادهٔ ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ – درگذشتهٔ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵) رهبر کاریزماتیک حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) بود. او بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدر اعظم آلمان و از ۱۹۳۴ به بعد، هم‌زمان در مقام پیشوای رایش آلمان بزرگ نیز حکومت کرد.[۱]

هیتلر به عنوان یک کهنه‌سرباز نشان‌دار جنگ جهانی اول در سال ۱۹۲۰ میلادی به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او در سال ۱۹۲۳ به خاطر شرکت در کودتایی نافرجام معروف به «کودتای آبجوفروشی مونیخ» به تحمل ۵ سال زندان محکوم شد و در همین دوران کتاب نبرد من را نوشت. او پس از آزادی از زندان، با ترویج ایده‌های ملی‌گرایی، ضد کمونیستی، یهودستیزی و ایراد سخنرانی‌های پرشور بر ضد پیمان ورسای، حامیان بسیاری در کشور آلمان به‌دست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی-صنعتی آلمان در زمان صدارت وی توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف سیاست لبنسراوم دنبال نمود و یکی از دلایل نخست و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ بود که در نتیجه، بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت نیروهای محور و نیروهای متفقین درگرفت و در طی این مدت اروپا و همچنین سایر نقاط دنیا شاهد ویرانی‌ها و تلفات بسیار بود. اگرچه در عرض سه سال، آلمان و نیروهای متحدش بیشتر مناطق اروپا، بخش‌های بزرگی از آفریقا، شرق آسیا و اقیانوسیه را اشغال کردند اما نیروهای متفقین از سال ۱۹۴۲ به بعد، از آنان پیشی گرفته و در سال ۱۹۴۵، رایش آلمان بزرگ را از هر سو احاطه نمودند.

هیتلر در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵ در روزهای پایانی نبرد برلین با اوا براون که برای سال‌های طولانی معشوقهٔ او بود ازدواج کرد. در ۳۰ آوریل یعنی یک روز پس از ازدواجش، به همراه همسرش خودکشی کرد
ادامه نوشته

شوالیه ها

شوالیه (به فرانسوی: Chevalier)‏ اصالتاً یک عنوان فرانسوی و در اصل به معنای اسب سوار و برگرفته از نام اسب (به فرانسوی: Cheval)‏ می‌باشد، معادل شوالیه انگلیس (به انگلیسی: Knight)‏ ‏ [۱] و به معنای «شهسوار»، یکی از درجات تشریفاتی در قرون وسطی در اروپا بوده‌است. این لقب اکنون بجز بریتانیا در اکثر جوامع اروپایی منسوخ محسوب می‌شود و هیچ معنای رسمی یا اداری ندارد. امروزه این درجه توسط فرمانروای بریتانیا به عنوان نشان افتخار ملی به کسانی اهدا می‌شود که دستاوردها و افتخارات فوق‌العاده برای بریتانیا و جهان کسب کرده باشند.

تاریخچه

تصویری از اثر نقاشی ادموند بلیر لیتون از یک شوالیه در حال دریافت لقب شوالیه از ملکه وقت بریتانیا

در آن دوران برخی شوالیه‌ها فرماندهی سواره‌ نظام ارتش را برعهده داشتند و افرادی اسماً شجاع بودند که برای کشورشان افتخار کسب می‌کردند. شوالیه‌ها الزاماً نظامی نبودند. درصد بالایی از شوالیه‌ها ازبین رجال، اشراف، ثروتمندان و مردان مذهبی انتصاب می‌شدند. از سوی دیگر کلیسای کاتولیک (واتیکان) به برخی زائرین سرشناس اروپایی که سفر مشقت بار اروپا به اورشلیم را جهت زیارت کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم به جان می‌خریدند، این لقب را اهداء می‌کرد. بر خلاف باور عمومی، شوالیه لقب اشرافی نیست. یک شوالیه وقتی اشرافی محسوب می‌شود که از بین اشرافیون برخاسته باشد.

لقب شوالیه در بریتانیا

نوشتار اصلی: لقب شوالیه

در قرن بیستم دربار بریتانیا با اهدا کردن لقب شوالیه به کسانی که دستاوردها و افتخارات فوق‌العاده برای بریتانیا و جهان کسب می‌کردند اقدام نمود که تا امروز ادامه دارد. دریافت کنندگان این لقب را از خوانندگان مشهور انگلیسی تا کوهنوردان حرفه‌ای، دانشمندان، نویسندگان و بازیگران سینما تا شخصیت‌های سیاسی متفاوتند. لقب شوالیه دارای درجات مختلفی است و معمولاً در مراسم سال نو در کاخ باکینگهام در لندن به دریافت کنندگان اهدا می‌شود.

سایر نقاط جهان

این لقب اکنون جز بریتانیا در اکثر جوامع اروپایی منسوخ شده و هیچ معنای رسمی یا اداری ندارد. فقط چند سازمان سرّی از جمله فرقه مقبره مقدس اورشلیم اعضای سازمان خود را شوالیه می‌نامند.

ورزشگاه سانتیاگو برنابئو



مختصات: ۴۰°۲۷′۱۰″ شمالی ۳°۴۱′۱۷″ غربی

سانتياگو برنابئو
ال برنابئو
Estadio Santiago Bernabéu.jpg
یوفا Nuvola apps mozilla.pngNuvola apps mozilla.pngNuvola apps mozilla.pngNuvola apps mozilla.pngNuvola apps mozilla.png
نام کامل ورزشگاه سانتياگو برنابئو
نام سابق استاديوم جديد چامارتین (۱۹۴۷-۱۹۵۵)
موقعیت مادريد، اسپانیا
تاریخ شروع ساخت ۲۷ اكتبر ۱۹۴۴
مدت ساخت ۳ سال
تاریخ افتتاح ۱۴ دسامبر ۱۹۴۷
تاریخ بازسازی ۱۹۸۲،۲۰۰۱
افزایش ظرفیت ۱۹۵۳،۱۹۹۲،۱۹۹۴
مالک باشگاه فوتبال رئال مادرید
استفاده‌کننده تیم فوتبال رئال مادريد
سطح چمن
تابلوی نتایج دارد
هزینه ساخت ۲۸۸٬۳۴۲٬۶۵۳٫۷۲ يورو
سازنده مانوئل مونيوز موناستريو، لوییز آله مانی سولر،
گنجایش ۸۵.۴۵۴ نفر
ابعاد زمین ۱۰۷×۷۲ متر

ورزشگاه سانتیاگو برنابئو (به اسپانیایی: Estadio Santiago Bernabéu)‏ ورزشگاهی واقع در مادرید اسپانیاست که در تاریخ ۱۴ دسامبر ۱۹۴۷ به مالکیت باشگاه فوتبال رئال مادرید افتتاح شد. این ورزشگاه در حال حاضر ۸۵٬۳۵۴ نفر گنجایش دارد.

ال برنابئو که به احترام رئیس سابق باشگاه سانتیاگو برنابئو یسته نام‌گذاری شده در حال حاضر یکی از مشهورترین و با اعتبارترین ورزشگاه‌های جهان فوتبال معرفی می‌شود. این ورزشگاه میزبان چهار دوره لیگ قهرمانان باشگاه‌های اروپا در سال ۱۹۵۷ ، ۱۹۶۹ ، ۱۹۸۰ و ۲۰۱۰ بوده است. همچنین فینال جام ملت های اروپا ۱۹۶۴ و جام جهانی ۱۹۸۲ در این ورزشگاه برگزار شده است.

خون اشام کوچک

سلاااااااااااااااااااااام!

من عادت دارم این سلام رو پر نشاط بدم!

حالا چی بگم؟واقعا چی بگم؟

اهههههههههههههههههههههان!

در مورد کتاب خون اشام کوچک میخوام حرف بزنم!

هه هه هه هه !

کتاب در مورد یه پسر بچه همسن منو و شما به نام انتون هستش که عشق کتاب ها و فیلم های ترسناک داره و یک شب بخاطر اینکه بتونه فیلم ترسناک ساعت 11 اون شب رو نگاه کنه با پدر و مادرش به سینما نمیره.

در اون شب یه خون اشام به نام ****** *** ********** -نمیخوام اسمی ازش ببرم-از پنجره ی اتاقش وارد اتاق میشه و انتون میتونه به با اون خون اشام رابطه ی دوستی بر قرار کنه.

این رابطه تا حدی جلو میره که هر شب جمعه که بابا و مامان انتون برای رفتن به سینما از خونه خارج میشن خون اشام کوچولو به اتاق انتون میاد و با اون حرف میزنه.

خون اشام کوچک یا رودیگر فون شلوتر اشتین نتونستم خودمو نگه دارم و اسم ستاره ای بالا رو لو دادم! به انتون شنلی میده که انتون با اون میتونه پرواز کنه و یک شب که پدر و مادر انتون خوابیدن انتون همراه با رودیگر به خونه خون اشاما قبرستون شهر-میره و راه زیر زمینی و کلا همه چیز و خاله دروته و انای بی دندون-خواهر رودیگر- و برادر رودیگر رو میبینه و تابوتاشونو مشاهده میکنه!

کار تا هب حدی جلو میره تا اینکه پدر و مادر انتون این دو دوست خون اشام انتون خواهر رودیگر و خود رودیگر-رو برای عصرونه به خونه دعوت میکنه...

بقیه اش رو که خییییییییییییییییییییییییلی هیجان انگیزه از تو کتاب پیدا کنین!

البته قسمت دوم این کتاب به نام خطر هم چاپ شده.تو این قسمت انای بی دندون و رودیگر به راحتی با انتون و پدر و مادرش به گردش و مهمونی میرن.توی یه مهمونی انای بی دندون با انتون یه عکس یادگاری میگیره.بعدا که عکس ها ظاهر میشه انا توی عکس نیست...

چرا که خون اشاما توی ایینه و عکس نامرئی ان و پدر و مادر انتون هم به خوبی می دونن که خون اشاما توی عکس ها مرئی نیستن و به خون اشام بودن دوستای انتون پی میبرن.

بعدا انتون رو پیش کلی دکتر و ازمایشگاه و ... میبرن تا از سالم بودن خون انتون مطمئن بشن.بعد اونو پیش یه دکتر روانشناس میبرن اما در نتیجه ی روانشناسی دکتر روانشناس میفهمه که مادر انتون وضع روانی اش خرابتر از انتونه!

در همین اثنا نگهبان قبرستون که با خون اشاما دشمنی دیرینه داره میخواد یه قسمتی رو که اتفقا خونه ی خون اشاما توی اون قرار داره رو تبدیل به پارک بکنه..

حالا خون اشاما و رودیگر و انا باید چیکار کنن؟


در باره ی رمان در جستجوی دلتورا


خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

در جستجوی دلتورا

در مجموعه ی اوّل، لیف، پسر آهنگری علیل در شهر دل -پایتخت دلتورا- در روز تولد 16 سالگی اش توسط والدینش برای پیدا کردن هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا به سفری طولانی دور تا دور دلتورا فرستاده می شود. یکی از نگهبانان سابق قصر دل به نام باردا نیز همراه او در این ماجرا است. در بین راه آن ها با جاسمین آشنا می شوند: دختری وحشی با موهای سیاه و بلند و چشمانی به رنگ سبز زمردین. او می تواند با درخت ها ارتباط برقرار کند و دو حیوان نیز همیشه همراه او هستند: کلاغ سیاهی به نام کری و موجود خاکستری، کوچک و پشمالویی به نام فیلی. این سه همسفر باید هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کرده و به کمربند بازگردانند. هر یک از این گوهر ها که شامل یاقوت زرد، یاقوت قرمز، اپال، سنگ لاجورد، زمرد، آمتسیت یا لعل بنفش و الماس هستند نیروی ویژه ی مخصوص به خود را دارند و در محل های مخوف و هولناکی در سرتاسر دلتورا مخفی شده‌اند و همچنین هیولا ها و موجودات خطرناک ارباب سایه ها نیز از آن ها مراقبت می کنند . سه دوست در طول سفر مخاطره آمیزشان باید بر وحشت هایشان غلبه کنند و با عوامل مرگباری که پیش رویشان ظاهر می شود مبارزه کنند. زمانی که کمربند دلتورا کامل شود، وارث حقیقی اولین شاه دلتورا یعنی آدین باید آن را به کمر ببندد و فقط آن زمان است که ظلم و ستم اهریمنی ارباب سایه ها به آنطرف مرزهای دلتورا می رود و دلتورا آزاد می شود. لیف سعی می کند وارث آدین را پیدا کند ولی رئیس گروه مقاومت علیه ارباب سایه ها ( دووم ) ،تنها کسی که توانسته بود از استادیوم سایه ها فرار کند ، حس می کند که در بین آن ها جاسوسی وجود دارد .لیف فکر می کند که پسری به اسم داین وارث آدین است ولی بعداً می فهمد که جاسوس خود داین بوده و ...

سرزمین سایه های دلتورا

لیف، باردا و جاسمین سفری را از زیر سرزمین دلتورا آغاز می کنند و با قبایل ناشناخته ای روبرو می شوند. این سه قبیله به نام های پلوم ، آرون و کراس مردمان سابق سرزمین سایه ها، کشور زیبایی به نام پیرا بوده‌اند که نهرهای زلال از آن عبور می کرده و سرشار از باغ ها و گلستان های شگفت انگیز بوده است. در زمان های دور این سرزمین توسط نیروی جادوئی فلوت پیران از نفوذ ارباب سایه ها خفاظت می شده. سه همسفر از مردم هر یک از این قبایل می خواهند تا فلوت پیران را که بر اثر جنگ قبایل پیرایی به سه قیمت تقسیم شده را برای مدت کوتاهی به آن ها قرض بدهند تا در سرزمین سایه ها زمان کافی را برای فرار برده های دلتورایی به وجود آورد . آن ها در آخرین مقصدشان به سرزمین سایه ها نفوذ کرده و با کمک پسری فلوت زن از قبیله کرون ها موفق می شوند برده ها را فراری داده و به شهر دل بازگردند.

اژدهایان دلتورا

در اژدهایان دلتورا، سه دوست یکبار دیگر باید دلتورا را نجات دهند، آن هم از دست چهار خواهر که در زمان های دور به وسیله ی خادمان ارباب سایه ها در دلتورا جاگذاری شده‌اند. این چهار خواهر آواز های سرشار از ناامیدیشان را سالیان سال بر سرزمین دلتورا می خواندند که باعث پژمرده شدن غلات و محصولات زراعی و در نهایت قحطی می شده است. به کمک نقشه ای پاره شده و ناقص که توسط دوران اژدهادوست کشیده شده است، لیف، باردا و جاسمین باید این چهار خواهر را پیدا و نابود کنند و این کار تنها با کمک موجودات کهن دلتورا یعنی اژدهایان صورت می گیرد. وقتی هر خواهر و محافظش از بین بروند، تکه بعدی نقشه پیدا می شود. و همسفران در آخر متوجه می شوند که خواهر ها در شمالی ترین، جنوبی ترین، شرقی ترین و غربی ترین نقطه دلتورا پنهان شده‌اند و این موضوع زمانی مطرح می شود که چهار خواهر از بین رفته‌اند و نهانی ترین بخش ماجرا معلوم می شود: این که در هر صورت، چه خواهر ها از بین بروند چه نروند، دلتورا متعلق به ارباب سایه ها خواهد شد. اما دشمن اژدهایان دلتورا را در نظر نگرفته بود. آنورا(اژدهای زمرد) وریتاس(اژدهای لعل بنفش) هوپیان(اژدهای اپال) جویو(اژدهای یاقوت سرخ) فیدلیس(اژدهای یاقوت زرد) فورچونا(اژدهای سنگ لاجورد)و فورتا(جوجه اژدهای الماس)

پایان خطر لوث‌شدن

شخصیت های اصلی

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

لیف

در ابتدای مجموعه ها، لیف پسر آهنگری در شهر دل است که بیشتر وقتش را صرف دویدن در کوچه پس کوچه های شهر دل می کند و از دست نگهبانان خاکستری در می رود. در روز تولد شانزده سالگی اش، او شهر دل را برای به سر گرفتن جستجوی پدرش ترک می کند تا هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کند و وارث حقیقی آدین باید آنرا به کمر ببندد. او در انتها ی مجموعه ی اول نه تنها شجاع تر و قوی تر می شود بلکه دانایی و بردباریش نیز افزایش می یابد. او بسیار با جرئت و قابل اعتماد است. در طول سفرش برای پیدا کردن گوهر ها چندین بار تصمیم گرفت تا جستجویش را نیمه کاره رها کند، اما فکر زجر کشیدن دوستان و هم وطنانش او را وادار به اتمام جستجو کرد و در نهایت مشخص شد که او وارث آدین بوده است. در مجموعه ی دوم، در حالی که همسفران با بی اعتمادی ها دست و پنجه نرم می کنند، لیف و دوستانش برای نجات برده های دلتورایی از سرزمین سایه ها نقشه می کشند. در مجموعه ی بعدی، لیف و همسفرانش باید اژدهایان را از خواب عمیق و جادوییشان بیدار کنند تا به لیف کمک کنند خواهر های شرق، شمال، غرب و جنوب را پیدا و نابود کند. در کتاب هشتم گفته شده که موهای لیف تیره است. و در کتاب جزیره مردگان، او هجده سالش است. در طول مجموعه ی دوم، احساس لیف و جاسمین به یکدیگر بیشتر مشخص می شود و لیف در آخر مجموعه دوم جاسمین را "عشق واقعی" می خواند. در جلد آخر، آن دو با یکدیگر و ازدواج می کنند و صاحب دختری به نام آنا و پسران دو قلویی به نام جارد و اندون می شوند.

