نظر نمیدی؟؟؟

نشان پیکر بالدار که در دیدگاه متداول باستانشناسان و ایرانشناسان، نگارهٔ اهورامزدا شناخته میشود، گاه به آن نام فروهر هم اطلاق میشود. نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه، و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر اقتباسی از آن است. نامیدن این نماد به عنوان فروهر به قرن نوزدهم میلادی برمیگردد و مدرکی دال بر این که این نماد وابسته به دین زرتشتی باشد وجود ندارد. دانشمندان همواره در مورد نماد فروهر اختلاف نظر داشتهاند. بسیاری از نوشتههای علمی، این نماد را اهورامزدا میدانند، اما در دین زرتشت، اهورامزدا انتزاعی است و هیچ تصویری برای او قائل نیستند. تصویر انسانی بالای نماد بالدار، هیچ هویت خاصی ندارد و هیچ مدرکی هم دال بر اینکه تصویر زرتشت باشد، موجود نیست.[۱]
هارولد بیلی، زبانشناسی زبانهای ایرانی ریشهٔ این واژه را از ریشهٔ ایرانی var- (پوشش، محافظت) و fra- (پس راندن) میداند و معنی اصلی اولیه واژهٔ فروهر را «دلاوریِ حفاظتکننده» عنوان میکند.[۲]
این واژه در زبان اوستایی فْـرَوَشی (fravashi)، در زبان پارسی باستان فْـرَوَرتی (![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(؟) fravarti)، و در پارسی میانه (زبان پهلوی) فْـرَوَهْـر (fravahr) خوانده میشود.
در پارسی میانه شکلهای دیگر این واژه به اینصورت کاربرد داشتهاست[۳]:
نخستین نماد فروهر، احتمالا منشأ بین النهرینی داشته که با نماد مصری در آشور باستان درهم آمیخته است. هنر آشوری هم این نماد بالدار را با«حمایت الهی» شاه و مردم مرتبط میداند. این نماد هم با پیکر انسانی و هم بدون پیکر انسانی دیده میشود. بدون پیکر انسانی، نماد خورشید و با پیکر انسانی، نماد آشور، ایزد آشوریان است و در بسیاری از کندهکاریها و مُهرها به چشم میخورد.[۴]
در ایران تا اوایل قرن بیستم، نماد فروهر تنها یک اثر باستانی به شمار
میآمد. در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ میلادی، دانشمندی زرتشتی به نام جی.ام.اونوالا در مقالههای خود، فروهر را نماد «فرهوشی» یعنی روح نگارندهٔ تعالیم زرتشتی معرفی کرد. با انتشار این مقالهها، زرتشتیان هندی یا پارسیان از میراث باستانی ایرانیشان آگاهی یافتند و استفاده از پیکر بالدار تخت جمشید، به دلیل اهمیت مذهبی و ملّی، به عنوان نماد زرتشت آغاز شد. در سال ۱۹۲۸ میلادی، دانشمند اوستاشناس هندی، ایراک تاراپوروالا، مقالهای منتشر کرد، مبنی بر اینکه پیکر بالدار، اهورامزدا
یا فرهوشی نیست، بلکه «خورنه» (فرّ پادشاهی) است. در نخستین دهههای
قرن بیستم، نگارهٔ فروهر وارد آتشکدهها، زیورآلات و نشان انتشاراتی
زرتشتی شد و بعد از قرنها، اعتقاد باستانی زرتشتی و نماد استانداردی
یافت.[۵]
نشان دربار شاهنشاهی ایران با نماد فروهر.
جن (در فارسی و عربی به این صورت به کار ر میرود، در فارسی به اشتباه به صورت اَجنّه جمع بسته میشود) نام دستهای از موجودات فراطبیعی است، اعتقاد بر این است که وجودش از آتش بدون دود است(قرآن ۵۵:۱۴; الرحمن،1، «و جنیّان را از رخشنده شعله آتش خلق کرد.») که هم به صورت آشکار و هم به صورت ناپیدا زندگی میکنند. در قسمتهای مختلفی از قرآن از آن یاد شده، هفتاد و دومین سوره قرآن به نام آن (الجن) نامگذاری شدهاست. محققان فرهنگ عرب ریشه این واژه را از کلمه جنا میدانند، اما ممکن است ریشه خارجی داشته باشد. منابع قدیمی فارسی واژه فارسی پری و کلمه عربی جن را به طور هممعنی بهکار میبردند.[۱]
گرچه برخی فلاسفه تفسیر لغوی از جن را مطرح میکنند و منابعی را دنبال میکنند که به صورت تمثیلی به جن اشاره کرده. متکلمان وجود آن را به دلیل اشاره صریح قرآن به این موجود نسبت میدهند. برخی از متکلمان بر این عقیدهاند که جن از فرزندان ابلیس است، و به آنها گفته که قبل آدم به زمین بروند. آنها ممکن است مسلمان یا کافر باشند، چرا که رسالت محمد شامل جن و انسان بود؛ در نتیجه آنها ممکن است در نتیجه اعمال خود در بهشت پاداش گیرند و یا در جهنم مجازات شوند. برخی از جن مسلمان را شیعه در نظر میگیرند؛ که گفتهاند: برای دستورالعملهای مذهبی و ارائه انواع خدمات به آنها به سمت امامان آمدهاند. این جنها ممکن است در مواقعی خاص به برادران شیعه خود کمک کنند. در مقابل اینها جن خدا نشناس و سپاهیان شیطان قرار دارند.[۱]
پیامبر جنها را به سه گروه تقسیم میکند: آنهایی که که بال دارند و در آسمان پرواز میکنند، آنهایی که به مارها و سگ شبیهاند و آنهایی که بدون توقف سفر میکنند. عبدالله بن مسعود از قول پیامبر می گوید:زمانی که جنها برای شنیدن آیات قرآن آمده بودند، بعضی از آنها شبیه کرکس و مار، بقیه به صورت مردان سیاه با لباسهای سفید بودند. آنها حتی ممکن است مانند اژدها، گور، و یا تعدادی از جانوران دیگر ظاهر شوند. روایت است که پیامبر به جنها گفته که میتوانند از استخوانهایی تغذیه کنند که هر زمان جنها به آن دست بزنند، بر آن گوشت میروید. حیوانات جنها نیز میتوانند از سرگینهایی تغذیه کند که به دانه و علف تبدیل شده و به استفاده گلههای جن میآیند.( آمده«غذای شما جنیان هر استخوانی که گوشت دار و بدون گوشت که برآن نام خدا ذکر شده باشد و پس مانده و فضله و مدفوع علفی که حیوانات شما آن را خوردهاند.»)[۱]
جنها در صناعت بسیار پیشرفتهاند و توانایی ساخت اشیاء و ساختارهای شگفت انگیز را دارند. آنها نخستین سازندگان حمامها و مخترعین خمیر موبر بودند و عمارات باشکوهی ساختهاند. سلیمان جنها را مجبور به اطاعت از خودش کرد و آنها را تا ۲۵ فرسنگی قلمروی خود تسخیر کرد. در دربار او جنها در صف پشت سر آدمیان عالم و دانا میایستادند و آدمیان نیز به نوبه خود در صف پشتی پیامبران قرار داشتند. بلقیس، همسر سلیمان و ملکه سبا طبق برخی گزارشها از ازدواج جن و انسان متولد شده بود. با این حال مشخص نکردهاند که کدام یک از والدینش جن بودهاست. با اینحال برخی از منابع معتقد اند که مادر او جنی به نام ریحانه بود. مردم از ازدواج سلیمان با بلقیس نگران بودند. آنها میترسیدند که اگر حضرت سلیمان با این دو رگه جن و انسان ازدواج کند برای همیشه مجبور به خدمت فرزندان حاصل از این ازدواج خواهند شد. بنا بر این میخواستند عشق سلیمان به او را از بین ببرند و به او میگفتند که او دیوانهاست و پاهای او مثل پای الاغ مو دار است. جنها در اسارت سلیمان ماندند و او بر آنها پادشاهی میکرد، سلیمان زوبعه را مامور به وظایفی در طول زندگی اش کرده بود. پس از مرگ سلیمان زوبعه به افرادش که در قلمرو سلیمان کار میکردند گفت که دست از کار بکشند. آنها با خوشحالی اطاعت کردند و یکی از آنها فهرستی از آنچه را که آنها در طول خدمت خود ساخته بودند را بر روی سنگی نگاشت.[۱]