جاسمین

جاسمین تقریباً هم سن لیف است. موهای بلند و مشکی اش، او را همچون جن کرده و چشمان سبزش همچون زمرد می درخشد. در مجموعه ی اول، او اغلب تنها و بی صبر و حوصله اما با قلبی آکنده از مهربانی توصیف شده است. در ابتدای ماجرا، او دختری یتیم و وحشی است که به تنهایی در جتگل های سکوت همراه با همدم های کوچکش یعنی کری و فیلی زندگی می کرده است تا این که او لیف و باردا را می بیند. او زبان حیوانات و درختان را می فهمد. او در تمام عمرش روی پای خود استاده و بدون کمکم کسی روزگار می گذرانده است. او همیشه از باور های خود دفاع کرده و اگر به نظرش چیزی نادرست یا ناحق است، عقیده‌اش را بدون هیج خجالت و ترسی بیان می کند. طرفدار حق و عدالت است؛ تنها مشکلش این است که نمی‌تواند انسان هایی را که به راحتی از باورهایشان سر باز می زنند درک کند. تنهایی بزرگ شدن در جنگل به جاسمین آموخت تا به طور مستقل و بدون کمک کسی نیاز هایش را برطرف کند. در مجموعه ی اول او پدرش را که مدت ها پیش از دست گم کرده بود، پیدا می کند. وقتی جاسمین فقط هفت سال داشت، گروهی از نگهبانان خاکستری پدر و مادرش را دستگیر می کنند و به استادیوم سایه ها در سرزمین سایه ها می برند. مادرش آنا کشته می شود و پدرش دووم فرار می کند. در کتاب اول، وقتی جاسمین یاقوت زرد را در دست می گیرد (یاقوت زرد توانایی برقراری ارتباط با دنیای ارواح را دارد) آنا به دخترش می گوید که به لیف و باردا بپیوندد و هر کمکی که از دستش بر می آید برای نجات دلتورا انجام دهد. احساسات او نسبت به لیف در طول ماجراهایی که در پیش داشتند، برانگیخته می شود، با آن که به روی خودش نمی‌آورد. آن دو سر انجام در انتهای داستان با یکدیگر ازدواج می کنند. به دلیل این که او در جنگل بزرگ شده بود، چابک تر و زرنگ تر از بقیه است و می تواند تعادل خودش را روی بسیاری از محل های باریک حفظ کند؛ همان طور که در بازی های ریت میر در کتاب چهارم گفته می شود.

باردا

در ابتدای داستان، باردا خود را به صورت گدایی در شهر دل نشان می داد. او زمانی از نگهبانان فصر بوده که بیشتر مواقع نقش حفاظت از لیف را دارد. شمشیرباز ماهری است و اغلب اوقات خودش را به خاطر این که بین دو جوان عجول -لیف و جاسمین- گیر افتاده است مسخره می کند. در این سه مجموعه او توانایی اش را "قدرت" به نمایش گذاشت، هیچ وقت از جستجویشان ناامید نشد. او مرد خوش قلبی است و در پایان مجموعه ی سوم، باردا خوشبختی را بعد از سال ها زجر کشیدن پیدا کرد، او و لیندال بروومی ازدواج کردند و نتیجه ی این ازدواج شش بچه ی قد و نیم قد بود.

جارد

جارد پدر جاسمین و بهترین دوست شاه اندون بود. وقتی که مشاور عالی اندون، پرانداین، او را متهم به سوء قصد جان اندون کرد، او مجبور شد از قصر فرار کند. دوران جوانی اش را در دل آهنگری می کرد، قبل از این که هویت، مکان و شغلش را در اختیار اندون و همسرش شارن بگذارد و مجبور شود همراه با همسرش به جنگل های سکوت فرار کند. آنجا، آنا، همسر محبوبش به دست نگهبانان خاکستری کشته شد، خود نیز توسط آنها دستگیر شد و این طور شد که جاسمین که کودکی بیش نبود، در جنگل به تنهایی بزرگ شد. جارد را به سرزمین سایه ها بردند، اما او اولین انسانی بود که توانست از آنجا فرار کند، اما این کار باعث شد که بر اثر آسیب شدیدی که سرش دید، خاطراتش را به کل از یاد ببرد. او اسم خود را دووم گذاشت، اسم مردی مهربان که در کوهستان وحشت او را نجات داد. او رئیس گروه مقاومت شد که با ارباب سایه ها می جنگیدند. او به لیف و دوستانش در جستجویشان کمک کرد و نقشه ی بازگشت به دل را بعد از تکمیل کمربند کشید. و آن جا بود که به سرش ضربه ی دیگری وارد شد که خاطراتش را به او بازگرداند. بعد از آن او در دل ماند. یکی از پسرهای دوقلوی لیف و جاسمین هم به اسم او نامگذاری شد.

اندون

اندون زندگی اش را به عنوان وارث حقیقی دلتورا و دوست نزدیک جارد شروع کرد. بیشتر عمرش صرف یادگیری قواعد و آداب شاهنشاهی شد. پدر او از تب وحشتناکی مرد، باعث شد که اندون شاه شود. روز بعد مشاور اعظم پدر و خودش پرانداین به او گفت که جارد قصد جان او را کرده و اندون هم کورکورانه او را باور کرد در هر حالی که جارد از قصر داشت فرار می کرد. سال های بعد شاهنشایی اش به خوبی و خوشی گذشت تا این که دایه بچگی اش مین، به او گفت که دشمن اینجاست و امشب قصد حمله دارد. اندون حرفش را باور نکرد اما ساعتی بعد او را مرده در اتاق کارش پیدا کرد. سپس به وسیله ای سرّی از جارد کمک خواست و راه مخفی قصر را به او نشان داد. او، همسرش و جارد به بالاترین طبقه برج قصر - جایی که کمربند نگهداری می شد - رفتند و کمربند را بدون گوهر و خالی یافتند. سپس پرانداین را پیدا کردند و چند مسئله ی مهم پاسخ داده شد. این که جارد قصد جان اندون را نداشته، و خودش پدر و مادر اندون را به وسیله ی سم کشته و از خادمان ارباب سایه هاست. مشاور اهریمنی سعی کرد آن ها را بکشد، اما شارن او را از برج به پایین پرت کرد. پرانداین مرد و اندون و شارن با جارد از قصر فرار کردند. جارد و همسرش آنا به جنگل های سکوت فرار کردند و اندون و شارن هویت شان را به هویت آن ها نغییر دادند. از آن پس اندون به عنوان آهنگر مخارجشان را در می آورد. آنها صاحب پسری به نام لیف شدند و وقتی لیف شانزده ساله شد، او بدون این که هویت اصلی اش را بگوید، پسرش را به دنبال هفت گوهر گمشده فرستاد.

شارن

شارن همسر تورایی شاه اندون و مادر لیف بود. او بافنده ی بسیار ماهری بود و شنل جادویی برای لیف بافت که با تغییر رنگ های عجیبش، جان او و همسفرانش را چندین بار نجات داد. برخلاف زندگی شاهانه و بی زحمتی که داشت، زن بسیار شجاعی بود. نمونه هایی از شجاعت او را می توان به زمانی اشاره کرد که او پرانداین از برج قصر به پایین پتاب کرد و یا زمانی که فالو اُلی به شکل پرانداین از او در سیاه چال قصر بازخواست می کرد.

پایان خطر لوث‌شدن

جوایز و افتخارات

مجموعه های در جستجوی دلتورا به خاطر معما ها و رمز هایی که در داستان به کار می رود، همچنین به خاطر گذر سریع داستان و اتفاقات حماسی آن جوایز زیادی برده است. از جمله جایزه YABBA 2000 و KOALA .2002

معرفی ابر قهرمانان



تــور


بازیگر:کریس هسمورث


الهه تندرورعد وبرق ،برگرفته از الهه های اسکاندیناوی،تور بدین شکل معرفی میشود که میتواند با قدرت منحصر به فردش همه چیز را دچار برقگرفتگی کند و از بین ببرد.تور اّدینسون به خاطر شعله ور کردن آتش جنگ بین غول های جنگلی در آسمان توسط پدرش اّدین کبیر تنبیه و به زمین فرستاده شد.او در حال حاضر یکی از اعضای اصلی گروه انتقام جویان است!


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Avengers_char_main_Thor4.jpg
مشاهده: 1838
حجم:  43.6 کیلو بایت


تور رااستن لی خلق کرده ولری لیبر و جک کیربی کار داستان نویسی واتود زدن آن را بر عهده داشتند.او برای اولین بار در کتاب مصوری به نام((سفری در معما)) که در سال 1962 منتشر شد،ظاهر شد و از آن پس بود که محبوبیت بیشتری پیدا کرد تا اینکه او رااستن لی وارد تیم انتقام جویان کرد.در فیلم او میخواهد تا خرابکاری های برادش لوکی را جمع و جور کند،برادری که ادعا دارد میخواهد انتقام تور را بگیرد!کریس همسورث بازیگری است که توانسته با نقش آفرینی اش در قالب تور در فیلمی به همین نام که اولین فیلم اقتباسی از روی این شخصیت بود نامی برای خود دست و پا کند.فیلم تور در سال 2011 اکران شدواز قرار معلوم نسخه ی دوم آن نیز در سال 2013 اکران خواهد شد که کریس همسورث مانند فیلم انتقام جویان نقش آن را بر عهده خواهد گرفت.



برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  avengers-gallery_thor-and-captain-america.jpg
مشاهده: 2147
حجم:  226.0 کیلو بایت




استیو راجرز/کاپیتان آمریکا

بازیگر :کریس ایونس

ماجرا از این قرار است که در طول جنگ جهانی دوم یکی از نفرات اصلی هیتلر به نام یوهان اشمیت در حال تدارک یک ارتش کاملا سری وپر قدرت است که با استفاده از یک قدرت فرا زمینی جنگ را به یکباره به نفع خود تمام کند.اما از این سو آمرکیایی ها و همدستانش روی پروژه ای مشغول کار هستند که ماحصل آن میتواند سربازان عادیشان را تبدیل به یک سوپرقهرمان کند.


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Avengers_char_CA4.jpg
مشاهده: 1495
حجم:  54.6 کیلو بایت


استیو راجرز هم بنا به خواسته ی خودش یکی از همین سربازانی میشود که همه مشکلات آن را به جان میخرد وبه دل دشمن میزند.کاپیتان آمریکا را جوسیمون وجک کیربی به کمک یکدیگر طراحی وخلق کردند.این شخصیت برای اولین بار در سال 1941 درکتاب مصوری به نام خود شخصیت ظهور پیدا کرده .تا کنون 210 میلیون نسخه از کتاب های کاپیتان آمریکا در 75 کشور جهان فروخته شده!کریس ایونس همان بازیگری است که در نسخه سینمایی((کاپیتان آمریکا:اولین انتقام جو))نقش اصلی را بر عهده داشته بنابراین دور از ذهن نبود نقش کاپیتان آمریکا را هم به او بدهند
.




ناتالی رومانوف/بلک ویدو

بازیگر:اسکارلت یوهانسون


از نامش برمی آید که زادگاهش شوروی باشدو بر حسب اتفاق او اصالتا روسی است واز همان جا پا به میدان نبرد گذاشته .او ابتدا یک جاسوس روسی بوده اما بعد از گذران اتفاقاتی به گروه انتقام جویان می پیوندد.همانند مردآهنی ،از او برای اولین بار در کتاب مصور((داستان های دلهره آمیز))رونمایی میشود که در آوریل سال 1964 منتشر شده است.خالق او کسی نیست جز استن لی اما بر خلاف اکثر شخصیت های کمیکی مارول که در طراحی آنها کیربی ولری لیبر نقش داشتند،این بار دون رکو ودون هک کار طراحی شخصیت وداستان نویسی را بر عهده داشتند.بلک ویدو بیشتر نماینگر جنگ سردی است که بین روسیه وآمریکا در گرفته بود.اسکارلت یوهانسون همان بازیگری است که نقش بلک ویدو را در قسمت دوم مردآهنی بر عهده داشت.


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Black-Widow.jpg
مشاهده: 1991
حجم:  58.9 کیلو بایت


هر چند در آن فیلم نقش دوم از آن او شد اما میتوان کم کم امیدوار شد که فیلمی مستقل از بلک ویدو و یوهانسون را شاهد باشیم.در انتقام جویان هم این نقش از آن بازیگر خوش چهر شد تا برای دومین بار در عالم سینما بلک ویدو جان بگیرد.






تونی استارک/مردآهنی


بازیگر:رابرت دونی جونیور

از سال 2008و با اکران اولین قسمت سینمایی مر آهنی ،این شخصیت کمیکی دنیای مارول به جهانیان بیش از پیش معرفی شد.مخترع،نابغه،میلیاردر وانسان دوستی که به کمک نبوغ خود توانسته لباسی را برای خود اختراع کند که بشو با آن همانند یک هواپیمای جت پرواز کرد.مرآهنی یا همان تونی استارک توسط استن لی مشهور خلق شده ولری لیبر داستانش را نوشته ودان هک وجک کیربی او را طراحی کرده اند.


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  The-avengers-Iron-man-vs-Thor-clip-593x335.jpg
مشاهده: 1609
حجم:  40.0 کیلو بایت


مر آهنی برای اولین بار در کتاب مصوری به نام((داستان های دلهره آمیز))در سال1964 ظاهر شد.پس زمینه ی داستانی او بدین شکل است که وقتی تونی استارک برای ساخت سلاحی دزدیده میشود شانه های او دچار آسیبی جدی شده وبه همین خاطر برای جبران این آسیب او بدنه ای فلزی را طراحی میکند که باعث میشود نه تنها درد شانه های او خوب شوند بلکه بتواند با آن پرواز هم کند.مثل تمام نسخه های سینمایی فیلم مرد آهنی،رابرت دونی جونیور نقش تونی استارک را در فیلم انتقام جویان بازی میکند.





دکتر بروس بنر/هالک

بازیگر:مارک روفالو


یک غول سبز رنگ حجیم که میتواند به کل کره زمین به تنهایی درب وداغان کند؛هالک هر چند وقتی به این هیبت در می آید باید از او ترسید وفرار را به قرار ترجیح داد؛اما وقتی دکتر بروس بنر میشود میتوان به رئوف بودن او ایمان آوردواینکه چه انسان دوست داشتنی است.هالک بر خلاف مرد آهنی شهرت ومحبوبیت بیشتری نزد سینمایی ها وتلویزیونی ها دارد.او از دهه 60 با حضور در انیمیشنی با نام ابر قهرمانان مارول سری میان سرها درآورد وبا به نمایش درآمدن سریال هالک شگفت انگیز در دهه 1970 شهرتش را چند برابر کرد.اما نقطه اوج این ماجرا دهه اول قرن بیست ویکم بود که فیلم های اکشنی با حضور این غول سبز رنگ ساخته شد.هالک وهالک شگفت انگیز دو فیلمی بودند که در سال های 2003و2008 به اکران درآمدند تا هالک به صورت جهانیی دیده شود.


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  55.jpg
مشاهده: 1325
حجم:  9.3 کیلو بایت


طراح وخالق او مانند مردآهنی کسی نیست جز استن لی که با کمک جک کیربی آن را وارد دنیای مارول کردند ونکته جالب ماجرا این است که بر خلاف بیشتر ابر قهرمان های کتاب های مصور،هالک برای اولین بار در کمیک بوکی ظاهر شد که نام خود او رو جلدش یدک میکشید؛هالک گفت انگیز!مارک روفالو بازیگری است که نقش هالک را در انتقام جویان بازی میکند.و اگر حضور ذهن داشته باشید به خوبی به یاد دارید که به تعداد حضور این موجود سبز رنگ روی پرده نقره ای بازیگر متفاوت در نقش دکتر بروس بنر دیده ایم.در قسمت اول هالک که کارگردانش آنگ لی بود اریک بانا نقش هالک را بازی میکرد اما در قسمت دوم (هالک شگفت انگیز)ادوارد نورتن این نقش را بر عهده داشت.حالا هم نوبت سومین نفر یعنی روفالو است که جا پای دکتر بنر بگذارد!








کلینت بارتون/هاوکی

بازیگر:جرمی رنر

شاید با دیدن توانایی های هاوکی،بیشتر یاد رابین هود بیفتیم که با تیر وکمانش میتوانست پرهای مگس را از تنش جدا کند.کلینت بارتون هم وقتی در شمایل هاوکی ظاهر میشود دست کمی از رابین هود ندارد وبه همین خاطر هم لقب بهترین کماندار جهان را برایش انتخاب کردند.بزرگ ترین تیرانداز جهان دیگر لقبی است که در دنیای مارول به او نسبت میدهند تا مشخص شود اومیتواند جا پای رابین هود افسانه ای بگذارد.کلینت بارتون/هاوکی مانند بیشتر شخصیت های مارولی توسط استن لی خلق شده ودون هک هم کار طراحی آن را بر عهده داشته .


برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  Hawkeye-avengers-preview.jpg
مشاهده: 1490
حجم:  72.6 کیلو بایت


او هم مانند مرد آهنی وبلک ویدو برای اولین بار در(( داستان های دلهره آمیز))ظاهر شده وبعدها با پرپیمان شدن داستان هایش مستقل تر عمل کرده وسپس وارد تیم انتقام جویان شده.نقش هاوکی را در فیلم جرمی رنر بازی میکند که در فیلم تور هم همین نقش به او رسیده بود.بنابراین دور از انتظار نبود که او را دوباره در این نقش ببینیم.هر چند در دنیای کتاب های مصور بارتون ورومانوف بیشتر به یکدیگر نزدیک هستند اما در نسخه های سینمایی این دو از یکدیگر جدا شدند.



برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  the_avengers_wallpaper_by_le_al-d45hutp.jpg
مشاهده: 1963
حجم:  76.4 کیلو بایت

درباره ی فیلم AVENGERS


کمپانی مارول و داستان قهرمان های رنگارنگش سالهاست که میهمان خانه های مردم هست بطوریکه تقریباً امکان ندارد کسی را در جهان بیابید که نامی از قهرمان های 1این کمپانی نشنیده باشد. این قهرمان ها با دلاوری ها و قدرت هایی که در کتابهایشان از آنها نام برده شده، می توانند هر دشمنی را از پای درآورند و جهان را از شر بدی ها خلاص کنند. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و صاحبان قلم، به دلیل آنکه تاریخ کشور آمریکا فاقد قهرمان واقعی بوده ( کسی که بتوان او را قهرمان ملی توصیف کرد) ، تصمیم بر این گرفته شد تا چنین قهرمان تخیلی به مردم معرفی شوند و چنان بر روی آنها تبلیغ شود تا روزی تبدیل به یکی از اجزای لاینفک زندگی مردم آمریکا شود که باید گفت در این راه کاملاً هم موفق بوده اند. امروز بعد از گذشت بیش از نیم قرن از پیدایش این قهرمان ها شاهد هستیم که فرهنگ قهرمان پروری به خوبی در جامعه آمریکا نهادینه شده و بیشتر مردم این کشور کماکان علاقه مند هستند تا شنل بر تن کنند و به نجات دنیا بشتابند!

اما در دهه ی نخست قرن بیست و یکم بود که شاهد ورود پر قدرت قهرمانان کتابهای کمیک مصور بر پرده سینماها بودیم. مرد عنکبوتی، سوپرمن و بتمن از جمله شخصیت هایی بودند که ورودشان بر پرده سینماها موفقیت آمیز بود و تهیه کنندگان هم با سود فراوانی که از فروش این فیلمها بدست آورده بودند، با مارول به مذاکره پرداختند تا بتوانند امتیاز شخصیت های دیگر این کمپانی را برای تبدیل به نسخه سینمایی خریداری کنند. اما بین یکی از مهمترین شخصیت هایی که گمانه زنی ها درباره محبوبیت آن هر روز بیشتر می شد، تونی استارک یا همان مرد آهنی بود. این شخصیت از آن جهت که نسبت به اَبَر قهرمانان دیگر ، اندکی ناشناخته تر بود ( مخصوصاً برای مردم دیگر نقاط جهان)، مارول مردد بود تا امتیاز ساخت فیلم از روی این شخصیت را صادر کند اما در نهایت با مذاکرات فراوانی که انجام شد بالاخره مارول کوتاه آمد و فیلم « مرد آهنی/ Iron Man » ساخته و روانه سینماها شد و استقبال بسیار خوبی هم از آن بعمل آمد. این استقبال خوب سبب شد تا تهیه کنندگان به این فکر بیفتند که گروه " انتقام جویان " که شامل تعدادی از قهرمانان می شود را با هم در یک فیلم گرد هم آورند. اما این پیشنهاد با مخالفت مارول مواجه شد چراکه آنها معتقد بودند به جز مرد آهنی و هالک ، دیگر قهرمان ها هنوز برای مخاطبان سینما به درستی معرفی نشده و بهتر هست که ابتدا برای هرکدام از آنها فیلمی جداگانه ساخته شود و بعد از آشنا شدن تماشاگران با آنها و همچنین بازخورد فیلمهایشان، این گروه را در یک فیلم دور یکدیگر جمع کرد و همینطور هم شد. در سالهای گذشته و به فاصله کوتاهی از یکدیگر ، شخصیت هایی نظیر کاپیتان آمریکاو ثور به سرعت وارد سینماها شده و صاحب فیلمی اختصاصی برای خود شدند؛ در این بین قهرمانان کوچکتری نظیر " بیوه سیاه پوش " هم در قسمت دوم « مرد آهنی » به اختصار معرفی شد تا ذهنیت تماشاگر برای تماشای فیلم « انتقام جویان/ The Avengers » کاملاً آماده شود.حالا بعد از گذشت 7 سال از اولین صحبت ها درباره ساخته شدن این فیلم، « انتقام جویان » به نمایش عمومی درآمده و انتظار می رود تا بتواند به فروش بسیار چشمگیری در گیشه سینماها دست پیدا کند. 

احتمالاً بسیاری از شماها با شخصیت های معروفی که در این فیلم با آنها سر و کار خواهید داشت آشنا هستید اما برای کسانی که با این قهرمان ها آشنایی ندارند :

تونی استارک- مرد آهنی :2 فردی ثروتمند، خوش گذران، به شدت باهوش و مخترعی بی نظیر که از بدو پیدایش در داستانهای کمیک مصور، در حال اختراع و تغییر ایجاد کردن در زره شخصی اش بوده! تونی یک آدم معمولی است و هیچ قدرت ذاتی ندارد اما با ساخت یک لباس فوق العاده قدرتمند و خاص و قرار گرفتن در داخل آن، تبدیل به قهرمانی می شود که کمتر کسی می تواند در مقابلش مقاومت کند. اوج دوران محبوبیت شخصیت مرد آهنی در دهه ی 60 میلادی یعنی زمانی که تکنولوژی رفته رفته در حال رسوخ به زندگی مردم عادی بود شکل گرفت. در این دوران مرد آهنی نماد زندگی مدرن و مبارزه با زندگی سنتی بود اما همین شخصیت با افول تکنولوژی و درک بشر از اینکه این تکنولوژی چندان هم بی دردسر نیست، در دهه ی 80 تنزل پیدا کرد و عالم مستی را پیش گرفت!

استیو راجرز – کاپیتان آمریکا : این شخصیت را می توان قدیمی ترین قهرمان داستانهای مصور معرفی کرد. کاپیتان آمریکا همانطور که از ظاهرش پیداست، یکی آمریکایی به تمام معناست و مردم آمریکا هم عاشقانه او را دوست دارند.یکی از نکات جالب اما عجیب درباره این شخصیت این است که بخش زیادی از درآمد حاصل از فروش کتابهای مصوری که براساس شخصیت او به نگارش درآمده، در زمان جنگ جهانی دوم صرف عملیات های نظامی آمریکا شد! کاپیتان آمریکا هم به مانند تونی استارک قدرت ذاتی خارق العاده ای ندارد اما بر روی او آزمایشاتی انجام شده که نتیجه اش افزایش میزان کارایی بدن او بوده. وی به هنرهای رزمی تسلط دارد و با استراتژی های جنگی هم آشنایی کامل دارد؛ این را هم اضافه کنم که یک سپر آمریکایی ( باید ببینید تا متوجه شوید! ) هم دارد که همه کاری برایش انجام می دهد! این شخصیت همانطور که گفتم یه یک وطن پرست کامل است و در برهه های مختلف تاریخ آمریکا در کنار مردم این کشور بود. نکته جالب درباره او این است که در یکی از کتابها مدتی با یک همجنس خواه دوست بوده!

بروس بنر – هالک : این شخصیت در هیچ زمان به محبوبی دیگر قهرمان ها نبوده و دلیلش هم ظاهر نه چندان مهربانش است! هالک تا مدتها به دلیل عدم محبوبیت، صاحب عنوان اختصاصی نمی شد تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتند او را هم صاحب داستانی اختصاصی کنند اما این هم چندان کمک نکرد تا این غول سبز به محبوبیت بالایی دست پیدا کند. نحوه شکل گیری هالک به این صورت هست که بروس بنر دانشمند ، در حال آزمایش بر روی اشعه گاما به صورت اتفاقی خودش در معرض این اشعه قرار می گیرد و پس از مدتی متوجه می شود که اگر عصبی یا هیجان زده شود تبدیل به غولی سبز رنگ و گردن کلف می شود که می تواند همه چیز را به هم بریزد. در سالهای اخیر تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا به هالک رنگ و رویی جذاب تر ببخشند اما کماکان این شخصیت در مقایسه با دیگر قهرمانان از محبوبیت3 پائین تری برخوردار است. ذکر یک نکته هم درباره هالک خالی از لطف نیست و آن اینکه رنگ سبز این هیولا از ابتدا برایش تدارک دیده نشده بود بلکه وجود این رنگ به این دلیل است که در همان سالهای اولیه انتشار داستانهای هالک، یکبار رنگ جاپخانه دچار مشکل شده بود و بجای خاکستری رنگ سبز را چاپ کرد! نویسندگان هم دیدند و خوششان آمد و همین رنگ را بکار گرفتند!

ثور : ثور اولین بار در سال 1962 در کمیک بوک ها مشاهده شد اما اولین بار در سال 1966 صاحب یک عنوان اختصاصی شد. خلاصه معرفی شخصیت او به این شکل است که : وی به خاطر دلاوری خارج از قوانین، از جانب پدرش اودین روانه کره زمین می شود تا در اینجا کمی آب خنک بخورد اما در همین زمین برای خودش دوستان و همراهانی پیدا می کند. این شخصیت یک کمربند عجیب دارد که هر وقت تصمیم بگیرد آن را ببندد، قدرتش چند برابر می شود! او همچنین یک پُتک سنگین دارد که بر سر هر نگون بختی فرود بیاید، بالافاصله او را از پای در می آورد. این پتک همچنین قابلیت تغییر وضعیت آب و هوایی را هم دارد و در کل خیلی بدرد بخور هست.

ناتاشا رومانوف – بیوه سیاه پوش : این یکی شخصیت را احتمالاً کمتر کسی نامی ازش شنیده است ولی جالب است بدانید که یکی از قدیمی ترین شخصیت ها از بدو پیدایش داستانهای کمیک می باشد! بیوه سیاه پوش البته بیوگرافی درست و حسابی ندارد و هر آنچه که در این سالها از شخصیت او به دستمان آمد به این صورت است که او جاسوس سابق شوروی است که بنا به دلائلی دیگر در آنجا کار نمی کند و عضو گروه " انتقام جویان " شده است. از قدرت های این خانم می توان به تسلطش به ورزشهای رزمی شرقی اشاره کنم که خیلی به کارش می آید. فکر می کنم این شخصیت با این فیلم بیشتر به مخاطب معرفی خواهد شد و احتمالاً در آینده هم صاحب فیلمی اختصاصی شود.

کلینت بارتون –هاوکی : این شخصیت هم در سینما تازه وارد است و به احتمال فراوان سازندگان در حال محک زدن محبوبیت او بعد از اکران فیلم هستند. از ویژگی های هاوکی می توان به کمانش اشاره کرد که با استفاده از آن می تواند هر نقطه ای را هدف قرار دهد. در وصف شخصیت او باید بگویم که به شدت خودپسند هست و با هیچکس هم کاری ندارد و کار خودش را انجام می دهد!

حال همگی این شخصیت ها در فیلم « انتقام جویان » گرد هم جمع شده اند تا داستانی دیگر از نجات دنیا را برای مخاطبشان معرفی کنند؛ اینبار داستان از این قرار است : 4

سازمان عملیات مخفی ایالات متحده ( در اینجا با نام اختصار S.H.I.E.L.D ) به تازگی منبع قدرتی بسیار عظیم به نام " تسراکت " را کشف کرده است که می تواند نسل بشر را برای همیشه ریشه کن کند! این قدرت پیش از این توسط نیروهای ویژه نازی ( با نام اختصار H.Y.D.R.A ) تحت آزمایش قرار گرفت اما با اینحال نیروهای نازی نتوانستند از آن استفاده بعمل آوردند. حالا این نیرو به دست لوکی ( تام هیدلستون ) که برادر ثور می باشد افتاده و او قصد دارد تا با استفاده از این نیرو کره زمین را از بین ببرد. در این وضعیت خطرناک، رئیس سازمان S.H.I.E.L.D به نام نیک فوری ( ساموئل ال جکسون ) در می یابد که با تدابیر معمول نمی توان از این خطر جان سالم بدر برد از این رو تصمیم می گیرد تمام قهرمانان جهان را دور یکدیگر جمع کند و برای خنثی سازی این تهدید بزرگ از آنها کمک بخواهد. او برای اینکار سراغ استیو راجرز ( کریس اوانز ) تونی استارک ( رابرت دونی جونیور ) بروس بنر ( مارک رافالو ) ثور ( کریس همسورث ) ناتاشا رومانوف ( اسکارلت یوهانسون ) و کلینت بارتون ( جرمی رینر ) می رود و از آنها درخواست می کند تا در این عملیات سخت دولت را همراهی کنند. این قهرمانان جان بر کف هم پیشنهاد فوری را می پذیرند اما...