جن در ادبیات حماسی غیردینی به ندرت دیده میشود. قلمروی جمشید و سلیمان اولین قلمروهایی بودند که بر جن و شیاطین حکومت میکردند. در شاهنامه جن تنها یک بار در نامهٔ سعد بن ابیوقاص به سردار ساسانی رستم فرخزاد به کار رفته، که در آن سردار عرب «از جن و انسان و پیامبر هاشمی» سخن گفتهاست. اگرچه شاهنامه به نام افریتهای که بهرام چوبینه را فریفت. تا علیه شاه شورش کند اشارهای نکرده، ولی این زن در منبع دیگری به نام زنی از جنس جن به نام مذهبه توصیف شده این اطلاعات ممکن است پایه برخی داستانهای حماسی باشند که ما به آن داستانها دسترسی نداریم. در فرامرزنامه شاه پریان به شیرزنی به نام بانو گشسب خبر میدهد که گورخر کوچکی وجود دارد که در اصل سرخاب، شاه اجنه است که خود را به شکل حیوان درآورده است.[۱]
جن حضور برجستهای در ادبیات دینی حماسی دارد. گفته میشود که پیامبر امام علی را برای کمک به جنهای مؤمن در برابر دشمنان بت پرست منصوب کرد.[نیازمند منبع]
تعریف جن در ادبیات غیردینی بسیار متنوع تر از تعریف مذهبی است. تنوع قابل توجهی در اشکال منتسب به جن در افسانههای ایرانی وجود دارد. آنها ممکن است زیبا یا زشت، سیاه یا سفید، بزرگ و یا کوچک باشند. به طور کلی، جن مسلمان زیبا توصیف شده، در حالی که آنهایی که کافر هستند به صورت هیولاهای بد ترکیب با سر یک چشم در وسط پیشانی، بزرگ و با دندانهای نیش بیرون زده به تصویر کشیده شدهاند. برخی جنها با بدنهای مرکب توصیف شدهاند، که ممکن است بدن انسان و سر شیر و یا اندام حیوانات مختلف داشته باشند؛ یا انواعی دیگر با سر فیل، یا نفس آتشین و یا بوی نا مطبوعی که متصاعد میکنند توصیف شدهاند. تصور میشود که آنها میتوانند به هر شکلی که تمایل دارند ظاهر شوند. معمولاً جنهایی که نوع حیوانی دارند را به صورت مار، بز، کبوتر، گوسفند وحشی و یا سگ توصیف میکنند. زمانی که جن به شکل حیوان شکار در می آید به او شکار ابوجهل گویند که در مقابل آن، حیوانات واقعی را شکار ابراهیم میگویند. ممکن است آنها بر روی زمین یا در آبها زندگی کنند و یا در حمامها، خانهها، قبرستانها و یا آب انبارها و یا حتی در درختان روزگار بگذرانند. جنهایی که در آب انبارهای هند هستند از کمر به بالا شبیه انسان ولی پایین تنهشان مانند حیوانات است. جنها گرچه جمعیت بیشتری در سوریه، هندوستان و وبار دارند ولی در تمام سرزمینها پراکندهاند. نسناسها یک چشم و یک پا دارند و آنها هستند که با ایجاد اتش در خانههای انسانها برای ایشان مزاحمت ایجاد میکنند، نسناس به همراه شق در برخی منابع جزء جنها به شمار رفتهاند. نوع دیگری از جنها که Ḡaddār نامیده شده با هر کسی که به او دست یابد خفتوخیز جنسی و مقاربت میکند، این موجود دارای دو جنس نر و ماده است.[۱]
تصور می شود جنها ممکن است عاشق انسان ها شوند که در این صورت معشوقه خود را میدزدند، از ازدواج بین آنها ممکن است بچه هم متولد شود. به همین دلیل بود که تصور میشد برخی قبایل عرب نژادشان به جنها میرسد. از روابط عاشقانهٔ میان انسان و جن داستان هایی نقل شده. ابن ندیم فهرستی از این عشقها نگاشته، چند کتاب مشهور هم در اینباره نوشته شده.[۱]
در دنیای هنر گاهی جنها به عنوان الهه شعر و موسیقی می باشند و القاء کنندهٔ شعر به شاعران. جنهایی که پیرامون شخصی پرسه میزنند چه شعر الهام کنند چه نکنند، بر اساس این که نر یا ماده باشند tābeʿ یا tābeʿa خوانده میشوند؛ بقیهشان با نامهای hātef، شق، نسناس، یا غادار شناخته میشوند. علاوه بر ارتباطی که جنها با شاعران برقرار میکنند، آنها با فالگیرها و پیامبران نیز رابطه برقرار میکنند. در ادبیات غیر دینی هم مانند ادبیات دینی جنها را سازندگان و صنعتگران ماهر توصیف کردهاند. برای همین تصور میشد سازههای بزرگی مانند تخت جمشید و اهرام توسط آنها ساخته شده است.[۱]
ساختار اجتماعی جنها شبیه اجتماع انسانها است . آنها پادشاه و دادگاه دارند و عروسی میکنند و سوگواری میگیرند. اگر جن مسلمان خود را به شکلی به غیر از شکل اصلی خود در آورد و به قتل برسد، قاتل را مسئول این قتل نمیدانند. پادشاهی از جنهای مسلمان زعفر بود که گفته میشود در رویداد کربلا به امام حسین کمک نمود. بر اساس نسخهای از زندگی نامه زعفر، زعفر در دهه ۱۹۳۰ درگذشت و فرزندش کاظم شاه جنهای مسلمان شد. علاوه بر شکل حیوانی، جنها گاهی برای گمراه یا نابود کردن انسانهای قربانیانی خود به شکل انسانی در میآیند. گفته شده که جنی به صورت زنی زیبا در آمده بود قربانی اش وی را از روی پاهای حیوان مانند اش شناسایی کرد و طنابی را به دور گردن آن جن انداخت و با کشیدن روی زمین در پشت شتر وی را به قتل رساند. در میان بلوچ گفته میشود جنی به نام مردآزما (ارزیابی کننده مردان) وجود دارد. اگر مرد از وی نترسد مردآزما با او دوست میشود و در زندگی به او کمک میکند، در غیر اینصورت او را با ترساندن دیوانه میکند. برخی بر این باور اند که مردآزما نر است و با قربانیانش آمیزش جنسی میکند.[۱]
تصور بیشتر مردم از جن به عنوان موجودی فرمان بر است. اقدامات خاصی برای جلوگیری از آزارشان و یا احضار آنها انجام میشود. آنها را با نامهای خاصی مثل از ما بهتران و عزیزان یاد میکنند تا از احضار ناخواسته آنها که ناشی از ذکر نام آنها است جلوگیری نمایند همچنین سوت زدن، تحریک آنها با پرتاب سنگ، ریختن خاکستر یا آب گرم بدون ورد لازم، سوزاندن تخم مرغ و پوست پیاز باهم و یا کارهایی مانند جارو زدن بی مورد در شب باعث احضار آنها میشود. شکارچی پیری که جنی در شمایل یک تازی را زخمی کرده بود، ،زمانی که به قرار گاه جنها وارد شد توسط آنها توبیخ شد و سه روز بعد جان باخت؛ همچنین جنها شکارچیانی که بیش از حد حیوانات را میکشند تعقیب میکنند. آنها چنین شکارچی زیادهخواهی را از طریق تبدیل او به گوزن نری که وی زخمی کردهبود تنبیه میکردند. جنها این شکارچی را مجبور میکردند تا مشقات یک حیوان شکار شده را تحمل کند، از تعقیب و گریز گرفته تا کشتن، سر بریدن، پوست کندن و کباب شدن .[۱]
به طور کلی برای در امان ماندن از گزند و آسیبهای جن و همچنین دور نگه داشتنش، آیه قرآنی «بسم الله الرحمن الرحیم» را میخوانند(به نام خداوند بخشنده مهربان).[۱]
بعضی از زمانها در هفته گزند جنها افزایش مییابد مخصوصا شبهای شنبه و سه شنبه، آنها با خطر یا آسیبی که برای مردم ایجاد میکنند باعث حوادث یا بیماری میشوند و یا مصیبت به بار میآورند، غیر از اینها ممکن است یکی از کودکان انسان را بدزدند و جایش را با فرزند جنها عوض کنند. همچنین ممکن است به خانهای وارد شده و اموالش را بدزدند. در میان بلوچها گفته میشود دیوی وجو دارد به نام دیو یاهلو که شبیه گاو نری است که در شب دیده میشود و به قربانیانش حمله میکند. جن دیگری در میان بلوچ است به نام جن سنگ جبوک که به سمت قربانیان خود سنگ پرتاب میکند ولی آنها هرچه اطراف خود را نگاه میکنند کسی که سنگ پرتاب میکند را نمیبینند.[۱]