اصلی ترین نگرانی منتظران این فیلم همواره این موضوع بوده که آیا « انتقام جویان » خواهد توانست عدالت را در حق همه قهرمان ها بکار ببرد یا خیر. برای درک این موضوع کافی است تا نگاهی به گذشته هرکدام از قهرمانان این فیلم در عالم سینما بیندازیم : کاپیتان آمریکا ( یک فیلم ) مرد آهنی ( دو فیلم ) هالک ( دو فیلم ) ثور ( یک فیلم ). همانطور که می بیند تمام شخصیت های داستان ( به غیر بیوه سیاه پوش و هاوکی که احتمالاً آنها هم در آینده صاحب عناوین اختصاصی خواهند شد ) هر کدام به تنهایی در مدت زمان نزدیک به دو ساعت در راس فیلم قرار داشته اند و حالا جاس ویدون ( کارگردان ) می بایست تمامی این شخصیت ها را در مدت زمان دو ساعت و نیم در کنار یکدیگر قرار دهد؛ آن هم بطوریکه هیچکدام از طرفداران این شخصیت ها گلایه ای نداشته باشند که در حق این شخصیت ظلم شده و دیگری مدت زمان بیشتری را به خود اختصاص داده است! 

اما خوشبختانه ویدون با وسواسی مثال زدنی موفق شده تا شیمی بی نظیری بین اَبَر قهرمانان مغرور ایجاد کند بطوریکه هرگز احساس نخواهید کرد در حق کسی اجحاف شده است. در « انتقام جویان » تونی استارک با توجه به بامزه بودن اش به عنوان شخصیت محوری استفاده شده و بیشتر مدت زمان فیلم هم علی رغم اینکه می بایستی حول محور ثور و برادرش لوکی باشد ( با توجه به داستان فیلم که درباره نبرد این دو است ) اما استارک در کانون توجهات قرار دارد. دیالوگ های جالب و بامزه ای که میان او و کاپیتان آمریکا درباره نحوه زندگی مطرح می شود را حتماً باید بشنوید تا عاشقش شوید! البته اگر حوصله شنیدنش را دارید این را هم باید اضافه کنم که تقابل تمامی شخصیت ها در این فیلم براساس نماد شکل گرفته و در اینجا مرد آهنی نماد برتری تکنولوژی و کاپیتان آمریکا هم نماد وطن پرستی می باشد و با این وضعیت خودتان حساب کنید که هدف از صحبت های میان این دو چیست! بگذریم...دیگر شخصیت جذاب فیلم که رفتارش در جریان فیلم اتفاقات جالبی را رقم می زند،5 هالک است. برخلاف سالهای گذشته که اریک بانا و ادوارد نورتون ایفاگر نقش این شخصیت بوده اند، در « انتقام جویان » این مارک رافالو است که اینبار تبدیل به هالک شده. هالک همانطور که می دانید به دلیل گذشته تلخش اعتماد چندانی به دولت و کلاً جماعت انسان ندارد و در جریان این فیلم هم رفتارهای عجیب اش باعث بوجود آمدن اختلافاتی بین او و ثور می شود. البته ویدون بیشتر مدت زمان مربوط به هالک را به بخش درام این شخصیت اختصاص داده و باید بگویم که رافالو بیشتر در این فیلم یک نقش درام بازی کرده تا اکشن. اما شخصیت ثور در « انتقام جویان » انعطاف پذیر نیست و بیشتر شباهت به همان شخصیتی دارد که در فیلم اصلی « ثور » مشاهده کرده ایم . البته باید اضافه کنم که وجود تونی استارک در اینجا هم بسیار کارساز بوده بطوریکه در یکی از سکانس ها به ثور می گوید: « آیا مادرت اطلاع داره که از لباسش استفاده کردی؟! ( اشاره به شنل قرمز و خوش رنگ ثور! ) ».

در مجموع 45 دقیقه ابتدایی فیلم « انتقام جویان » صرف معرفی شخصیت ها و تعامل و حتی مقابله آنها با یکدیگر ( به خاطر لو رفتن داستان فیلم از ذکر دلیل آن خودداری می کنم ) می شود. این مدت زمان با اینکه شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید اما مطمئناً جذابیت های خاص خود را دارد؛ برای من یکی از بهترین این صحنه ها زمانی بود که تونی استارک سر به سر هالک ( با آن پرستیژ خشن و همیشه ترسناکش! ) می گذارد و به او می گوید : «من یکی از طرفداران پر و پا قرص تو در زمانی که کنترلتو از دست می دی و تبدیل به یک غول سبز خشن می شی هستم! ».

اما بعد از اینکه همگی شخصیت ها به خوبی معرفی شدند، نوبت به مقابله با دشمن می رسد و به عبارت ساده تر، اکشن از راه می رسد که « انتقام جویان » در این مورد هم عالی عمل کرده است. صحنه های مبارزه بین اعضای گروه در یک سوم آغازین فیلم به بهترین نحو احسن به تصویر کشیده شده و تمامی شخصیت ها به خوبی از قدرت های خود پرده برداری کرده و از یکدیگر زهر چشم می گیرند! اما اوج کار گروه جلوه های ویژه فیلم سکانس پرواز سفینه های خرچنگ مانند بر فراز نیویورک است که با استفاده از جدیدترین تکنولوژی های جلوه های ویژه سینمایی ساخته شده است. در یکی از بهترین این سکانس ها ما با سفینه ای خرچنگ مانند روبرو می شویم که به شدت بزرگ و هیجان انگیز است! ( حتی بزرگتر از هیولاهای فیلم «نرد تایتان ها / Clash of Titans » ! ) کیفیت بالای به کار رفته در طراحی این هیولای بی شاخ و دم که دندان های بسیار بزرگی هم دارد، تماشایی و حیرت انگیز است. در مجموع باید بگویم که سکانس های اکشن فیلم « انتقام جویان » کم نقص است و تمامی شخصیت های معروف هم در آن به یک اندازه سهم داشته اند. نکته جالب درباره اکشن فیلم این هست که شخصیت هالک در بعضی موارد حتی از شخص لوکی هم برای گروه " انتقام جویان " خطرناک تر می شود و یکی باید جلوی او را بگیرد! در کل باید گفت که « انتقام جویان » در بخش جلوه های ویژه نمره کامل را می گیرد و کم و کسری فاحشی در آن به چشم نمی خورد. شاید تکانهای شدید دوربین که در بعضی موارد بسیار آزار دهنده است، بزرگترین مشکل این فیلم باشد اما مطمئن باشید که قهرمانان داستان اجازه نخواهند داد تا شما چندان از این مشکل آسیب ببینید.6

مجموعه بازیگران « انتقام جویان » هم کار خود را به خوبی انجام داده اند. رابرت دونی جونیور در نقش تونی استارک مانند همیشه بهترین عملکرد را داشته است. دونی جونیور با شوخی های همیشگی اش کمک بسیاری کرده تا دیگر شخصیت های فیلم هم که همگی یا جدی و یا افسرده هستند، کمی بامزه تر به نظر برسند. کریس ایوانز در نقش کاپیتان آمریکا مقتدر است و می توان امیدوار بود که در دنباله فیلم « کاپیتان آمریکا » هم حضور پیدا کند، کریس همسورث در نقش ثور بیشتر متمایل به شخصیت کمیک اش است و می توان گفت که کلاسیک رفتار می کند! مارک رافالو در نقش هالک افسرده تر از هر زمان دیگری است. وی به خوبی موفق شده تا تصویر مردی را که عشق و زندگی اش را از دست داده تجسم کند؛ البته امیدوارم بالاخره این قهرمان سبز و بد اخلاق روزی متحول شود تا با دیدن او کمی انرژی بگیریم! اسکارلت یوهانسون و جرمی رینر هم به ترتیب در نقشهای بیوه سیاه پوش و هاوکی ، حضور موفقی را تجربه کرده اند. شما در این فیلم به وضوح می توانید ببیند که اسکارلت بسیار تلاش کرده تا بتواند تماشاگران را متقاعد کند که بیوه سیاه می تواند تبدیل به یک فیلم مستقل شود و به حضور کوتاه مدتش در داستانهای کمیک خاتمه دهد؛ البته تهیه کنندگان هم بیکار ننشستند و وعده داده اند چنانچه این شخصیت بازخورد اجتماعی مناسبی داشته باشد، کلید ساخت فیلمی مستقل براساس آن را خواهند زد. جرمی رنر هم در نقش شخصیت کمان به دست هاوکی، قابل قبول است. اما به نظرم می شد تا از بازیگر دیگری به جای جرمی رینر استفاده کرد چراکه او در هر صورت بازیگر شناخته شده ای است و اختصاص دادن چنین نقشهای مکملی به او کمی بی انصافی است!

در پایان باید بگویم که « انتقام جویان » تجربه هیجان انگیزی از تماشای یک فیلم اَبَر قهرمانی است که هر بیننده ای را مجذوب خود خواهد کرد. جاس ویدون که پیش از این انتقاداتی هم از روی کار آمدن او در این پروژه مطرح شده بود، به خوبی موفق شده تا رهبری گروه قهرمانان را برعهده بگیرد و به بهترین نحو ممکن آنها را به طرفداران سرسخت قهرمان های کمیک تحویل دهد. اگر می خواهید از تماشای « انتقام جویان » لذت کافی ببرید، پیشنهاد می کنم صحبتهایی که درباره نشانه ها و کنایه ها و استعارات ... که درباره این فیلم وجود دارد را نادیده بگیرید و به عنوان یک فیلم اکشن از آن لذت ببرید. اگر بخواهید در « انتقام جویان » به دنبال نماد و غیره باشید، مطمئناً تماشای « انتقام جویان » تجربه بسیار بدی را برایتان رقم خواهد زد!4 star

منتقد : میثم کریمی

کپی برداری از مطالب مووی مگ تنها با ذکر دقیق لینک سایت MovieMag.IR و نویسنده مطلب مجاز است.

به جمع طرفداران مووی مگ در فیس بوک بپیوندید


انتقام جویان : 7The Avengers

کارگردان : Joss Whedon

نویسنده : Zak Penn ، Joss Whedon

بازیگران :

Robert Downey Jr....Tony Stark / Iron Man

Chris Evans...Steve Rogers / Captain America

Mark Ruffalo...Bruce Banner / The Hulk

Chris Hemsworth...Thor

Scarlett Johansson ...Natasha Romanoff / Black Widow

Jeremy Renner...Clint Barton / Hawkeye

Tom Hiddleston...Loki

Clark Gregg...Agent Phil Coulson

Cobie Smulders ...Agent Maria Hill

Samuel L. Jackson...Nick Fury

Gwyneth Paltrow...Pepper Potts

و...

ژانر : اکشن

درجه سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال )

زمان : 142 دقیقه

افسونگری


افسونگری یا جادوگری یا جادوی عام (به انگلیسی: Witchcraft)‏ در معنای کلّی، به معنای هر عمل عجیبی است. افسونگری در مردم‌شناسی، دین و اسطوره‌شناسی عملی بود که جادوگر به وسیلهٔ جادو یا کارهای فراطبیعی کارهای خود را پیش می‌برد. در دوران پیش از مدرن در اروپای مسیحی اعتقاد بر این بود که جادوگران با شیطان در تماس هستند و از نیروی وی برای آسیب رساندن به مردم و اموالشان استفاده می‌کنند.

در میانه سده ۲۰ میلادی جادوگران خوب و بد با هم در جنگ بودند. اعتقاد بر اینکه جادوگران مضر هستند به صورت یک ایدوئولوژی فرهنگی در میان مردم شایع بود.

اعتقاد به جادوگرها باعث شد که افرادی به عنوان شکارچی جادوگر به وجود بیایند که این افراد هنوز در بعضی از اقوام به خصوص در آفریقا به عنوان مثال در اقوام بانتو دیده می‌شوند.

جنک های صلیبی


جنگ‌های صلیبی
SiegeofAntioch.jpeg
زمان از ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱
مکان آسیای صغیر، خاورمیانه، شمال آفریقا
نتیجه اشغال اورشلیم توسط مسیحیان و سپس بازپسگیری آن توسط مسلمانان
علت جنگ پس گرفتن شهر مقدس مسیحیان، اورشلیم از مسلمانان
فرماندهان و رهبران
ریچارد شیردل
فیلیپ دوم (پادشاه فرانسه)
آلکسیوس یکم
سیگور یکم (پادشاه نروژ)
لوئی هفتم
آفونسو یکم (پادشاه پرتغال)
فردریک بارباروسا (امپراتور روم مقدس)
هاینریش ششم (پادشاه آلمان)
فردریک دوم (امپراتور مقدس روم)
لویی نهم (پادشاه فرانسه)
ادوارد یکم انگلستان
صلاح الدین ایوبی
آلپ ارسلان (پادشاه سلجوقی)
کامل (سلطان ایوبی)
قلیچ ارسلان (پادشاه سلجوقیان روم)
بایبرس (پادشاه مملوکی)
الاشرف خلیل (پادشاه مملوکی)
نورالدین زنگی (پادشاه زنگی)
عماد الدین زنگی‎ (پادشاه زنگی)

جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان برافروخته‌شد. صلیبیان از جای‌جای اروپای غربی در جنگ‌هایی مجزا بین سال‌های ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ شرکت‌داشتند. جنگ‌های مشابهی نیز در شبه‌جزیره ایبری و شرق اروپا تا قرن ۱۵ میلادی برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیان مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوهای و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی جنگیدند گرچه در بازه‌هایی مسیحیان ارتدوکس با آنها متحد شده، علیه مسلمانان می‌جنگیدند. صلیبیان توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده‌می‌شدند.

صلیبیان در ابتدا با هدف بازپس‌گیری اورشلیم و سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان شروع به جنگ کردند و مبارزات آنها در حقیقت پاسخی بود به درخواست رهبران امپراتوری روم شرقی برای جلوگیری از پیشروی ترکان سلجوقی در آناتولی. همچنین، عبارت جنگ‌های صلیبی برای توصیف مبارزاتی همزمان و پس از آن در قرن ۱۶ به کار می‌رود[۳] که در خارج از شام[۴] به دلایل مختلف مذهبی، اقتصادی و سیاسی معمولاً علیه پگانها و خوارج مسیحی و افراد تکفیر شده[۵] انجام‌شد. رقابت‌ها بین مراکز قدرت مسیحی و مسلمان گهگاه منجر به اتحاد بین جناحهای مذهبی در برابر مخالفان خود شد، مانند اتحاد مسیحیان با سلجوقیان روم در جنگ صلیبی یکم.

صلیبیان در ابتدا موفقیت‌های موقتی داشتند، اما سرانجام از سرزمین‌های مقدس بیرون رانده‌شدند. بااین حال جنگ‌های صلیبی تاثیرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مهمی بر اروپا گذاشت. به‌خاطر درگیری‌های درونی بین شاهان و مراکز قدرت مسیحی برخی از جنگ‌های صلیبی از هدف اولیه‌شان منحرف شدند، مانند جنگ صلیبی چهارم که به غارت قسطنطنیه مسیحی و تقسیم امپراتوری بیزانس بین جمهوری ونیز و صلیبیان انجامید. جنگ صلیبی ششم نخستینین جنگی بود که بدون دعای و اجازه رسمی پاپ آغاز شد[۶]. جنگ‌های هفتم، هشتم و نهم به پیروزی مملوک‌ها و حفصیان انجامید و جنگ نهم پایان‌بخش جنگ‌های صلیبی در خاورمیانه بود.

رمز GTA IV برای پلی استیشن 3 و ایکس باکس

رمز بازی GTA IV برای دو كنسول ايكس باكس 360 و پلی استيشن 3

 

رمز بازی GTA IV برای دو كنسول ايكس باكس 360 و پلی استيشن 3 :

با سلام امروز براتون یک سورپرایز حسابی دارم اونم مخصوص جی تی ای باز ها برای اولین بار رمز های بازی GTA IV رو تو سایت میزارم . امید وارم که بپسندید .

 

همه اين رمزها را بايد فقط توسط موبايل نيكو وارد كنيد... در وسط بازی دكمه Image در ايكس باكس 360 يا دكمه Image در پلی استيشن 3 را فشار دهيد تا موبايل نيكو باز شود و دوباره باز همان دكمه را فشار دهيد تا شماره گير ها معلوم شوند حالا شماره تلفنهای زير را وارد كنيد تا كارهای روبه رويشان عمل كند.

 

عملكرد

شماره تلفن

سلامتی
پر شدن سلامتی و گرفتن سلامتی كامل نيكو...

4825550100

زره
نيكو يك جليقه ضد گلوله ميپوشد...