برخی از مردم بر این باورند که اغلب آسیبها وارده از طرف جن به انسان، اختلالات عصبی، مخصوصا صرع است که گفته میشود جن به داخل بدن فرد وارد شده. آنان معتقدند زمانی که جن در بدن فردی وارد میشود شخص حالت جسمی خاصی را در بدن خود تجربه میکند. بهزعم آنها، درمان کسانی که جن زده شدهاند فقط با دعا امکان پذیر نیست بلکه بعضی اوقات وی را میبندند و وحشیان وی را مورد ضرب و شتم قرار میدهند تا جن از بدن وی خارج شود. برای نوع خاصی از جنون که گفته میشد توسط جن ایجاد شده به دعانویس رجوع میکردند که ادعا میکرد داروهای خاصی که در کتابی که سلیمان نوشته برای درمان آن افراد وجود دارد، «جن به آنها دقیقاً گفته که چگونه بیماریهای ایجاد شده توسط آنها را درمان کنند و چه چیزهایی را به عنوان دارو مصرف کنند.[۱]
گاهی اوقات پیش میآید جنی به فردی برای به دست آوردن ثروت یا قدرت کمک کند و یا نیرویی برای رهایی از یک بیماری به او بدهد. یک مرد که این قدرت شفا را پیدا کرده بود توانست با ریختن بزاق خود بر روی بثورات پوستی آنها را درمان کند. او این توانایی را از زنی از اجدادش که بچه جنی را با بستن حلقه آهنی به پایش تسخیر کرده بود به ارث برده بود. زمانی که مادر جن برای درخواست آزادی فرزندش التماس میکرد زن به او گفت که باید در قبال آزادی فرزندش چیزی به او بدهد. آن جن در دهان زن تف کرد و به او گفت که فرزندان تو تا هفت نسل توانایی درمان بثورات بوستی با مالیدن بزاق بر روی پوست بیمار را دارند.[۱]
عدهای بر این باورند که آسیب پذیرترین قربانیان جنها زنان در بستر زایمان و نوزادانشان هستند. به همین دلیل مادر و نوزاد وی نباید در دو هفته اول زایمان تنها بمانند. زمانی که زنی بعد زایمان اولین بار به حمام میرود تهدید آسیب رساندن جن به طور قابل توجهی کاهش مییابد. [۱] این گفتهها در حالی است که تاکنون زنان بسیاری در نقاط مختلف جهان به علت شرایط خاص به تنهایی زایمان کردهاند، بیآنکه چنین مشکلاتی متوجه آنها باشد! بسیاری از باورها در اینباره با خرافهها و تصورهای عامیانه و محلی در همآمیختهاست و این باعث شدهاست که تصویر مرسوم از این موجود بیشتر براساس وهم و خرافه باشد و نه مبتنی بر روایات معتبر دینی یا تجربههای مستند.برخی عقیده دارند که جنها از آهن میترسند ، و هرکسی موفق شود سوزنی در بدن و یا لباس آنها وارد کند میتواند کنترل انها را در دست بگیرد، ترس زیاد آنها از آهن باعث میشود تا آنها نتوانند آهن را از بدن یا لباس خود در آورند.
در داستانهای عامیانه فارسی جنها معمولاً برای انسانها مضر هستند. هر چند برخی میگویند جن به همراه ḡūl از داستانهای سامی منشا میگیرند، ولی ممکن است از شیاطین مافوق بشر در فرهنگ ایرانیان منشا گرفته باشد و دوباره از طریق یک تبادل فرهنگی میان ایرانیان و اعراب دوباره به فرهنگ ایران بازگشته باشد. آنها در برخی از انواع داستانها ظاهر شدهاند که این گواهی است بر حضورشان در فرهنگ عامه ایران.[۱]
از این بین، در یکی از داستانهای اخیر گفته میشود که دو نفری که قوز بر پشت داشتند با جن دیدار میکنند. نفر اول به حمام می رود و می رقصد ، در آن هنگام عروسی جن ها بوده ، پس پاداش می گیرد و جن ها قوزش را بر میدارند . نفر اول این داستان را برای نفر دوم هم تعریف می کند و نفر دوم هم به همان مکان میرود و می رقصد، چون مراسم عزای جن ها بوده ، جن ها قوزی بر بالای قوز او ایجاد میکنند. از آن در فرهنگ عامیانه فارسی زبانان به عنوان قوز بالای قوز یاد میشود. در مواردی در قصههای عامیانه از جن به عنوان یاری کننده یاد شده، مثلاً زمانی که گفتهاند جن از مهارت خود در بافتن فرش استفاده میکند. یکی از این جنهای یاری رساننده سیمرغ در داستانهای عامیانه است(با افسانه سیمرغ در داستانهای حماسی اشتباه نشود)، گفته میشود دستهای از جنها است.[۱]
| تام کروز | ||
|---|---|---|
تام کروز دسامبر ۲۰۰۸ |
||
| نام اصلی | توماس "تام" کروز ماپوتر چهارم | |
| زمینه فعالیت | سینما | |
| ملیت | ||
| تولد | ۳ ژوئیهٔ ۱۹۶۲ (۵۱ سال) سیراکیوز، نیویورک |
|
| پیشه | بازیگر، تهیه کننده | |
| سالهای فعالیت | ۱۹۸۱ تا کنون | |
| همسر(ها) | میمی راجرز (۱۹۹۰-۱۹۸۷) نیکول کیدمن (۲۰۰۱-۱۹۹۰) کیتی هلمز (۲۰۱۲-۲۰۰۶) |
|
| وبگاه رسمی | www.tomcruise.com | |
| صفحه در وبگاه IMDb | ||
|
||
توماس "تام" کروز ماپوتر چهارم (به انگلیسی: Thomas Cruise Mapother IV) (زاده ۳ ژوئیه ۱۹۶۲) هنرپیشه و تهیه کننده سرشناس آمریکایی است.
تام کروز در سیراکیوز از شهرهای مرکزی ایالت نیویورک آمریکا به دنیا آمد. نام کامل وی توماس کروز ماپوتر چهارم Thomas Cruise Mapother IV است.
پدرش مهندس برق و مادرش معلم بود. خانواده آنها در اصل ریشهای آلمانی، انگلیسی و ولزی دارند. تام دارای سه خواهر است که ماریان، لی آن و کاس نام دارند. لی آن کار تبلیغات تام کروز را بر عهده دارد.[۱]
زندگی آنها در مکان ثابتی نبود و خانواده آنها به شهرهای گوناگونی مهاجرت کردند. بنابر گفته تام کروز، وی تا به پایان رساندن دوره دبیرستان، در پانزده مدرسه مختلف درس خواند.[۲] تام دوازده ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. وی و خواهرش تحت سرپرستی مادرشان قرار گرفتند و در سالهای بعد در شهرهای گوناگونی ساکن شدند. تام مدتی آموزش مذهبی دید و قصد داشت کشیش شود اما از این کار رویگردان شد و در نهایت در سال ۱۹۸۰ از دبیرستانی در نیوجرسی فارغ التحصیل شد.
تام کروز در سال ۱۹۸۷ با میمی راجرز هنرپیشه آمریکایی ازدواج کرد. میمی باعث آشنایی او با آئین مذهبی ساینتولوژی شد. این زوج در سال ۱۹۹۰ از هم جدا شدند. در همین سال به هنگام بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن بازیگر استرالیایی آشنا شد و مدتی بعد با وی ازدواج کرد. این ازدواج یازده سال دوام یافت. این زوج سرشناس، جذاب و محبوب، تا سالها از سرشناسترین زوجهای هالیوود به شمار میآمدند. آنها دو کودک را به فرزندی پذیرفتند. در سال ۲۰۰۱ در حالی که نیکول سه ماهه باردار بود از یکدیگر جدا شدند که موجب شد نیکول کودک مذکور را سقط کند. برخی نیز معتقدند دلیل جدایی وی از نیکول ناتوانی نیکول کیدمن در بچه دار شدن بوده است.[۳]
وی تا سال ۲۰۰۴ با پنهلوپه کروز بازیگر اسپانیایی ارتباط داشت. در سال ۲۰۰۵ با کیتی هولمز بازیگر آمریکایی آشنا شد و مدتی بعد بر فراز برج ایفل به وی پیشنهاد ازدواج داد. مراسم عروسی آنها در دسامبر ۲۰۰۶ در براچیانو ایتالیا برگزار شد. این زوج هنری به اختصار با عنوان تام کت نیز شناخته میشوند. پیش از آن در ماه آوریل همان سال نخستین فرزند آنها به دنیا آمد که نام فارسی - عبری سوری را برای وی برگزیدند. سوری نخستین فرزند تنی تام و کیتی است و سومین فرزند تام کروز به حساب میآید.