3625550100

گرفتن اسلحه سری اول
Baseball Bat, Handgun, Shotgun, MP-10, M4, Sniper Rifle, RPG, Grenades.

4865550100

گرفتن اسلحه سری دوم
Knife, Molotovs, Handgun, Shotgun, Uzi, AK47, Sniper Rifle, RPG

4865550150

وانتد لول از كار بيفتد
هيچ پلیسی ديگر دنبال نيكو نمي آيد(آچيومنتWalked free را نابود مي سازد!!*)

2675550100

افزایش دادن وانتد لول
اضافه شدن يك ستاره به قدرت پليس

2675550150

تغييرات آب و هوا/ تغييرات روشناییشما ميتوانيد آب و هوا و روشنایی تصوير را مشخص كنيد

4685550100

Spawn Annihilator
Spawn an Annihilator in front of Niko.

3595550100

Spawn Jetmax
Spawn a Jetmax in front of Niko.

9385550100

Spawn NRG-900
Spawn an NRG-900 in front of Niko.

6255550100

Spawn Sanchez
Spawn a Sanchez in front of Niko.

6255550150

Spawn FIB Buffalo
Spawn an FIB Buffalo in front of Niko.

2275550100

Spawn Comet
Spawn a Comet in front of Niko.

2275550175

Spawn Turismo
Spawn a Turismo in front of Niko.

2275550147

Spawn Cognoscenti
Spawn a Cognoscenti in front of Niko.

2275550142

Spawn SuperGT
Spawn a SuperGT in front of Niko.

2275550168

رمز بازی GTA



KJKSZPJ = اسلحه هاي نوع دوم ( حرفه اي )
UZUMYMW =اسلحه هاي نوع سوم ( خفن )
HESOYAM = سلامتي+ضد گلوله+مقداري پول
OSRBLHH = افزايش درجه تعقيب به 2 ستاره
ASNAEB = بدون درجه تعقيب
AFZLLQLL = هواي آفتابي
ICIKPYH = هواي بسيار گرم
ALNSFMZO = هوا ابريه!!!
AUIFRVQS = بارون!!!!
CFVFGMJ = واي چه مه غليظي!!!
YSOHNUL = Faster Clock
PPGWJHT = سريع تر كردن
LIYOAAY = كند تر كردن
AJLOJYQY = ملت با كلت ميريزن سرت!!
BAGOWPG =اين است يك مرد سخاوتمند!!!
FOOOXFT =همه مسلح هستند
AIWPRTON = f برات rhino ميندازه
CQZIJMB = اين رو برات ميندازه Bloodring Banger
JQNTDMH = اين رو برات ميندازه Rancher
PDNEJOH = اين رو برات ميندازه Racecar
VPJTQWV = اين رو برات ميندازه Racecar
AQTBCODX = اين رو برات ميندازه Romero
KRIJEBR = اين رو برات ميندازه Stretch
UBHYZHQ = اين رو برات ميندازه Trashmaster
RZHSUEW = اين رو برات ميندازه Caddy
CPKTNWT = همه ي ماشينها منفجر ميشن!!!
XICWMD = ماشين نامرئي
PGGOMOY = افزايش مهارت در كنترل ماشين
SZCMAWO = خود كشي!!!!
ZEIIVG = تمامي چراغ هاي راهنمايي سبز ميشن
YLTEICZ = راننده ها عصي ميشن
LLQPFBN = Pink traffic
IOWDLAC = Black traffic
AFSNMSMW = قايق ها پرواز مي كنن
BTCDBCB = چاق بشيد چله بشيد....
JYSDSOD = مثل آرنولد ماهيچه اي بشوید
KVGYZQK = لاغر استخواني
ASBHGRB =همه جا از اين آدمه پر ميشه Elvis
BGLUAWML = ملت با RPG ميفتن دنبالتون
MROEMZH = گانگستر ها همه جان
BIFBUZZ = گانگستر ها خيابون ها رو به دست مي گيرند
AFPHULTL = يك نينجاي شمشير دار
BGKGTJH = ماشين هاي مدل پايين تو خيابون ها پر ميشن
GUSNHDE = ماشين هاي مدل بالا تو خيابون ها پر ميشن
RIPAZHA = ماشين ها به پرواز در مي آيند!!
JUMPJET = اين رو براتون ميندازه Hydra
KGGGDKP = اين رو براتون ميندازه Vortex Hovercraft
JCNRUAD = موقعي كه تصادف كني مي تركي!!
COXEFGU =همه ي ماشين ها داراي نيترو
BSXSGGC = يه كد خفن برا پرت كردن ماشين ها به هوا!!!
XJVSNAJ = هميشه نصف شب باشه
OFVIAC = هواي ساعت 21:00
MGHXYRM = طوفان خفن
CWJXUOC = طوفان شن
LFGMHAL = پرش خفن
BAGUVIX = جون بي نهايت
CVWKXAM = اين بي نهايت ميشه Oxygen
AIYPWZQP = چتر نجات
YECGAA = اين رو بهت ميده jet pack
AEZAKMI =هيچ وقت پليس مزاحمتون نميشه
LJSPQK = پر شدن درجه تحت تعقيب
IAVENJQ = يك ضربه خفن
AEDUWNV = هيچ وقت گشنه نميشيد
IOJUFZN = حالت riot
PRIEBJ = يك اسكين
MUNASEF = حالت Adrenaline
WANRLTW = تير بي نهايت
OUIQDMW = افزايش دقت تير اندازي دو موقع رانندگي
THGLOJ = شهر كم ترافيك
FVTMNBZ = ترافيك حاوي ماشين هاي محلي
SJMAHPE = فكر كنم به همه يه كلت بده
BMTPWHR = خودتون امتحان كنيد ببينيد چي ميشه
ZSOXFSQ = به همه RPG ميده
OGXSDAG = يك شخص محترم
VKYPQCF = تاكسي ها نيترو داشته باشند
NCSGDAG = فكر كنم مهارت در تير اندازي رو برا همه ي تفنگ ها پر مي كنه

VQIMAHA = مربوط به ماشين ها



سیاه شدن ماشین ها IOWDLAC
پرواز قایق ها AFSNMSMW
چاق شدن BTCDBCB
بدن سازی JYSDSOD
لاغر شدن KVGYZQK
شورش در شهر BGLUAWML
هیچ وقت دستگیر نمی شوید AEZAKMI
همه با مایو میان تو خیابون CIKGCGX
همه جا پر از تبهکار می شه MROEMZH
همه نینجا می شن AFPHULTL
لباس سیاه BEKKNQV
خیابون پر از ماشین های قدیمی می شه BGKGTJH
خیابون پر از ماشین های سریع می شه GUSNHDE
ماشین ها پرواز می کنن RIPAZHA
؟ JHJOECW
جت جنگی JUMPJET
قایق KGGGDKP
ماشین ها با یک تصادف منفجر می شن JCNRUAD
همه ماشین ها نیترون داشته باشن COXEFGU
هنگام تصادف ماشین طرف مقابل پرواز می کنه BSXSGGC
نیمه شب XJVSNAJ
روشنایی ساعت 21:00 OFVIAC
هوای طوفانی MGHXYRM
هوای مه آلود CWJXUOC
پرش بلند LFGMHAL
سلامتی نا محدود BAGUVIX
اکسیژن نا محدود CVWKXAM
چتر نجات AIYPWZQP
کپسول پرواز YECGAA
درجه تعقیب پلیس 6 ستاره می شود LJSPQK
طوفان شن CFVFGMJ
حرکت سریع ساعت YSOHNUL
سریع شدن بازی PPGWJHT
کند شدن بازی LIYOAAY
مردم مسلح می شوند AJLOJYQY
مردم به شما حمله می کنند BAGOWPG
؟ FOOOXFT
تانک AIWPRTON
ماشین 1 CQZIJMB
ماشین 2 JQNTDMH
ماشین 3 PDNEJOH
ماشین 4 VPJTQWV
ماشین 5 AQTBCODX
ماشین 6 KRIJEBR
ماشین 7 UBHYZHQ
ماشین گلف RZHSUEW
منفجر شدن ماشیت ها CPKTNWT
فقط چرخ ماشین ها پیدا باشد XICWMD
افزایش مهارت در کنترل ماشین PGGOMOY
خودکشی SZCMAWO
همه چراغ ها سبز باشند ZEIIVG
اسلحه گروه 1 LXGIWYL
اسلحه گروه 2 KJKSZPJ
اسلحه گروه 3 UZUMYMW
250$ + سلامتی کامل + ضد گلوله HESOYAM
افزایش تعقیب به 2 درجه OSRBLHH
خالی شدن درجه تعقیب ASNAEB
روشن شدن هوا (هوای آفتابی) AFZLLQLL
بهترین آب و هوای آفتابی ICIKPYH
هوای صاف ALNSFMZO
هوای بارانی AUIFRVQS
ضربه قوی IAVENJQ
هیچ وقت گرسنه نمی شوید AEDUWNV
آشوب در شهر IOJUFZN
هوای گرم PRIEBJ
صحنه آهسته MUNASEF
تیر نامحدود WANRLTW
افزایش دقت تیر اندازی در هنگام رانندگی OUIQDMW
کاهش ترافیک شهر THGLOJ
پوشیدن لباس جدید FVTMNBZ
؟ SJMAHPE
؟ BMTPWHR
موشک ZSOXFSQ
حداثر احترام OGXSDAG
جذبه EHIBXQS
همه تاکسی ها نیترون داشته باشن VKYPQCF
همه اسلحه های هیتمن را داشته باشید NCSGDAG
هلیکوپتر OHDUDE
موتور چهار چرخ AKJJYGLC
18 چرخ AMOMHRER
لودر EEGCYXT
هواپیما URKQSRK
اتوموبیل بزرگ AGBDLCID
هیچ وقت دستگیر نمی شوید IFIRSTDOZ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 14:6  توسط pedram  |  نظر بدهید

رمز جي تي اي 5

LXGIWYL مجموعه تفنگ 1

KJKSZPJ مجموعه تفنگ 2

UZUMYMW مجموعه تفنگ 3

JYSDSOD بدنساز

BTCDBCB چاق شدن

KVGYZQK لاغر شدن

CVWKXAM اکسیژن نامحدود

SZCMAWO خود کشی

ASNAEB کم شدن ستاره

OSRBLHH دو ستاره شدن

LJSPQK شش ستاره شدن

BEKKNQV تبدیل شدن به بتمن

AUIFRVQS هوای بارانی

ICIKPYH شب ابری

ALNSFMZO هوای صاف

CFVFGMJ هوای طوفانی

CWJXUOC هوای مه آلود

OFVIAC عصر

XJVSNAJ نیمه شب

PRIEBJ هوای گرم

HELLOLADIES حداکثر جاذبه دختر ها

EHIBXQS جذب دختر

OGXSDAG حداکثر احترام

SPEEDITUP زیاد شدن سرعت بازی

BUFFMEUP حداکثر نیروی عضله

FLYINGFISH پرواز قایق ها

NATURALTALENT حداکثر مهارت ماشین

GHOSTTOWN ترافیک کمتر

OHDUDE هلی کوپتر جنگی

AMOMHRER چرخ 18

EEGCYXT لودر

KGGGDKP قایق

KRIJEBR ماشین ویژه 1

CQZIJMB ماشین ویژه 2

PDNEJOH ماشین مسابقه 1

VPJTQWV ماشین مسابقه 2

UBHYZHQ ماشین حمل زباله

AIWPRTON تانک

AQTBCODX ماشین نعش کش

RZHSUEW ماشین گلف

JQNTDMH پاترل معمولی

AGBDLCID پاترل لاستیک پهن

AKJJYGLC موتور چهار چرخ

JUMPJET جت جنگی

URKQSRK جت

FULLCLIP اسلحه نا محدود

BAGUVIX سلامتی نا محدود

AIYPWZQP چتر نجات

YECGAA کپسول پرواز

CPKTNWT منفجر شدن ماشین ها

IOWDLAC تمام ماشین ها سیاه شوند

LLQPFBN تمام ماشین ها صورتی شوند

SPEEDFREAK تمام ماشین ها نیتروژن دار شوند

NINJATOWN به جای مردم نینجا باشد

BIFBUZZ کانگستر ها خیابان ها را کنترل کنند

PROFESSIONALKILLER حداکثر توانایی در اسلحه ها

XICWMD فقط چرخ ماشین ها پیدا باشد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 14:3  توسط pedram  |  نظر بدهید

كدهاي تقلب جي تي اي


کدها


عملکرد
SPEEDFREAK

همه‌ی ماشين‌ها توربو دار می‌شوند

NIGHTPROWLER


هميشه نيمه شب است

Boats Fly


قايق‌ها پرواز می‌کنند
BIFBUZZ

گانگسترها خيابانها را کنترل می‌کنند
BUFFMEUP

بيشترين ميزان عضله
WORSHIPME

بيشترين احترام (Respect)
EVERYONEISRICH

رفت و آمد ماشين‌های سرعتی

TOODAMNHOT


هوای آفتابی

TESTEDUCATIONALSKILLS


کمترين درجه‌ی تعقيب توسط پليس
WHEELSONLYPLEASE

نامرئی شدن ماشين

GOODBYECRUELWORLD


خودکشی!
CPKTNWT

منفجر کردن همه‌ی ماشين‌ها
YLTEICZ

راننده‌ها عصبانی ميشوند!

RIPAZHA


اتو مبيل‌ها پرواز می‌کنند
THGLOJ

کم شدن ترافيک
FOOOXFT

همه مسلح می‌شوند
BAGUVIX

زندگی بينهايت (نسوز کننده)

WANRLTW


بينهايت خشاب

LXGIWYL


اسلحه‌های دسته‌ی يک

KJKSZPJ


اسلحه‌های دسته‌ی دو

UZUMYMW


اسلحه‌های دسته‌ی سه
OFVIAC

اژدهایان


معرفی نژادها:اژدهایان(قسمت چهارم)

 

اورولوکی (اژدهایان آتشین)

گلائرونگ، اولین اورولوکی. اژدهایان آتشین، آن‌هایی بودند که نفس آتشین داشتند. گلائرونگ، پدر اژدهایان اولین آن‌ها بود. اولین بار اواسط دوره‌ی اول دیده شد ولی قطعاً از سقوط اربابش، مورگوت جان به در برد. ظاهراً آنکالاگون نیز به همین نسل (۱) تعلق داشت و اسماگ، اژدهای آتشین‌دم بزرگی که به اره‌بور حمله کرد آخرین اورولوکی بزرگ بود. ظاهراً انواع پست‌تر دیگر از پایان دوره‌ی‌ سوم و پس از آن (۲) جان به در بردند. مشکلات شکل مفرد «مورگوت، سپاه عظیمی را که از مدت‌ها پیش آماده کرده بود بر سر مردم ناروگ نازل کرد و گلائرونگ اورولوکی از آنفائگلیت گذشت…» کوئنتا سیلماریلیون، ۲۱ حدیث تورین تورامبار توصیف گلائرونگ حاوی نکته‌ی غریب و ظریفی است: اورولوکی، اسم جمع است نه مفرد و این‌جا مناسب به نظر نمی‌آید (انگار جمله بگوید: گلائرونگ اژدهایان). دست‌نوشته‌ی اصلی این بخش چنین است: «مدتی بعد، همان سال، مورگوت که قدرتش را انباشته و طرحش را کامل کرده بود بالاخره حمله‌ای را بر نارگوت‌روند ترتیب داد. گلائرونگ اورولوکی از آنفائگلیت گذشت…» تفسیر تا ۲۷۷ آب‌راهه‌های خاکستری در جنگ گوهر (تاریخ سرزمین میانه، جلد چهاردهم) (تأکید از ماست) در این‌جا، جی.آر.آر. تالکین از شکل مفرد اورولوکی استفاده می‌کند که ظاهراً بهتر در جمله جا می‌افتد. دلایل چنین تغییری در پس پرده پوشیده است. احتمالاً، نسخه‌ی چاپی سیلماریلیون دچار اشتباه است و باید آن را چنین نوشت «گلائورنگ‌های اورولوکی». ولی به همین اندازه احتمال دارد که کریستوفر تالکین دلایل خوبی برای تغییر جمله داشته باشد. شاید به منبعی دسترسی دارد که ما از آن بی‌خبریم یا شاید صرفاً می‌خواست از گیج کردن خواننده پرهیز کند. (زیرا شکل جمع آن پیش از آن هم در سیلماریلیون آمده.)

نکته‌ها:

۱-برخی منابع ترجیح می‌دهند اژدهایان پرنده‌ای چون آنکالاگون را از شمار اورولوکی بیرون بدانند. خود تالکین به هیچ وجه جزئیات قابل اتکایی در این مورد به دست نمی‌دهد. هیچ پایه‌ی محکمی برای طبقه‌بندی وجود ندارد. استفاده از کلمه‌ی الفی لوکی «مار» ممکن است به معنای مخلوقی بدون قابلیت پرواز باشد ولی کلمه‌ی انگلیسی اژدها (dragon با خواستگاه یونانی drakon) دقیقاً همین بار معنایی را دارد. از این رو، «dragon»، «drake»، «serpent» و نیز کلمه‌ی مرتبط «worm» به ترتیب به معنی اژدها، اردک‌ نر، مار و کرم می‌تواند هنگام اشاره به این موجودات به جای یکدیگر به کار رود و هیچ از ظاهرشان نگوید.

۲-در کتاب یاران حلقه، بخش اول، فصل دوم، سایه‌ی گذشته، گندالف به فرودو می‌گوید که از زمان گذر اسماگ، «….هیچ اژدهایی بر زمین نمانده که آتش قدیمی‌اش به قدر کافی گرم باشد…» پس حداقل چند اژدها از این دست باید در آن زمان روی زمین مانده باشند.

 

معرفی نژاد ها:اژدهایان(قسمت دوم) 

ثعبان (عنوان اسکاتا)

لقب اسکاتا، اژدهای بزرگ کوهستان خاکستری

مارها (نژاد اژدهایان)نام نژاد اژدهایان و به ویژه‌ انواع بدون بال آن‌ها از جمله، خود گلائرونگ بود که روی زمین می‌خزیدند

پدر اژدهایان (عنوان گلائرونگ زرین)

لقب داده شده به : گلائرونگ طلایی

لقبی که به گلائرونگ، اولین اژدهایان داده شده بود.

این که آیا واقعاً او پدر اژدهایان بوده، مانند دورین که پدر تمام دورف‌ها بود، معلوم نیست و اصلیت نژاد اژدهایان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. هرچند که در میان اژدهایان تفاوت‌هایی نیز بوده مثلاً گلائرونگ بال نداشته در حالی که بسیاری از اژدهایان بعد او دارای بال بودند.

کرم مورگوت (عنوان گلائرونگ)

نام و عنوان گلائرونگ، پدر اژدهایان.


منبع:arda.ir
 

معرفی نژاد ها:اژدهایان(قسمت اول)

اژدهایان سرددَم (اژدها های کمتر قدرتمند)

اژدهایان کوچکتر؛ آن دسته از اژدهیان که توانایی برافروختن آتش را نداشتند.

آن ها در جنگ های دوران اول از سوی مورگوت به خدمت گرفته می شدند، هرچند اشاره روشنی به آن ها در این دوره در آثار منتشر شده تالکین وجود ندارد. بعدد از جنگ خشم، که بسیاری از آن ها در آن از بین رفتند؛ به نظر می رسد تعدادی از آن ها گریخته و به نواحی شمالی سرزمین میانه در آن سوی کوهستان خاکستری رفتند.

با گذشت هزار سال تعداد آن ها افزایش یافت تا جایی که در سده های بعدی دوران سوم به تهدیدی جدی علیه دورف هایی که در کوهستان خاکستر به کاوش معادن مشغول بودند، تبدیل شدند. در سال ۲۵۸۹ دوران سوم، داین اول، پادشاه مردم دورین، و پسر دومش فرور در مقابل دروازه های تالارشان توسط یک اژدهای سر به قتل رسیدند. حملات این موجودات وحشتناک دورف ها را ترغیب کرد که از کوهستان خاکستری به سوی شرق مهاجرت کنند و در کوته مدت قلمروهایشان در اره بور و تپه های آهن را بنا کنند.

از سرگذشت اژدهایان سرددَم بعد از این دوران اطلاعی در دست نیست. چهار صد سال بعد، در زمان سفر بیلبو به اره بور چنین به نظر می رسد که آن ها کوهستان خاکستری را ترک کرده بودند.(حد اقل گندالف زمانی که خطرات کوهستان را شرح می داد، اشاره ای به آن ها نکرد. ) ممکن است ارک هایی که پس از رفتن دورف ها کوهستان را تسخیر کرده بودند، آن ها را به سرزمین های سرد و بایر شمالی عقب راندند.


منبع:arda.ir


برچسب ها: نژادها ، ارباب حلقه ها ، اژدهایان ، هابیت ،
 

معرفی نژادها:اژدهایان(قسمت سوم)

 
آشتین دَم (اژدهایانی که نفس آتشین داشتند)

تاریخ: گلائرونگ اولین اژدهای آتشین بود که در سال ۲۶۵ دوران اول پدیدار شد. این نژاد هنوز وجود دارند.

نژاد: اژدهایان

معنی: Drake  گونه‌ی قدیمی کلمه‌ی اژدها است.

نام‌های دیگر: اورولوکی

قوی‌ترین گروه دو بخش اصلی نژاد اژدهایان. همان طور که از نامشان پیداست این اژدهایان قادر به شلیک آتش بودند. گلائرونگ، آنکالاگون و اسماگ مهم‌ترین این گروه بودند.

اسماگ، آخرین اژدهایی که حقیقتاً قوی بود توسط بارد در انتهای دوران سوم کشته شد. می‌توان اطمینان داشت که او آخرین اژدهای آتشین نبوده زیرا گندالف اشاره داشت که حدود ۸ سال پس از مرگ اسماگ دوباره اژدهایان آتشینی دیده شدند. تالکین حتی تا آن‌جا پیش رفته که می‌گوید امکان دارد بعضی از این اژدهایان تا کنون نیز زنده باشند.

جملات زیبا از ناپلئون


جملات زیبا از ناپلئون,ناپلئون,ناپلئون بناپارت

جملات زیبا از ناپلئون بناپارت

 

جملات زیبا از ناپلئون

 

بزرگترین خطر در زمان پیروزی رخ می دهد . (ناپلئون بناپارت)

فرد با اراده در پیچ و خم های زندگی هیچگاه با نومیدی روبرو نخواهد شد . (ناپلئون بناپارت)

در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است . (ناپلئون بناپارت)

اولین شرط توفیق ، شهامت و بی باکی است . (ناپلئون بناپارت)

نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است . (ناپلئون بناپارت)

دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد . (ناپلئون بناپارت)

کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند . (ناپلئون بناپارت)

کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد . (ناپلئون بناپارت)

یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است . (ناپلئون بناپارت)

پیروزی یعنی خواستن . (ناپلئون بناپارت)

عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد . (ناپلئون بناپارت)

عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب . (ناپلئون بناپارت)

فداکاری در راه وطن از همه فضایل با ارزش تر است . (ناپلئون بناپارت)

هرجا که بشر را دوست بدارند ، فرهنگ را هم دوست دارند . (ناپلئون بناپارت)

حوادث را باید کوچکتر از آن تصور کنیم که قادر باشند خلل و لغزش در اندیشه ما ایجاد کنند . (ناپلئون بناپارت)

سرجوخه ی کوچک

ناپلئون بناپارت

(قسمت اول)

 

 

 ناپلئون بناپارت

 متولد 15 آگوست 1769 ، مرگ 5 می 1821

 ناپلئون بناپارت مشهورترین فرمانده نظامی و سیاستمدار و رهبر فرانسه در قرن نوزدهم بود که با نام ناپلئون اول شناخته می شود و سیاست هایش اروپای قرن نوزدهم را به شکلی بنیادین تغییر داد. مورخین در خصوص او نظریات مختلفی ارائه نموده اند. عده ای او را یک میلیتاریست صرف و عده ای او را تجلی روح شیطان دانسته اند. عده ای او را مظهر و نماد یک فرد خود ساخته و عده ای او را یک فرصت طلب می دانند. اما آنچه همه مورخین و تقریبا تمامی کسانی که با او سروکار داشته اند می گویند این است که او یک استثنا بود. یکی از دشمنانش در خصوص او میگوید:

 اصولا با این کلماتی که ما بکار میبریم نمی توان ناپلئون را توصیف کرد.

 ناپلئون فردی بسیار سخت کوش و پراستقامت بود که در نگاه اول به جثه کوچک آن مرد این مسئله آشکار نمی شد اما خود او می گوید:

 من هنوز انتهای طاقت کاری خود را نیافته ام.

 گاهی پیش می آمد که او 3 یا 4 روز بدون استراحت کار می کرد. وقتی پزشکش به او پیشنهاد داد که کمتر کار کند و اندکی استراحت نماید در جواب او گفت:

 گاو بسته شده است باید خیش کند.

 وی هرگز به وضعیت ظاهری خود اهمیت نمی داد. خیاط او همیشه مینالید و میگفت که مندرس جامه ترین فرد دربار امپراطور، خود ِ امپراطور است. ناپلئون همیشه یک لباس  ژنرالی که از سال های  پایانی دهه 1790 می پوشید را مورد استفاده قرار می داد و این لباس را که فرسوده و کهنه شده بود را تا آخر عمر به تن داشت. خیاط او می گفت:

 امپراطور پس از پاره شدن لباس ژنرالی خود اصرار میکند که آن را وصله کنم و یا بدوزم.

 وی دارای ذهنی سریع و چالاک و اراده ای قوی بود. او حتی در جنگ نیز گاهی تا چند روز استراحت نمی کرد و می توانست به سرعت از موضوعی به موضوع دیگر بپردازد. خود ِ وی می گوید من همه کارها را در ذهن خود در کشوهائی قرار می دهم و زمانی که لازم میشود به چیزی جدید فکر کنم کشوی کار قبلی را می بندم و کشوی جدید را می گشایم و به این ترتیب است که هیچ فکری در ذهن من با فکر دیگر مخلوط نمی شود. برای توصیف او همین بس که مورخین ادعا می کنند هیچ کس دیگری، نه اسکندر مقدونی، نه هانیبال و نه جولیوس سزار و نه آتیلا را نمی توان با ناپلئون بناپارت مقایسه نمود. برای درک عظمت روح این مرد همین بس که مورخین می گویند او در طول زندگی سیاسی کوتاه مدت خود به اندازه 100 سال کار کرد. او در فرانسه به تاسیس بانک مرکزی فرانسه و تولید قند از چغندر و نیز احداث پلها و بنادر و کانال های کشتیرانی و نیز جاده و احداث کارخانجات نساجی و..... اقدام نمود که بسیاری از این ابنیه حتی امروز نیز قابل استفاده می باشد. برای مثال بنای آرک تریومف که به دستور ناپلئون و به منظور گرامی داشت نام سرداراان، قهرمانان و دلاوران ارتش ناپلئون در جریان دوره او ساخته شده است همچنان امروزه پا برجا و استوار بوده و روزانه پزیرای هزاران گردشگر و توریست از اقصی نقاط جهان می باشد. به دستور ناپلئون برروی دیواره  این بنا نام سرداران و قهرمانان جنگ حک گردیده است. همچنین ناپلئون اولین کسی بود که قانون نظام وظیفه عمومی اجباری را بنیان نهاد. با گسترش فتوحات ناپلئون زبان و فرهنگ فرانسه در اروپا و سپس کل جهان اشاعه یافت این زبان تا پایان جنگ جهانی دوم زبان اول بین المللی در جهان محسوب می شد.

 

آرک تریومف در پاریس یادگار فتوحات ناپلئون میباشد و توسط او ساخته شده و همچنان پا برجاست

 

 کتابهائی که با موضوع ناپلئون بناپارت نوشته شده است پس از کتابهای دینی در مقام دوم قرار دارد و این خود نشانه عظمت این مرد بود. او برای نخستین بار موسسه مطالعات مصر را تاسیس نمود و اولین کسی بود که پس از داریوش هخامنشی حفر کانال سوئز را مورد توجه قرار داد. او همچنین برای اولین بار یک قانون مدون براساس اصول مترقی نوشت که به کد ناپلئون مشهور است. همچنین او اولین کسی بود که با استفاده از فن آوری کنسرو به تغذیه ارتش خود در زمان تهاجم به روسیه پرداخت. ناپلئون همچنین در اندیشه انتقال سربازان خود به بریتانیا به وسیله بالون بود و از این نظر اولین کسی بود که اندیشه حمله از هوا را مورد توجه قرار داد. او همچنین به انتقال سربازان از زیر آب به بریتانیا توسط زیردریائی علاقه مند شده بود.

 ناپلئون همچنین پیش بینی کرده بود که قدرتهای آینده جهان را دو کشور روسیه و آمریکا تشکیل خواهند داد. امری که امروزه به واقعیت پیوسته است.

 زندگینامه

 ناپلئون بناپارت در روز 15 آگوست 1769 در آژاکسیو مرکزجزیره کورس در دریای مدیترانه متولد شد. جزیره کورس در دریای مدیترانه و بین دو کشور فرانسه و ایتالیا واقع شده و متعلق به جمهوری جنوای ایتالیا بود و اهالی آن نیز ایتالیائی محسوب می شوند اما در قرن 18 و یک سال قبل از تولد ناپلئون و در زمان لوئی پانزدهم ارتش فرانسه به منظور مقابله با ناوگان انگلستان که از این جزیره برای عملیات برضد فرانسه استفاده میکردند، به این جزیره وارد شد و آن را به تصرف خود درآورد. انگلیسی ها برای مقابله با این اقدام فرانسه با تجهیز مردم محلی به سلاح، آنها را به شورش برضد ارتش اشغالگر فرانسه ترغیب نمودند. مردم بومی جزیره کورس تحت فرماندهی یکی از اهالی به نام پاسکوآله پائولی دست به شورش زدند و با ارتش اشغالگر فرانسه به نبردهای پارتیزانی در کوههای آن جزیره پرداختند. یکی از فرماندهان پائولی فردی بود به نام کارلو دی بوناپارته که در جریان نبرد با ارتش فرانسه از خود شجاعت بسیاری نشان داد. او همسری داشت به نام لتزیا رامولینو که علی رغم آنکه باردار بود اما گاهی به کوهستان میرفت و شاهد نبردهای همسرش بود.

 

لتزیا رامولینی مادر ناپلئون

 

کارلو پدر ناپلئون

 

 وی در این رفت و آمدها گاهی نیز برای شورشیان و همسرش آذوقه می برد. مدتی بعد برادر کارلو دی بوناپارته به نام ناپولوئونی دی بوناپارتی در جریان جنگ کشته شد و کارلو به یاد او فرزند تازه متولد شده خود را ناپولوئونی نامید. از آنجائیکه تلفظ این نام برای مردم فرانسه دشوار بود این نام به ناپلئون بناپارت تغییر داده شد. سرانجام در سال 1777 لوئی شانزدهم موفق شد جزیره کورس را تحت انقیاد خود درآورد. ناپلئون یک برادر بزرگتر از خود به نام ژوزف داشت و خودش نیز فرزند دوم خانواده محسوب می شد. او همچنین چند برادر و خواهر دیگر نیز داشت که عبارت بودند از لوسین، الیزا، لوئیس، پولین، کارولین و ژروم. خانواده او دارای مذهب کاتولیک بود و قبل از دومین سال تولد ناپلئون وی را در 21 جولاس 1771 در کلیسای جامع آژاکسیو غسل تعمید دادند. خانواده ناپلئون دارای پیشینه ای اشرافی و ثروتمند بود و این امر به آنان اجازه داد تا فرزندانشان نسبت به دیگر مردم کورس از تحصیلات بیشتری برخوردار شوند.