تام کروز در سالهای دبیرستان در فیلم موزیکالی از طرف مدرسه شرکت کرد و مورد تحسین قرار گرفت. همین مساله باعث شد وی به بازیگری بطور جدی علاقهمند شود. نخستین بازی جدی وی، تنها یک سال پس از به پایان بردن دوره دبیرستان، در فیلم «عشق بی پایان» به سال ۱۹۸۱ اتفاق افتاد. تا سال ۱۹۸۶ در چندین فیلم بازی کرد که چندان شهرتی برایش نداشت. اما در این سال وی به عنوان بازیگر اصلی فیلم تاپ گان برگزیده شد. داستان این فیلم حادثهای در مورد آموزش خلبانان هواپیماهای شکاری در ارتش ایالات متحده بود. این فیلم پرفروشترین فیلم سال آمریکا شد و برای تام کروز شهرت فراوانی به همراه آورد.
سالهای بعد، حضور تام کروز در فیلمهای مشهور نمایان تر شد. در سال ۱۹۸۹ به همراه داستین هافمن در فیلم مرد بارانی شرکت کرد که این فیلم نامزده هشت جایزه اسکار شد. اما وی یک سال بعد توانست نخستین بار نامزد جایزه اسکار بهتری بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم «متولد چهارم ژوئیه» شود. در همین سال با بازی در فیلم «روزهای تندر» با نیکول کیدمن آشنا شد و بعدها با وی ازدواج کرد. تام کروز در سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیه کننده و بازیگر نقش اول در فیلم ماموریت غیرممکن حاضر شد که با اقبال فراوان مواجه شد. چشمان کاملاً بسته به کارگردانی استنلی کوبریک با حضور تام کروز و نیکول کیدمن در نقش یک زوج ثروتمند نقطه عطف دیگری در آثار هنری تام کروز به حساب میآید. این فیلم در سال ۱۹۹۹ اکران شد. قسمت دوم فیلم ماموریت غیرممکن در سال ۲۰۰۰ اکران شد و سومین فیلم پرفروش سال شد.[۴]
تام کروز در سال ۲۰۰۲ در فیلم گزارش اقلیت ساخته استیون اسپیلبرگ بازی کرد. دو سال بعد فیلم جانبی یا کلترال از وی به نمایش درآمد که جوایز متعددی به همراه داشت. یک سال بعد در فیلم پرفروش جنگ دنیاها باز هم به کارگردانی استیون اسپیلبرگ نقش آفرینی کرد. سومین بخش از فیلم ماموریت غیر ممکن در سال ۲۰۰۶ به روی پرده رفت که همانند دو قسمت قبلی فروش بالایی داشت. وی در سال ۲۰۰۷ در فیلم شیرها برای برهها بازی کرد.
علاوه بر بازیگری، تام کروز از سال ۱۹۹۶ به عنوان تهیهکننده در تعدادی از فیلمهای سینمایی مشارکت کرده است. وی از سال ۲۰۰۶ همراه با پائولا واگنر صاحب شرکت فیلمسازی یونایتد آرتیستز شد.[۵]
شهرت و محبوبیت تام کروز باعث شده تا همواره در فهرست بازیگران برگزیده در مجلات گوناگون بدرخشد. وی در سال ۱۹۹۷ از سوی مجله امپایر به عنوان یکی از پنج بازیگر برتر تاریخ سینما برگزیده شد. دو سال قبل همین مجله وی را در فهرست یکصد بازیگر جذاب (سکسی) برتر سینما جای داده بود.[۶] در سالهای ۱۹۹۰، ۱۹۹۱ و ۱۹۹۷ در فهرست پنجاه انسان زیبای هفته نامه مردم قرار گرفت.[۷] در سال ۲۰۰۶ از سوی مجله فوربس برترین چهره سرشناس سال شناخته شد. در همان سال از سوی مجله پرمیر چهاردهمین چهره سرشناس قدرتمند جهان لقب گرفت.[۸]
او تاکنون سه بار نامزد جایزه اسکار شده و دهها جایزه مهم دیگر از جمله سه جایزه گلدن گلوب را به دست آورده است.[۱۰] وی با بازی در فیلم تاپ گان (۱۹۸۶) به شهرت جهانی رسید و از آن پس، بیش از دو دهه است که همچنان فعالانه در فیلمهای گوناگون حاضر میشود. بنابر گزارش مجله فوربس، میزان دارایی تام کروز در سال ۲۰۰۷ بیش از سی و یک میلیون دلار بوده است.[۱۱] همنچنین تام کروز سه بار نامزد جایزه اسکار و ۳ بار برنده جایزه گلدن گلوب و ۲ بار برنده جایزه جوایز سینمایی امتیوی و ۱ باز برنده جایزه ساترن و جالب تر اینکه ۷ بار هم نامزد دریافت جایزه جایزه ساترن شده است.
جوایزی که تام کروز تاکنون کسب کرده است: آی دی ام بی
فهرست فیلمهایی که تام کروز در آنها به ایفای نقش پرداخته است (برگرفته از:[۱۲]):
| موجود | |
|---|---|
| گروهبندی | موجود افسانهای |
| زیرگروه | اژدها |
اژدها یکی از موجودات افسانهای در فرهنگهای جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژهای دارد.
ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورتهایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانهای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»
اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده میشود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونه عام به کار میرود.
اژدها جانوری است که در کهنترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان میپنداشتند که اژدها نمایشگر شر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است برای رهایی از قدرت درهم شکننده اژدها.
رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهانشناسی بابلیان آشکار است. در این کیهانشناسی، تیامات یا اژدهایی که نماد ظلمت آغازین است غالباً به صورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره میشود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر میکند.
در مصر باستان اژدها رمز طغیانهای بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیانها را که بارورکننده یا ویران کنندهاند نشان میداده است. از این رو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند میشده و گاه نیز ازلحاظ خیر و برکتی که داشته با اُسیریس و به سبب ویرانکاری اش با «ست» دشمن اُسیریس یکی میشده است.
اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه _ چنانکه در چین _ مقدس بوده و پرستیده میشده است، زیرا او را بخشندهٔ آب و باران میدانستهاند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته (تمساحی بزرگ) و پنداشتهاند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمینلرزه میشود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.
برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند، چون لادون که نگاهبان سیبهای زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چندسر نیز شاخهایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر به نام آپوکالیپس، وانی، اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آبها فرمان میراند، «او همه چیز را تباه میکرد و ویران میساخت».
اژدها تنها موجود اساطیری ای است که در فرهنگ تمام ملل جایگاهی داشته است. چین، ژاپن، ایران، مصر، یونان، روم، شمال اروپا در کتب تاریخی از این موجود یاد شده است.
پرفسور فرهاد عسکری محقق و فیلسوف اعتقاد دارد که این موجود در گذشته وجود داشته ولی نه به این شکل که مجسمه و روایات ذکر کرده اند، بلکه شاید به صورت موجود (مار عظیم) مانند کنت دراکولا یا ضحاک.
سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشترویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن میباشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته مینمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گرانبهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای میکنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را میآفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید میآورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزمافزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمیخیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).
بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر میسازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه میگردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن مینشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران میباشد.
پرداخت شخصیت و ویژگیهای اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) میپردازد و آن را آنچنان میبالاند و با شکوه و اغراق درمیآمیزد که برای نمایش جهانبینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونههای اساطیری شکل کاملتر و پویاتری دارد و اژدها در این داستانها چهرههای گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونهها دیده و تکرار میشود.
اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود میپذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست میگیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما میسازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزمافزار جادویی و سپند قهرمان بیهمتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه میگردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسب تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را میتوان در شمار گونههایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار میگردد.
از آن جا که نگارگران دوره ی اسلامی، برای ترسیم جانوران خیالی، از طرح های سنتی یکسانی استفاده می کرده اند و به ندرت، آن جاندار را به خلاف آن چه که گذشتگان کشیده بودند، می کشیدند، تصویر اژدها در نگارگری های دوره ی اسلامی، تصویر واحدی است.
در این تصویر، اژدها، به شکل ماری بزرگ ترسیم می شود که دست و پاهایی همچون شیر دارد. بر روی کتف ها و بالای پاهای این جانور، پشم هایی دیده می شود. پشتش حالتی شبیه پولک دارد و زیر شکمش، خط هایی موازی است. اژدها در هیچ یک از نگارگری های ایرانی، بال ندارد.ولی در اسطوره ها و داستان های عامیانه بالدار هم در نظر گرفته شده است، همانطور که در فرهنگ دهخدا آمده :جانوری اساطیری بشکل سوسماری عظیم دارای دو پر، که آتش از دهان می افکنده و پاس گنجهای زیرزمین میداشته است.[۱]
سر اژدها، معمولاً همچون سر گرگ است. پوزه ای دراز و دهانی باز دارد که زبان باریکش از آن بیرون است. گاهی نیز شعله ی آتشی از آن می جهد.
با توجه به شباهت زیاد اژدهای نگارگری های اسلامی با اژدهای نگارگری چینی، و نیز با توجه به این که تصویر کردن اژدها در نگارگری های اسلامی، پس از دوره ی تیموریان و انتقال فرهنگ چینی توسط مغولان به ایران، رواج یافت، می توان حدس زد که طرح اژدهای نگارگران اسلامی بعد از مغول، بر گرفته شده از اژدهای چینی است.
در نزدیکی شهر دهلران در استان ایلام چشمه قیری وجود دارد که بر پایه گفتههای مردم محلی، این چشمه، خون اژدهایی بوده که در جنگ با پهلوانی اساتیری، اسفندیار رویینتن، به هلاکت رسیده است.
در نزدیکی شهر قروه در استان کردستان نیز چشمه آب معدنی سرخ رنگ در کنار صخرهای اژدها شکل، به نام باباگورگور وجود دارد که به گفته مردم این چشمه خون این اژدها است.
نام یکی از درخت های جزیره سقطرا (سُقُطری عربان، مجمعالجزایر واقع در باختر اقیانوس هند، میان دو قارهٔ آسیا و آفریقا و در دهانهٔ خلیج عدن از آن کشور یمن) خون اژدهاست. این درخت با نگاه از بالا مانند یک بشقاب پرنده گرد است و برگ های سوزنی شکلش به سمت بالا کشیده شده و از رو به رو یکسره به قارچ ماند. تنه درخت هیچ شاخ و برگی ندارد و تنها سر درخت پر از برگ های سوزنی شکل است. صمغ درخت اژدها را برای رنگ کاری و برق اندازی کار گیرند و و فزون بر کار بردهای پزشکی صمغ، سالهای سال کیمیا گران هم برگ هایش را به کارهای خود زده اند.
در ده کیلومتری جنوب شرقی گنبد سلطانیه، در نزدیکی روستای ویر، در پهنه ای مستطیل شکل در دامنه کوه دو اژدهای بیمانند و شگفت آور قرار گرفته است. این محل به نام معبد اژدها و داش کسن (سنگبر) خوانده میشود و مردم محل آن را به نام شیرین و فرهاد مینامند. در درون این مجموعه هنری زیبا، سه غارتاق دستکند با اندازههایی مشخص در دل کوه سترگ کنده شده که پیرامون ورودیهای آن را کنده کاریها و سنگبریهای زیبای و چشمنوازی جلوهای ویژه بخشیده اند. مهمترین بخش این کنده کاریها، که در نوع خود در ایران منحصر به فرد است، دو تصویر اژدهاست که در روبروی یکدیگر، با طول بیش از 5 متر، به شکل قرینه در دل سخت سنگ کنده شده اند، که در پیچ و خمهای خود جهانی از اسرار نهفته دارند. پیرامون این نقش برجستههای یگانه و بیمانند، مهرابه ای زیبا و نقشدار، با طرحهای اسلیمی، گل و بوته، و مقرنس بر پیکره بیجان سنگ کنده کاری شده اند. تقارن در هرجای این نیایشگاه به چشم میخورد. دانشمندان و اندیشمندان ایرانشناس بر این پندارند که غارهای معبد اژدها، یکی بزرگتر در جنوب و دو تا قرینه در شرق و غرب، نخست نیایشگاه آیین مهرپرستان، میترائیسم، بوده و کاربرد آن را حتی در دوران پس از اسلام هم نگه داشته بوده است. مار در آیین مهر و اژدها در فرهنگ ایرانی، نقشی بنیادین و اثرگذار دارند. اژدها با جهت گیری خود به درون نیایشگاه، گویی خوش آمدگوی تازه واردان است.
| دوران | ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ |
|---|---|
| تاجگذاری | ۴ آبان ۱۳۴۶ کاخ گلستان، تهران |
| لقب(ها) | شاهنشاه آریامهر بزرگارتشداران[۱] |
| زادروز | ۴ آبان ۱۲۹۸ |
| زادگاه | |
| مرگ | ۵ مرداد ۱۳۵۹ |
| محل مرگ | |
| آرامگاه | مسجد رفاعی، قاهره |
| پیش از | پایان حکومت سلطنتی بهدنبال انقلاب ۱۳۵۷ ایران و اعلام حکومت جمهوری از نوع «حکومت دینی». |
| پس از | رضا پهلوی |
| همسران | فوزیه بنت فواد (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۶) ثریا اسفندیاری (۱۳۲۹ تا ۱۳۳۶) فرح دیبا (۱۳۳۸ تا ۱۳۵۹) |
| کاخ | گلستان، مرمر، نیاوران، سعدآباد |
| دودمان | پهلوی |
| پدر | رضاشاه پهلوی |
| مادر | تاجالملوک آیرُملو |
| فرزندان | شهناز، رضا، فرحناز، علیرضا، لیلا |
| دین | اسلام شیعه |
| امضا | |
محمدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران – ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی در قاهره) معروف به محمدرضا شاه پهلوی، ملقب به شاهنشاه، آریامهر بهمعنای خورشید آریاییان و بزرگ ارتشتاران، دومین شاه سلسلهٔ پهلوی و واپسین پادشاه ایران (۲۵ شهریور ۱۳۲۰ – ۲۲ بهمن ۱۳۵۷) بود. وی حاصل ازدواج رضاشاه و تاجالملوک آیرملو بود.
در شش سالگی پدرش پادشاه شد و او به ولیعهدی ایران رسید. تحصیلات مقدماتی را در تهران و تحصیلات متوسطه را در سوئیس به اتمام رساند و در بازگشت به ایران با درجه ستوان دوم از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد. در جنگ جهانی دوم و همزمان با اشغال ایران در ۲۲ سالگی به پادشاهی رسید و از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ایران، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران پادشاهی کرد. در آغاز قدرت کمی داشت، ولی با پایان اشغال ایران و خروج نیروهای خارجی از کشور، با پشتیبانی امریکا و با سیاست نخست وزیر وقت، قوام السلطنه به حکومت خودمختار در آذربایجان و کردستان خاتمه داد. همچنین زمینهایی که پدرش از مالکان آنها گرفته بود را به صاحبان پیشینشان بازگرداند.
مدتی پس از نجات از یک ترور نافرجام، با تشکیل مجلس سنا بر قدرت و اقتدار خود افزود. در دوران پادشاهی او، صنعت نفت ایران به رهبری محمد مصدق ملی شد. در سال ۱۳۳۲ سازمان اطلاعات و امنیت خارجی بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، کودتایی برای برکناری مصدق بهراه انداختند. با شکستخوردن کودتای ۲۵ مرداد محمدرضا شاه ایران را ترک کرد و به ایتالیا گریخت، ولی با موفقیت کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مصدق برکنار شد و شاه باریدیگر به قدرت رسید.
شاه به توسعه اقتصادی و افرایش قدرت نظامی کشور علاقه داشت و بخش زیادی از درآمد نفتی کشور را صرف ارتش ایران مینمود. او تحت عنوان انقلاب سفید و با هدف رسمی قرار گرفتن ایران در بین مدرنترین کشورهای جهان تا پایان سدهٔ بیستم مجموعهای از اصلاحات اقتصادی-اجتماعی مانند اصلاحات ارضی را آغاز نمود. در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه خورشیدی، ایران رشد اقتصادی سریعی را شاهد بود. محمدرضا شاه نظام تکحزبی را در کشور حاکم کرد و عملاً در شانزده سال پایان پادشاهی تقریباً هیچ یک از تصمیمات کلیدی کشوری بدون نظر مساعد او گرفته نمیشد. سرانجام او در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ و در پی اعتراضهای گسترشیافته مخالفان به رهبری روحالله خمینی، ایران را برای همیشه ترک کرد. وی در طول زندگی خود سه بار ازدواج کرد و صاحب پنج فرزند شد.
در طول زندگی، چهار کتاب درباره زندگی خود و ایران نوشت که آخرین آنها اندکی پیش از مرگ وی به پایان رسید. او سرانجام در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ در سن ۶۱ سالگی و در اثر سرطان غدد لنفاوی، در مصر درگذشت و در یکی از مهمترین مساجد قاهره به نام مسجد رفاعی به خاک سپرده شد.
مختصات: ۳۵°۴۶′۲۳.۹۵″ شمالی ۵۱°۲۳′۳۵.۱۵″ شرقی
| نام کامل باشگاه | باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس تهران | |||
|---|---|---|---|---|
| لقب(ها) | ارتش سرخ[۱] سرخپوشان[۲] قرمزپوشان[۳] سرخپوشان پایتخت[۴] |
|||
| تاریخ تأسیس | دی ۱۳۴۲[۵] | |||
| نام ورزشگاه | ورزشگاه آزادی تهران (گنجایش: ۸۴.۴۱۲ نفر[۶]) |
|||
| مالک | وزارت ورزش و جوانان | |||
| مدیرعامل | ||||
| مربی | علی دایی | |||
| لیگ | لیگ برتر ایران | |||
| ۹۱-۹۰ | لیگ برتر ایران، ۷ام | |||
|
|
||||
باشگاه فوتبال پرسپولیس تهران یک باشگاه فوتبال ایرانی است که در سال ۱۳۴۲ در شهر تهران، پایتخت ایران بنیانگذاری شدهاست.[۷]
پرسپولیس در جام خلیج فارس بازی میکند و پس از سال ۱۳۴۷، در تمامی ادوار برگزارشده در بالاترین سطح لیگ فوتبال ایران حضور داشتهاست.[۸] این باشگاه پرافتخارترین[۹][۱۰] و پرهوادارترین[۱۱] باشگاه فوتبال در ایران است و شهرآورد این تیم با استقلال، مهمترین بازی باشگاهی در ایران است.همچنین طبق گزارش کنفدراسیون فوتبال آسیا، پرسپولیس به عنوان پرهوادارترین تیم فوتبال آسیا شناخته شدهاست و پس از آن دالیان چین و الهلال عربستان در رتبههای بعدی قرار دارند.[۱۲][۱۳]
پرسپولیس از آغاز تاریخ خود، ۹ بار در بالاترین دسته لیگ فوتبال ایران به قهرمانی رسیده (یک جام منطقهای، ۲ جام تخت جمشید، ۴ جام آزادگان و ۲ جام خلیج فارس) و از این جهت رکورددار است. ۵ بار قهرمانی در جام حذفی ایران و یک قهرمانی در جام برندگان جام آسیا از دیگر قهرمانیهای مهم پرسپولیساند.
فدراسیون بینالمللی تاریخ و آمار فوتبال این باشگاه را در رده چهارم برترین باشگاههای فوتبال آسیا در قرن بیستم اعلام کردهاست.[۱۴] همچنین طبق ردهبندی برترین تیمهای باشگاهی جهان در سال ۲۰۱۲ میلادی، تیم فوتبال پرسپولیس تهران با ۷۵ امتیاز و کسب رتبه ۲۹۵ جهان، سومین تیم ایرانی و در بین تیمهای قاره آسیا در مکان سی و سوم قرار گرفت.[۱۵] طبق آخرین ردهبندی برترین تیمهای باشگاهی جهان در اوت ۲۰۱۳ میلادی که توسط فدراسیون بینالمللی تاریخ و آمار فوتبال صورت گرفت، تیم فوتبال پرسپولیس با کسب ۱۴۳۲٫۰۶ امتیاز و کسب رتبه ۴۴۱ جهان، پنجمین تیم ایرانی بوده و در بین تیمهای قاره آسیا در مکان چهل و یکم قرار دارد.[۱۶] باشگاه پرسپولیس اولین وتنها باشگاه ایرانیست که هواپیمای اختصاصی دارد.[
| کوروش بزرگ |
|
|---|---|
سنگنگارهٔ مرد بالدار در پاسارگاد |
|
| دوران | حدود ۵۵۹–۵۲۹ پیش از میلاد. (۳۰ سال) |
| زادروز | ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد |
| زادگاه | انشان، پارس |
| مرگ | دسامبر ۵۳۰ پیش از میلاد مسیح[۱] |
| محل مرگ | محل قطعی مشخص نیست.[۲][۳] |
| آرامگاه | آرامگاه کوروش بزرگ |
| پیش از | کمبوجیه دوم |
| پس از | کمبوجیه یکم |
| همسر | کاساندان |
| کاخ | پاسارگاد |
| دودمان | هخامنشیان |
| پدر | کمبوجیه یکم |
| مادر | نامشخص |
| فرزندان | کمبوجیه بردیا آتوسا آرتیستون رکسانا |
کوروش دوم (به پارسی باستان: ![]()
![]()
![]()
![]()
) که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است. بنیانگذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سالهای ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گستردهای از آسیا حکومت میکرد. کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیشپیش، شاه بزرگ انشان، از خانوادهای که همیشه پادشاه بودهاست» معرفی میکند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشتهاست و بهجز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ
را مادر کوروش دانستهاند و گزارش دادهاند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه
یکم و ماندانا بودهاست. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر
میدانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشههای سیاسی
داشتهاست و هدفش این بوده که از بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی
نیمهمادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارسها آشتی دهد و اصولاً رابطهای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه میدانند.
دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سالهای اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانهاست. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل میکند. ولی فقط یکی از آنها را معتبر میداند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستانهای متفاوت دربارهٔ کوروش نقل میشدهاست.
کوروش ابتدا علیهٔ شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمکهایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و بهسوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و بهسوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثهتَگوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگها در تاریخ ثبت نشدهاست و اطلاع کمی دربارهٔ کیفیت این نبردها وجود دارد.
در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بودهاست و توسط یکی از فرماندهان کوروش بهنام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرتهای درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهنشان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستشگاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقرهای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.
استوانهٔ کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشیاست. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.
هرودوت گزارش میدهد که کوروش در جنگ با ماساگتها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد میکنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره میکند، دو لوح و سند گلی یافتشده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان میدهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان میدهند که کوروش در فاصلهٔ بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشتهاست و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تختنشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیدهاست.