 در ژانویه 1779 ناپلئون در یک مدرسه مذهبی در آتون در خاک اصلی کشور فرانسه ثبت نام شد تا بتواند زبان فرانسوی را به خوبی یاد بگیرد. در ماه می همان سال وی در BRIENNE - LE - CHATEAU که یک آکادمی نظامی بود، پذیرفته شد. وی که دارای لهجه مردم کورس بود هرگز آنطور که شایسته بود نتوانست کلمات فرانسه را به خوبی اِدا کند و لهجه کورسی او همیشه نمایان بود به همین دلیل او اغلب توسط همشاگردی هایش دست انداخته میشد. یکی از ممتحنان (امتحان گیرندگان) به یاد می آورد که ناپلئون همیشه به خاطر توانائی های بالای خود در ریاضیات بسیار برجسته و شاخص بود و در دروس تاریخ و جغرافی متوسط بود. به همین دلیل اعتقاد براین بود که او یک دریانورد خوب خواهد شد.

 در سال 1784 تحصیلات نظامی ناپلئون به اتمام رسید و او که به عنوان یک شاگرد ممتاز شناخته شده بود به پاریس اعزام شد. این مسئله موجب بسته شدن جاه طلبی های دریانوردی او شد و در عوض او تبدیل به افسر توپخانه شد. با مرگ پدرش او که با کاهش درآمد مواجه شده بود مجبور شد تا درس خود را بجای دو سال در طی یک سال به اتمام برساند. در پایان این مدت یکی از بهترین متخصصان علوم نظامی آن زمان به نام پییر سیمون لاپلاس از او امتحان گرفت و ناپلئون در این امتحان قبول شد. بعدها زمانی که ناپلئون به قدرت رسید لاپلاس را به عضویت مجلس سنا برگزید. در سپتامبر 1785 ناپلئون به عنوان ستوان دوم در هنگ توپخانه LA FERE به خدمت مشغول شد.

 او در پادگان های شهرهای والانس و دروم و آکسون به خدمت مشغول شد تا آنکه طلیعه انقلاب فرانسه در سال 1789 نمایان شد. سپس او به مدت 2 سال در پاریس و کورس به خدمت پرداخت. در جزیره کورس او به پائولی رهبر ناسیونالیست های کورس که با حمایت انگلستان شورش کرده بود در ماه می 1789 نامه ای با عنوان ملتی که من از آنها زاده شدم خواهند مُرد، نوشت. ناپلئون در این نامه نوشت که 30 هزار سرباز فرانسوی در کنار ساحل منتظر هستند تا آزادی شما را در امواجی از خون غوطه ور سازند. من از دیدن این حمله متنفرم. سه نیروی مختلف در کورس می جنگیدند که عبارت بودند از سلطنت طلبان، انقلابیون و ناسیونالیست ها. از آنجائی که جنگ در جزیره کورس بسیار پیچیده شده بود ناپلئون در اولین سال انقلاب فرانسه از این جنگ خارج شد.

 او که از نهضت ژاکوبن های انقلابی حمایت کرده بود، به مقام ستوان تمام نائل شد و فرماندهی یک گردان از داوطلبان انقلابی را برعهده گرفت. او سپس به دلیل تخطی و غیبت و رهبری یک آشوب برضد ارتش فرانسه در کورس توسط مقامات نظامی به پاریس احضار شد و جهت متقاعد نمودن او، وی را در جولای 1792 به درجه سروانی ارتقا دادند. پس از ارتقا او را به منظور مقابله با پائولی به کورس فرستادند. در کورس به دلیل آنکه فرانسه در حال تدارک حمله به جزیره ساردنی بود و ناپلئون یکی از فرماندهان این عملیات نظامی محسوب می شد مجبور شد در ژوئن 1793 خانواده خود را از کورس که احساسات ضد فرانسوی در آنجا شدت یافته بود خارج کند.

 محاصره تولون

 در جولای 1793 ناپلئون رساله ای به نام فوق العاده زیبا منتشر نمود که او را از جمله هواداران آگوستین روببسپیر برادر کوچک ماکسیمیلیان روبسپیر قرار داد.

 

 

ماکسیملیان روبسپیر

 

 سپس ناپلئون در سقوط یک شورشی کورس به نام آنتونی کریستوفر سالیستی نقشی موثر ایفا کرد و به همین دلیل توسط روبسپیر که یکی از رهبران انقلاب فرانسه بود به فرماندهی توپخانه ارتش جمهوری فرانسه برای مقابله با محاصره دریائی تولون منصوب شد. در این زمان مردم تولون برضد انقلاب شورش کردند و انگلستان که به شدت ضد جمهوری فرانسه بود در این شهر نیرو پیاده کرد و به کمک ضد انقلابیون شهر تولون را اشغال نمود. ناپلئون نقشه ای طراحی نمود که براساس آن میبایست یک تپه مشرف بر شهر تصرف شده و سپس توپخانه ارتش فرانسه با استقرار بر فراز آن تپه می توانست بر بندر و عبور مرور کشتی های جنگی انگلیسی تسلط یابد. در این عملیات ناپلئون مجروح شد اما نقشه او به خوبی اجرا شد و تولون از اشغال انگلستان خارج شد. این مسئله موجب شد وی در سن 24 سالگی به درجه سرتیپ دومی نائل شود. در همین زمان بود که او با اوژنی دزیره کلاری که خواهر زن برادرش ژوزف بود آشنا شد. دزیره و خانواده اش از ثروتمندان بندر مارسی بودند.

  13 واندمیر

 در جولای 1794 واقعه ترومیدورین رخ داد که به موجب آن یک طیف از انقلابیون برضد روبسپیر متحد شدند و او را از صدر به زیر کشیدند و سپس او را محاکمه و به همراه برادرش با گیوتین اعدام نمودند. پیرو این واقعه جناح پیروز شروع به تصفیه دوستان و نزدیکان و آشنایان روبسپیر نمود و ناپلئون نیز که با آگوستین دوست بود در ماه آگوست 1794 دستگیر شد و در منزل  تحت نظر  قرار گرفت. اگر چه او مجموعا 10 روز در حبس خانگی بود و پس از آن آزاد شد اما از نظرها افتاد و تقریبا هیچ شغلی به او واگذار نگردید. در آوریل 1795 او به فرماندهی ارتش فرانسه برای سرکوبی شورشیان ایالت وانده منصوب شد که برضد انقلاب فرانسه و به طرفداری از سلطنت می جنگیدند (وانده یک ایالت در غرب فرانسه و در کنار اقیانوس اطلس میباشد). ناپلئون که یک ژنرال توپخانه بود در این زمان به فرماندهی پیاده نظام منصوب شده بود. این مسئله یک تنزل رتبه محسوب می شد و باعث شد ناپلئون باعرضه یک شرح حال اعلام کند که به دلیل بیماری قادر به پذیرفتن این پست نیست.

 وی سپس به اداره جغرافی ستاد ارتش منتقل شد و درخواست نمود به همراه هیئت نظامی که از طرف جمهوری فرانسه به استانبول عزیمت میکرد به عثمانی برود اما با این درخواست موافقت نشد. ناپلئون در این زمان یک رمان به نام CLISSON ET EUGENIE نوشت که درباره یک سرباز و عشقش به یک دختر بود. این رمان به شکلی واضح عشق ناپلئون به دزیره را نشان می داد. در ماه سپتامبر ناپلئون به دلیل سرپیچی از دستور جهت اعزام به وانده از لیست ژنرال های حقوق بگیر خارج شد و این مسئله موجب شد او از لحاظ مالی با مشکل مواجه شود.

 در 3 اکتبر سلطنت طلبان برضد هیئت مدیره که جانشین روبسپیر شده بود و قدرت اجرائی فرانسه را در دست گرفته بود سر به شورش زد. یکی از اعضای هیئت مدیره به نام پل باراس که تقریبا همه کاره و تصمیم گیرنده اصلی بود و از شیوه عملیاتی ناپلئون در تولون آگاهی داشت به ناپلئون ماموریت داد تا از جمهوری در برابر شورشیان دفاع کند. قوای دولتی که مرکز فرماندهی آن در قصر تویلری بود تحت فرماندهی ناپلئون قرار گرفت. ناپلئون که واقعه کشتار گارد سوئیسی لوئی شانزدهم در سه سال قبل را به یاد داشت از آن واقعه نتیجه گرفت که توپخانه در یک چنین شورشی میتواند نقش کلیدی در دفاع از نظامیان در برابر شورشیان را ایفا کند. ناپلئون به یک افسر سواره نظام جوان به نام یواخیم مورا دستور داد تا با ایجاد یک توپخانه قوی به شورشیان شلیک کند.

 در 5 اکتبر و مصادف با 13 واندمیر (به تقویم قدیم فرانسه) ارتش فرانسه با رهبری ناپلئون و عملیات مورا موفق شد شورشیان را شکست دهد. در این روز 1.400 شورشی سلطنت طلب کشته شد و نهضت آنان با شکست مواجه شد. او سپس با ایجاد یک شایعه موفق شد جمعیت را از خیابان ها پراکنده کند و خیابان ها را از آنان پاک نماید. شکست شورشیان سلطنت طلب موجب شد ناپلئون ظرف یک روز به شهرت دست یابد و هیئت مدیره را از خطر نجات داد.

 

13 واندمیر - روز شورش سلطنت طلبان

 

 این مسئله موجب حمایت هیئت مدیره از او شد و ناپلئون با مورا برادر خوانده شدند. اندکی بعد ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش داخلی فرانسه و سپس به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا منصوب شد. او سپس در 9 مارس 1796 با یک بیوه فرانسوی به نام ژوزفین دو بوهارنه ازدواج کرد که یکی از زیباترین زنان آن روز پاریس و شاید فرانسه بود. پس از ازدواج با ژوزفین نامزدی ناپلئون با دزیره کلاری به هم خورد.

 

ژوزفین بناپارت

 

 اولین لشگر کشی به ایتالیا

 2 روز پس از ازدواج با ژوزفین ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا انتخاب شد. در اردوی فرانسه در پای کوه های آلپ سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی به تعداد 34.000 نفر با کفشهای چوبی در برابر ارتش اتریش که هرگز تعدادش از 50 هزار نفر کمتر نبود صف آرائی کرده بود. هنگامی که ناپلئون به اردوگاه ارتش فرانسه وارد شد جنگ با انسداد مواجه شده بود زیرا ارتش اتریش برفراز بلندی های آلپ مستقر بود و از لحاظ تدارکات نیز بهتر از ارتش فرانسه بود. تلاش های ارتش فرانسه برای عبور از خطوط دشمن با شکست مواجه شد و طرفین در یک انسداد واقعی قرار گرفتند. در چنین شرایطی ناپلئون به فرماندهی ارتش فرانسه انتخاب شد و وارد اردوگاه سربازان فرانسوی گردید.

 او پس از یک جلسه با فرماندهان و ژنرال های ارتش تاثیر روانی زیادی بر آنان گذاشت و در حالی که در ابتدا تمام آنان وی را به دلیل جثه کوچکش مورد تمسخر قرار می دادند اما پس از جلسه فرماندهان ارتش همگی آنان به توانائی های وی ایمان آورده بودند. در میان این فرماندهان ژنرال های برجسته ای مانند ماسنا بودند که از لحاظ سن از ناپلئون بسیار بزرگتر بودند. پس از اتمام جلسه برتری روحی و اطلاعاتی و نیز توانائی های تاکتیکی ناپلئون برتمام افراد حاضر اثبات شده بود.

 او به سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی گفته بود:

 شما نه کفش و نه آذوقه دارید اما در اردوی دشمن تمام این ها موجود است. شما می توانید به این ملزومات دست یابید.

 جنگ با تدبیر ناپلئون برای عبور توپخانه از کوه های آلپ که صعب العبور بود آغاز شد. او موفق شد در نبرد معروف لودی قوای اتریش را شکست دهد و آن را وادار به عقب نشینی به ایالت لومباردی نماید. ارتش اتریش تحت فرماندهی یوزف آلوینسیزی موفق شد در نبرد کالدیرو ناپلئون را شکست دهد اما ناپلئون در ادامه نبردهایش موفق شد در نبرد مشهور آرکول ارتش اتریش را شکست داده و ایالت پاپال را متصرف شود. در این نبرد ناپلئون در صف حمله از روی پل آرکول به ارتش اتریش قرار گرفت و با شلیک ارتش اتریش چیزی نمانده بود که کشته شود اما این نبرد به دلیل جسارت شخص ناپلئون با پیروزی همراه شد در این نبرد ارتش ناپلئون 20 هزار نفر و ارتش اتریش 24 هزار نفر بود.

 

نبرد آرکول - ناپلئون در نبرد آرکول در خط مقدم حمله قرار گرفت

 

 ناپلئون دستور هیئت مدیره فرانسه برای خلع پاپ از قدرت و جایگزینی پادشاهی ناپل به جای آن را رد کرد و به همین دلیل حکومت پاپ موفق شد به حیات سیاسی خود ادامه دهد. جنگ های ناپلئون در ایتالیا از درخشان ترین نبردهای او محسوب می شود. وی در طی زمان کوتاهی موفق شد ارتش اتریش را از خاک ایتالیا بیرون انداخته و آماده شد تا به خاک آن کشور لشگرکشی کند. اتریش که موقعیت را بس خطرناک می دید مجبور شد تا درخواست صلح نماید. قرارداد صلحی که بین طرفین منعقد شد به قرارداد صلح لئوبن معروف شد و به موجب این قرارداد حاکمیت فرانسه بر قسمت های زیادی از مناطق شمالی ایتالیا توسط اتریش به رسمیت شناخته شد و همچنین فرانسه به شکلی پنهانی اجازه یافت تا در مورد ایالت ونیز تصمیم گیری نماید. پس از این معاهده ناپلئون به ایالت ونیز حمله کرد و به عمر استقلال جمهوری ونیز که بیش از 1.100 سال قدمت داشت پایان داد. سپس ناپلئون اقدام به انتقال ذخایر هنری و فرهنگی و نیز گنجینه های ارزشمند ایتالیا به فرانسه نمود که باید به آثاری مانند تابلوی لبخند ژکوند اثر لئوناردو داوینچی و نیز تندیس اسب های سنت مارک اشاره کرد.

 جنگ های ایتالیا به ناپلئون امکان داد تا نسبت به پیاده کردن اندیشه ها و تاکتیک های نظامی خود در میدان جنگ اقدام کند. این در حالی بود که تا قبل از آن این تاکتیک ها فقط در ذهن او بود. او در نبردهایش به استفاده از توپ به شکلی متحرک به منظور پشتیبانی از پیاده نظام اقدام نمود. ناپلئون خودش در این باره می گوید:

 من 16 نبرد را فرماندهی کردم و هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم. هیچ چیزی نبود که من در آغاز ندانم و بعد یاد بگیرم. به سزار (منظور ژولیوس سزار امپراطور روم) نگاه کنید او در آخرین نبردش همانگونه جنگید که در ابتدا می جنگید.

 ناپلئون یاد گرفته بود از منابع جاسوسی و اطلاعاتی و نیز نیرنگ و فریب در جنگ هایش استفاده کند. او همچنین با پنهان نمودن افراد خود از دید دشمن آنان را در خصوص تعداد افرادش دچار اشتباه می کرد و این مسئله موجب می شد سطح هشیاری دشمن کاهش یاید زیرا خود را نسبت به ناپلئون قوی تر احساس میکرد. همچنین یکی از عمده ترین تاکتیک های او این بود که با حمله به مرکز و قلب ارتش دشمن بین دو جناح راست و چپ ارتش دشمن فاصله ایجاد میکرد و آنگاه ابتدا جناحی را که ضعیف تر بود را درهم می شکست و سپس به جناح دیگر حمله می کرد. در نبردهای ایتالیا ناپلئون موفق شد 150 هزار اسیر و تعداد 540 توپ از دشمن بگیرد. او در ایتالیا 67 جنگ نمود و به 18 پیروزی قطعی دست یافت که تمام این پیروزیها براساس تاکتیک ناپلئون شکل گرفت. در طول مدت نبردهای ایتالیا ناپلئون تبدیل به سیاستمداری برجسته شد. در طول مدت لشگرکشی به ایتالیا نلپلئون 2 روزنامه منتشر نمود که ظاهرا برای ارتش او منتشر می شد اما در واقع هدف او تاثیر بر فرانسویان و معرفی خود به ملت فرانسه بود.