| شاهنشاهی هخامنشی | ||||
| شاهنشاهی | ||||
|
||||
| قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود | ||||
| پایتخت | پاسارگاد, هگمتانه, تخت جمشید, شوش, بابل | |||
| زبان(ها) | پارسی باستان آرامی عیلامی اکدی[۱] |
|||
| دین | زرتشتی | |||
| دولت | شاهنشاهی | |||
| پادشاه
وزیر اعظم: پوران |
||||
| - ۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد (نخستین) | کورش بزرگ | |||
| - ۳۳۶-۳۳۰ پیش از میلاد (انجامین) | داریوش سوم | |||
| دوره تاریخی | تاریخ باستان | |||
| - تأسیس | ۵۵۰ پیش از میلاد | |||
| - آغاز ساخت تخت جمشید | ۵۱۵ پیش از میلاد | |||
| - گشودن مصر به دست کمبوجیه دوم | ۵۲۵ پیش از میلاد | |||
| - جنگهای ایران و یونان | ۴۹۸-۴۴۸ پیش از میلاد | |||
| - فتح امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر مقدونی | ۳۳۰ پیش از میلاد | |||
| - کشته شدن داریوش سوم به دست بسوس | ۳۳۰ پیش از میلاد | |||
| یکا پول | دریک و سیگلوی(شگل) | |||
| امروزه بخشی از | ||||
| تاریخ ایران | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| دوران باستان | |||||||
| نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م. | |||||||
| عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م. | |||||||
| منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م. | |||||||
| شاهنشاهی | |||||||
| ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م. | |||||||
| (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.) | |||||||
| هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م. | |||||||
| سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م. | |||||||
| اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد | |||||||
| ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱ | |||||||
| سدههای میانه | |||||||
| امویان ۶۶۱–۷۵۰ | |||||||
| خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸ | |||||||
| زیاریان ۹۲۸–۱۰۴۳ |
صفاریان ۸۶۷–۱۰۰۲ |
||||||
| آل بویه ۹۳۴–۱۰۵۵ |
سامانیان ۸۷۵–۹۹۹ |
||||||
| غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶ | |||||||
| سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴ | |||||||
| خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱ | |||||||
| ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵ | |||||||
| چوپانیان ۱۳۳۵–۱۳۵۷ |
مظفریان ۱۳۳۵–۱۳۹۳ |
||||||
| جلایریان ۱۳۳۶–۱۴۳۲ |
سربداران ۱۳۳۷–۱۳۷۶ |
||||||
| تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵ | |||||||
| قراقویونلو ۱۴۰۶–۱۴۶۸ |
تیموریان ۱۴۰۵–۱۵۰۷ |
||||||
| آققویونلو ۱۴۶۸–۱۵۰۸ |
|||||||
| معاصر اولیه | |||||||
| صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶ | |||||||
| افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۴۷ | |||||||
| زندیان ۱۷۶۰–۱۷۹۴ |
افشاریان ۱۷۴۷–۱۷۹۶ |
||||||
| قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵ | |||||||
| معاصر | |||||||
| دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹ | |||||||
| دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰ | |||||||
| جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز | |||||||
هخامنشیان (۳۳۰ - ۵۵۰ پیش از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندانهای پارسیان بودهاست.
هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان(شاه انشان کیمن،کوروش یکم،کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به پادشاهی رسیدن پارسیها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگیهای شاهنشاهی هخامنشی به شمار میرفت.[۳]
امپراطوری هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراطوری جهان از نظر جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این امپراطوری زندگی میکردند.[۴]
خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقشبرجستههای موجود نشان میدهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقشبرجسته از عیلامیها آموختهاند.[۵]

یاسر بختیاری در 30 خرداد 1361 در تهران متولد شد او در سن 16 سالگی ابتدا با گوش دادن به موسیقی رپ کار خود را آغاز کرد و این زمانی بود که پدرش از سفرهای تجاری اش از آلمان برگشت و برای او آخرین سی دی توپاک و سایر موسیقی های هیپ هاپ را آورد .
پس از مرگ ناگهانی پدرش ، یاس با پذیرش مسئولیت خانواده و مراقبت از آنها مواجه شد . با بدهی هایی که پدرش برجا گذاشته بود به سختی قادر بود که از عهده خانواده و مخارج زندگی بر آید . یاس در سن 18 سالگی مجبور شد تمام آرزو های دانشگاه خود را کنار بگذارد و دانشگاه را ترک کند و شروع به کار نمود تا از کل خانواده حمایت نماید .
این مقارن با زمانی بود که او شروع به نوشتن شعر نمود و سپس شعرها رابه موسیقی تبدیل کرد . این اولین راهی بود که او را با ذهن و فکر پدرش نزدیک میکرد . پس از زلزله بم در ایران ، یاس از جان باختن بسیاری از مردم ایران ( تقریباً 50 هزار نفر ) در این حادثه ، به شدت ناراحت شد و او آهنگ " بم " را برای اولین بار نوشت و این آغاز حرفه خوانندگی او بود.
او تشخیص داد که از طریق موسیقی رپ می تواند به مردم نزدیک شود و می تواند به سادگی و ساده تر از تمام فرم های موسیقی که فقط شامل چند دسته خواننده و شعر است تمام منظور خود را بیان کند .
فهمید که از طریق موسیقی ، قادر است به مردم الهام ببخشد و الهام بخش میلیون ها جوان ایرانی باشد ، سپس او تصمیم گرفت تا آهنگ های خود را برای دولت مطرح کند و مجوز ارائه یک آلبوم را بگیرد .
او از مقامات اداری سالیان زیادی پاسخ نشنید . یاس تلاش زیادی کرد و بارها و بارها سبک آهنگ های او را ( رپ ) مورد استهزاء قرار دادند تا جایی که می گفتند شبیه خواندن روزنامه است. تا زمانی که با تلاش های او ، برای 6 آهنگ از 10 آهنگ او ، مجوز صادر شد.
موسیقی و آهنگ های یاس ، هم اکنون به وسیله ی میلیونها نفر دانلود می شود و به آن گوش می دهند و در وبسایت ها و پرشین بلاگ های مختلف می توان آنها را دید . در سال 2006 ، یاس آهنگ " سی دی رو بشکن " را نوشت و این درباره یک هنرپیشه ی زن ایرانی بود که قربانی لو رفتن فیلم شخصی خود شده بود . رسوایی کار این قربانی تا جایی پیش رفت که او کار خود را از دست داد . در آواز های یاس ، افرادی مورد انتقاد قرار گرفتند که در پخش کردن رسوایی مردم دخیل بودند و از آنها خواست تا این کار شرم آور را متوقف کنند .
آهنگ های یاس از آب های بین المللی نیز فراتر رفته و هم اکنون صدای نسل جدید چه در ایران و چه در خارج شده است و البته اغلب به او " توپاک فارسی " لقب داده اند . آهنگ " هویت من " با افتخار میراث فارسی توسط او خوانده شد و یاد آور فیلم جنجال بر انگیز 300 بوده است .موسیقی یاس دارای یک فرم استاندارد جدید برای رپ فارسی می باشد و الهام گرفته از بسیاری از رپرهایی است که با پیام های مثبت و پر مفهوم وارد موسیقی میشوند .
او با سایر موسیقیدانان همکاری دارد و قصد او معرفی رپ فارسی به جهان است .
| میشائل شوماخر | |
| اطلاعات شخصی | |
|---|---|
| نام | میشائل شوماخر |
| تاریخ تولد | ۳ ژانویهٔ ۱۹۶۹ (۴۴ سال) |
| محل تولد | هورت، آلمان |
| فعالیت | |
| ملیت | |
| رشته | فرمول یک |
| افتخارات | ۷ (۱۹۹۴, ۱۹۹۵, ۲۰۰۰, ۲۰۰۱ ۲۰۰۲, ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴) |
| راننده شرکت | مرسدس جیپی |
| وبگاه رسمی | michael-schumacher.de |
میشائل شوماخر (به آلمانی: Michael Schumacher) متولد ۳ ژانویه ۱۹۶۹ در شهر هورت در ایالت نوردراین-وستفالن در آلمان، رانندهٔ آلمانی مسابقات فرمول یک است.
|
|
این بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما میتوانید با افزودن منابع برطبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
|
|
گمان میرود که این مقاله ممکن است ناقض حق تکثیر باشد، اما بدون داشتن منبع امکان تشخیص قطعی این موضوع وجود ندارد. اگر میتوان نشان داد که این مقاله حق نشر را زیر پا گذاشته است، لطفاً مقاله را در ویکیپدیا:مشکلات حق تکثیر فهرست کنید. اگر مطمئنید که مقاله ناقض حق تکثیر نیست، شواهدی را در این زمینه در همین صفحهٔ بحث فراهم آورید. خواهشمندیم این برچسب را بدون گفتگو برندارید. |
|
|
این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آنرا از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این الگو را از بالای مقاله بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. |
در سال ۱۹۶۹ میشائیل در مادر و پدری به نام های الیزابت و رالف متولد شد. وی در ۴ سالگی صاحب یک اتومبیل پدالی شد و پدرش برای افزایش سرعت آن یک موتور روی آن نصب کرد و او در اولین حادثه زندگی خود با تیر چراغ برق برخورد کرد. او در این سن به عنوان کوچکترین عضو باشگاه اتومبیل رانی به حساب می آمد. یک سال بعد پدر یک اتومبیل مجهز ودسته دوم برای او خرید. و او توانست در سن ۶ سالگی اولین قهرمانی خود را بدست آورد.