 روزنامه ای با نام LE JOURNAL DE BONAPARTE ET DES HOMMES VERTUEUX در 17 ماه می 1797 در پاریس منتشرشد که سومین روزنامه منتشر شده توسط او بود. در اواسط سال 1797 انتخاباتی در پاریس برگزار شد که در نتیجه آن سلطنت طلبان قدرت بسیاری یافتند و این مسئله یک هشدار برای هیئت مدیره بود. سلطنت طلبان شروع به حمله به ناپلئون نمودند و او را به خاطر غارت ایتالیا مورد نکوهش قرار دادند و ادعا نمودند او از اختیارات قانونی خود در رفتار با اتریش فراتر رفته است. ناپلئون ژنرال پیر آگوئیرا را به پاریس فرستاد تا با انجام یک کودتا سلطنت طلبان را تصفیه نماید.

 کودتا در 4 سپتامبر مصادف با 18 فروکتیدور (به تقویم قدیمی فرانسه) انجام شد و سلطنت طلبان از قدرت کنار گذاشته شدند اما این کودتا منجر به افزایش نفوذ بناپارت بر هیئت مدیره گردید. همزمان بناپارت مشغول مذاکره صلحی به نام کامپو فورمیو با اتریش بود. پس از اتمام مذاکرات صلح بناپارت در دسامبر به پاریس بازگشت و استقبالی پرشور و بسیار گرم از او به عمل آمد. مردم فرانسه از او به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل کردند. او با تالیران وزیر امور خارجه فرانسه دیدار کرد. آنان با یکدیگر دوست و متحد شدند و این مسئله موجب شد تالیران در زمان حکومت او نیز همچنان وزیر امور خارجه باقی بماند. تالیران و ناپلئون تصمیم گرفتند تا به انگلستان حمله کنند و برای این منظور نیز آماده شدند.

 حمله به مصر

 2 هفته پس از تهیه نقشه حمله به انگلستان ناپلئون و تالیران به این نتیجه رسیدند که نیروی دریائی فرانسه برای حمله به RN ROYAL NAVY آنچنان که باید قوی نیست و نمی تواند کانال انگلستان را تحت سیطره خود درآورد. آنان تصمیم گرفتند به جای حمله به انگلستان به مستعمرات آن کشور حمله کنند و به این منظور نقشه حمله و تصرف مصر را طرح نمودند. هدف از حمله به مصر قطع خط ارتباطی هند با انگلستان بود. ناپلئون امیدوار بود تا بتواند یک مستعمره فرانسوی در خاورمیانه تاسیس نماید. او میخواست تا مسلمانان را به عنوان متحدی با خود برضد انگلیسی ها همراه نماید و به همراهی تیپو سلطان که در هند با انگلستان می جنگید انگلیسی ها را از هند بیرون نماید.

 

تیپو سلطان

 

 ناپلئون به هیئت مدیره اطمینان داد که او میتواند مصر را به سرعت فتح کند و با شاهزاده هندی (تیپو سلطان) ارتباط یافته و با یکدیگر به انگلیسی ها در مستعمراتشان حمله کند. در گزارشی که تالیران در ماه فوریه از ناپلئون دریافت نمود نوشته شده بود:

 مصر را متصرف خواهم شد و یک نیرو متشکل از 15 هزار نفر را از سوئز به هند اعزام خواهیم نمود. این نیرو به نیرو های تیپو سلطان ملحق شده و به انگلیسی ها حمله خواهد کرد.

 هیئت مدیره که میخواست این ژنرال قدرت طلب را از مرکز قدرت (شهر پاریس) دور نگهدارد و نگران بلند پروازیهای او بود با این خواسته او موافقت نمود. در ماه می 1798 ناپلئون تعدادی از دانشمندان و نخبگان آکادمی فرانسه را انتخاب نمود تا با خود به مصر ببرد. این گروه متشکل از 167 دانشمند از علومی مانند ریاضیات، علوم طبیعی، شیمی دان و زمین شناس بودند که موفق شدند کتیبه صخره رزیتا را کشف نمایند و در سال 1809 موسسه مطالعات مصر را بنیان گذاشتند.

 

 

صخره رزیتا در موزه انگلستان - این سنگ نوشته برای اولین بار توسط

هیئت همراه ناپلئون در مصر کشف شد

 

 ناپلئون در راه مصر در 9 ژوئن ناپلئون به جزیره مالت رسید که توسط شوالیه هائی که به شوالیه های مهمان نواز مشهور بودند اداره می شد. 200 شوالیه فرانسوی در خدمت پادشاه مالت قرار داشتند که یک پروسی به نام فردیناند فون هامپش زو بولهایم بود. او پس از یک مقاومت مختصر تسلیم شد و ناپلئون موفق شد با تلفاتی معادل 3 نفر مالت را تصرف نماید. در مالت ناپلئون یک پایگاه دریائی مهم را به دست آورد. ناپلئون به منظور ممانعت از برخورد با RN به سوی مصر عزیمت نمود و در 1 جولای در بندر اسکندریه مصر از کشتی پیاده شد. در مصر مملوک ها که یک نیروی قدیمی در خاورمیانه بودند به ناپلئون حمله کردند اما در جنگ چوبراکیت از ناپلئون شکست خوردند. یک هفته بعد و در 6 کیلومتری اهرام مصر ناپلئون موفق شد در نبرد اهرام یکبار دیگر مملوک ها را شکست دهد.

 

اهرام مصر

 

 در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 20 هزار نفر و ارتش مملوک ها تحت فرماندهی مراد  بیک  متشکل از 21 هزار نفربود.

 

مراد بیک فرمانده مملوک ها در نبرد اهرام

 

 ناپلئون به منظور مقابله با سواره نظام دشمن لشگریان خود را به شکل دایره هائی میان تهی آرایش داد که تدارکاتش در وسط این دایره ها قرار گرفته بود. این مسئله به ناپلئون امکان می داد تا از تدارکات ارتش خود در برابر حمله سواره نظام محافظت نماید. در پایان این جنگ ناپلئون 29 نفر تلفات داده بود و مملوک ها حدودا 3 هزار نفر.

 در 1 آگوست همان سال RN تحت فرماندهی ادمیرال هوراشیو نلسون موفق شد به جز 2 کشتی جنگی، تمامی کشتی های نیروی دریائی فرانسه را در نبردی به نام نبرد نیل (محل نبرد در بندر ابوالخیر بود که این جنگ به نبرد ابو الخیر نیز شهرت دارد) نابود و یا تصرف نماید.

 

ادمیرال نلسون فرمانده مشهور انگلیسی

 

خلیج ابوالخیر در مصر

 

 این مسئله موجب شد هدف ناپلئون در تقویت حضور فرانسه در حوزه مدیترانه دچار مشکل شود اما ناپلئون تصمیم گرفت نبود قوای دریائی را با عملیات زمینی خنثی کند.

 در 22 اکتبر 1798 وقتی ناپلئون در بخش قدیمی شهر بود مردم شهر اقدام به توزیع اسلحه نموده و در اطراف مسجد جامع شهر تجمع یافتند. آنان ابتدا فرمانده ارتش فرانسه در آن بخش به نام ژوزف سولکوویسکی را که یکی از آجودان های ناپلئون بود را کشتند.

 

ژوزف سولکوویسکی در شورش قاهره کشته شد

 

 سولکویسکی که اندکی قبل با یک زن از اهالی مصر ازدواج کرده بود و هنوز براثر زخمی که هفته قبل برداشته بود مجروح بود کشته شد و جنازه او را اهالی در مقابل سگها انداختند. ناپلئون به منظور مقابله با شورش مردم مصر مسلمان شد و نام خود را علی بناپارت اعلام کرده بود. او ادعا نمود فرزند پیامبر اسلام و از علاقه مندان به الله میباشد. او خود را حافظ سر سخت کاروانهای در حال حرکت از مصر به سوی مکه نامید و نامه ای نیز برای امیر مکه نوشت. او در جشن تولد حضرت محمد لباس مسلمانان را پوشید و در این جشن شرکت کرد. هدف او از این اقدام این بود که قیام مردم مصر را برعلیه یک مسلمان غیر موجه جلوه دهد.

 وی در مصر به مطالعه و تحقیق در فرهنگ مصر باستان و عقاید مسلمانان آنجا بسیار علاقه مند شد. گفته شده است زمانی که به اهرام مصر رسید به او گفته شد کسی که بتواند بینی مجسمه ابوالهول را خراب کند مالک دنیا خواهد شد. او دستورداد تا با شلیک گلوله توپ بینی این مجسمه را هدف قرار دهند اما یک مورخ در دهه 1770 ادعا نموده بود که مجسمه بینی نداشت.

 

ناپلئون و ابوالهول

 

 ناپلئون همچنین برای اولین بار پس از داریوش کبیر دستور مطالعه و طراحی کانال سوئز را صادر کرد. در اوایل سال 1799 او ارتش خود را به داخل خاک عثمانی هدایت نمود و به دمشق و جلیلیه لشگر کشید. ارتش 13 هزار نفری او بر قلعه های اریحا و غزه و یافا و هیفا حمله کرد و موفق شد این مناطق را به جز هیفا تصرف نماید.

 

ناپلئون در یافا

 

 با مقاومت قلعه هیفا ناپلئون اخباری دریافت نمود که تعدادی از مدافعان این شهر اسرای جنگی سابق او هستند که با اِدای قول شرف مبنی بر عدم جنگ با او آزاد شدند. ناپلئون دستورداد تا 1.400 اسیر از اسرای دشمن را که در اسارت ارتش او بودند را با سرنیزه و یا غرق کردن اعدام کنند. او می خواست با این نوع اعدام در گلوله های ارتش خود صرفه جوئی کند. زنان و مردان و کودکان ابتدا غارت و سپس در طی مدت 3 روز به شکلی دسته جمعی کشته شدند. مورخین علت این امر را گردن زده شدن افراد پیغام رسان او توسط عثمانیان برفراز دیوار شهر نوشته اند. او که به اوژن دوبوهارنه ناپسری خود و پسر ژوزفین قول داده بود تا از کشتن اسرا صرف نظر کند این قول خود را زیر پا گذاشت. ارتش او که به دلیل نبود تدارکات و نیز شیوع بیماری طاعون بسیار ضعیف شده بود موفق به  تصرف  استحکامات  عکا (یک شهر در شمال اسرائیل که امروزه به نام آکر خوانده میشود) نشد و در ماه می به مصر بازگشت.

 

شهر عکا در اسرائیل امروزی

 

 او در هنگام عقب نشینی و به منظور تسریع در عقب نشینی دستورداد تا افراد مبتلا به طاعون را که ضعیف بودند و سرعت عقب نشینی را کند میکردند با زهر مسموم کنند. مدافعان او استدلال می کنند که این تصمیم او به منظور جلوگیری از سر بریدن این افراد توسط عثمانیان بود. در 25 ماه جولای ناپلئون یکبار دیگرموفق شد قوای عثمانی را که توسط کشتی های انگلیسی در ابوالخیر پیاده شده بودند، شکست دهد.

مطالبی در مورد جن


مطالبی در مورد جن


۱- جن جانوريست داراي شعور و فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان پايينتر از انسان و بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است. جن به معناي چيزي است که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.

۲- خصوصيات فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي تبديل شود و بسياری از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین لاهور و تهران را طي کرده و برگرد.

3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي آنها کوه وجنگل و دشت است.

۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.

۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند

۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان ندارند.

۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و يافتن گذشته و آينده.

۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان

۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد!!!

۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.

۱۱- جن در شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون فرشته هستند.

۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه نکرده اند اما همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .

۱۳- جنيان مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمی شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکی از راه های دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با قل شروع مي شوند و بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچيست!؟!.

۱۴- جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غير همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.

۱۵- اما آنان که ماوراي طبيعت و موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بینند را باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه های تاريک وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7 سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه بگيرند!

جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.

۱۶- در کل و بدون در نظر گرفتن موارد خاص انها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداريم ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات دارند و دست آخر اينکه در مجموع با تمام اين اوصاف تفاوت اساسی با ما ندارند زيرا که : آنها هم رنج می کشند

اين مطالب رو هم آقاي مرتضي عطايي براي ما ارسال کردند :

۱-منجنیق وشیشه و اره و... اختراع جن است (پس تمدن دارند و تکنولوژی).

۲-هیچ مخلوقی قدرت خواندن آینده را ندارد و جن هم مخلوق است.

۳-شيطان لقب کليه اجنه مطيع ابليس است و ايندو با هم فرق دارند.

۴-اجنه هم مثل انسان گرما و سرما را حس ميکنند واگر بتوانيد جنی را ببينيد يعنی ميتوانيد او را بکشيد، هنگام تجسدشان

مثلث برمودا

مثلث برمودا

تازه کردن چاپ
علوم طبیعت > فیزیک > عجایب و سرگرمیهای فیزیک
(cached)

مثلث برمودا محلی است وهم‌انگیز که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شده‌اند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شده‌اند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد.




img/daneshnameh_up/3/3e/bermudatriangle23.gif

موقعیت مثلث برمودا

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روئیت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت می‌آید ... ما نمی‌توانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل واقعه

علل فرضی طبیعی

توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

داستانی عجیب

حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.


  • آیا مثلث برمودا و نقاط مشخص دیگر به صورت ماشینی عظیم عمل می‌کنند تا اختلالاتی بوجود آورند؟

  • آیا آنها می‌توانند گردابهایی را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشیا به داخل آنها بیفتد و به بعد زمان و مکانی دیگر منتقل شوند؟

گذشته و آینده برمودا

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.

اطلاعاتی درباره ی جت سوپر هورنت

اطلاعات نظامی

معرفی تسلیحات_بررسی ارتش های جهان_اخبار نظامی

هورنت پیشینه ای بیش از 30 سال دارد و با ورود آن به خدمت در نیروی دریایی ایالات متحده، جنگنده بمب افکن های قدیمی F-4B Phantom و A-7 Corsair از رده خارج شدند. سوپر هورنت در قیاس با هورنت، داراي 4.2 فوت درازاي بيشتر، 25% مساحت بال بيشتر و قابليت حمل 33% بيشتر سوخت در مخازن داخلي می باشد که اين سوخت اضافه تا 41% برد عملياتي و تا 50% استقامت پروازي آنها را افزايش مي‏دهد. در سوپرهورنت همچنين دو جايگاه حمل مهمات باهم ادغام شده‎اند. اين به معني افزايش ميزان بارگذاري مهمات به دليل مخلوط کردن محل بارگذاري انواع جنگ افزارهاي هوا به هوا يا هوا به زمين مي‎باشد. سوپرهورنت همچنين مي‎تواند انواع گوناگوني از جنگ افزارهای هوشمند را حمل کند. از جملهء اين جنگ افزارها مي‏توان به بمبهاي هدايت شونده ماهواره ای همچون JDAM و JSOW اشاره کرد.

سوپر هورنت مي تواند 17.750 پاوند (8032 کيلوگرم) مهمات را در 11 مقر خارجي حمل تسليحات بارگذاري نمايد که از این نظر سوپر هورنت را می توان مشابه بمب افکن تازه ساخت روسی Su-34 Fullback دانست. اين جنگنده داراي راداري ویژه کار در همه نوع شرائط آب و هوايي است که داراي توانايي رهگيري اهداف هوايي و همچنین سيستمي جهت افزايش دقت پرتاب بمبهاي عادي يا هدايت شونده است.
سوپر هورنت در قیاس با هورنت، 20 درصد بزرگتر، 3200 کیلوگرم (7000 پاوند) وزن خالی بیشتر، 6800 کیلوگرم (15000 پاوند) وزن افزونتر برای بیشترین وزن قابل برخاست، 35 درصد موتور قویتر، 33 درصد سوخت داخلی بیشتر، 41 درصد برد عملیاتی بیشتر و 50 درصد پایداری افزونتر می باشد. وزن خالی سوپر هورنت 5000 کیلوگرم (11000 پاوند) کمتر از وزن خالی اف-14 تامکت است.

ادامه نوشته