حضور میشائیل در مسابقات اتومبیلرانی محلی باعث شد خانواده شوماخر دوستان زیادی پیدا کنند یکی از این دوستان « یورگن دیلک » بود که یک ماشین جدید به میشائیل هدیه کرد. او توانایی خود را در چندین درس نظیر ریاضیات و زبان انگلیسی و ورزش هایی مانند جودو و فوتبال به اثبات رسانید. وقتی به سن ۱۱ سالگی رسید بر سر دوراهی ماند که جودو را انتخاب کند یا اتومبیلرانی را ...... که او جودو را انتخاب کرد ؟ و در مسابقات جودو به مقام سومی رسید و راه رفته را بازگشت.
او در سن پانزده و شانزده سالگی به ترتیب به مقام قهرمانی آلمان و نایب قهرمانی جوانان جهان دست یافت. وی بیشتر وقت خود را صرف اتومبیل رانی می کرد ولی به مدرسه نیز می رفت . میشائیل پس از اتمام دوران مدرسه در گاراژی در نزدیکی محل سکونتش کار خود را آغاز کرد. کار در گاراژ باعث شد تا او از عملکرد اتومبیل اطلاعات بیشتری کسب کند. او پس از یکسال محل کار خود را تغییر داد و به گاراژ ویلی رفت. در این گاراژ ماشین های سرعتی تعمیر می شدند. او با کار در این محل دوره مکانیکی خود را تکمیل کرد.
در سال ۱۹۸۹ او کار خود را رسماً در فرمول ۳ آلمان آغاز کرد . او دو حریف سر سخت داشت که به همراه آنها به راه اندازی تیم جوانان مرسدس بنز دست زد. در سال ۱۹۹۱ اولین مسابقه فرمول یک خود را در پیست بلژیک و در تیم جوردن - فورد به انجام رساند در آنسال جانشین برتراند گاشوت (او به خاطرپاشیدن اسپری نوعی گاز اشک آور در صورت یک راننده تاکسی در لندن زندانی شده بود) شد.
و پس از یک مسابقه به تیم بنتون -فورد منتقل شد ! و در مجموع ۴ امتیاز در جدول رانندگان کسب کرد. در سال ۱۹۹۲ قهرمان گرندپری بلژیک شد و در جدول کلی رانندگان در پایان فصل در رده چهارم قرار گرفت ! در سال ۱۹۹۴ اولین قهرمانی جهان خود را با تیم بنتون رنو و فلاوی بریاتوره کسب کرد و در مسابقه پایانی دامون هیل نزدیکترین رقیبش را شکست داد و به این عنوان نائل شد.
سال ۱۹۹۴ سالی غمبار برای میشائیل بود. در این سال دو دوست و همکار خود را به نام های « رولند راتزنبرگر » و « ایرتون سنا » را در پیست انزو دینو فرراری ایمولا سن مارینو از دست داد. و همچنین در این سال حادثه ای برای « کارل وندلینگر » در موناکو رخ داد که سالی پر از اندوه را برای او رقم زد. در سال ۱۹۹۵ دومین عنوان قهرمانی جهان خود را با بنتون به دست آورد ! او با همراهی هم تیمیاش جانی هربرت، بنتون را به اولین عنوان سازندگان مسابقات قهرمانی (Constructors" Championship) نایل کرد.
وی در آگوست ۱۹۹۵ با کورینا ازدواج کرد ( کارینا پیش از آن همسر هاینتز هارولد فرنتزن بود ). آنها به همراه دو فرزندشان در سوئیس در نزدیکی دریاچه ژنو زندگی میکنند. شوماخر به شدت حامی زندگی خصوصی خود است و هر کاری میکند تا خانوادهاش را از کانون توجه دور نگه دارد. برادرش رالف (Ralf) شش سال از او کوچکتر است و همانند او راننده فرمول یک.
در سال ۱۹۹۶ به فرراری ملحق شد و در آن فصل به مقام سوم جهان رسید ! در سال ۱۹۹۷ به مقام دوم جهان دست یافت ولی بعد از درگیری با ژاک ویلنوف قهرمان آن سال در مسابقه پایانی ! از رده بندی خارج شد. در همین سال اولین فرزند وی جینا ماریا نام گرفت که در ۲۰ فوریه ۱۹۹۷ به دنیا آمد. در سال ۱۹۹۸ مقام قهرمانی را به میکا هاکینن در پیست سوزوکا واگذار کرد !
در سال ۱۹۹۹ بعد از شکستگی پا در گرندپری سیلوراستون در بریتانیا، در مالزی به پیست بازگشت و به فرراری در کسب عنوان قهرمانی تیمی که از سال ۱۹۸۳ در حسرت آن بود کمک کرد. در همین سال فرزند دوم میشائیل یعنی مایک نیز در ۲۲ مارس سال ۱۹۹۹ متولد گردید. در سال ۲۰۰۰ در یک رقابت بی نظیر و زیبا با میکا هاکینن فنلاندی توانست سومین مقام قهرمانی جهان خود را بدست آورد.
در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ هم میشائیل شوماخر بزرگ قهرمانی خود را تکرار کرد و با رکورد خوال مانوئل فانجیو ( در دهه ۵۰ ، ۵ بار قهرمان فرمول یک شده بود ) برابری کرد. در سال ۲۰۰۳ توسط مونتویا تحت فشار قرار گرفت. بعد از شروع ضعیف در آغاز فصل توانست به مسابقات برگردد و ششمین عنوان قهرمانی خود را کسب کند ! در این سال شومی در حالی که در سه مسابقه اول فصل نتیجه خوبی نگرفته بود در مسابفه چهارم در ایمولا در حالی که مادرش را از دست داده بود به مقام قهرمانی رسید و آن را به مادرش تقدیم کرد.
در سال ۲۰۰۴ در یک فصل با حاکمیت مطلق فرراری از ۱۸ مسابقه سال در ۱۳ مسابقه به قهرمانی رسید و تنها در مسابقه موناکو از دور مسابقه حذف شد. در سال ۲۰۰۵ در رده سوم رانندگان قرار گرفت و عنوان خود را به آلونسو از رنو واگذار کرد. تیم فرراری هم به مقام سوم تیمی رسید ! در سال ۲۰۰۶ در یک رقابت فشرده با آلونسو در حالی که ۲۵ امتیاز عقب بود با تلاش فراوان این اختلاف را جبران کرد ولی با بدشانسی به دلیل از دست دادن موتور در سوزوکا و مشکل سوخت رسانی و پنچری در اینترلاگوس عنوان قهرمانی را برای دومین بار به آلونسو واگذار کرد.
در این سال بعد از قهرمانی خاطره انگیز در پیسا مونتسا اعلام کرد که برای همیشه در پایان این فصل از دنیای فرمول یک خداحافظی میکند و در نهایت افسانه شوماخر با یک نمایش بی نظیر در برزیل به کار خود خاتمه داد. رانندگی شوماخر در برزیل نمایشی از شوماخر فصل ۲۰۰۰ بود. بی گمان هیچکس سبقتهای زیبا و جانانه او در اینترلاگوس را در آخرین گراندپری عمرش فراموش نمیکند.
اما بهتر است در مورد مدیر برنامه های میشائیل که شاید یکی از عوامل موفقیت او نیزبود بیشتر بدانید :
ویلی وبر مدیر برنامه های میشائیل شوماخر است که همکاری آنها از فرمول ۳ المان شروع شد. میشائیل و ویلی بدینگونه که می خوانید با هم اشنا شدند : ویلی به دنبال راننده می گشت تا او را جانشین « خواکیم .نیکل ه.ک » بکند. او نکات مثبتی در وجود میشائیل دید و از او خواست تا در فرمول ۳ شرکت کند و میشائیل گفت نمیتوانم چون پول آنرا ندارم. و ویلی به او گفت نگران نباش و فقط بران.
شوماخر در سال ۲۰۰۵ در برنامه نیکوکاری شبکه تلویزیونی ZDF آلمان مبلغ ۱۰ میلیون دلار را به آسیب دیدگان زلزله ۲۰۰۴ اقیانوس هند اهدا کرد. بعداً اعلام شد که محافظ شوماخر، برکهارد کرامر و دو پسرش در طول تعطیلات در تایلند مردهاند. میزان کمک او از هر ورزشکاری، اغلب تیمهای ورزشی و بیشتر شرکتهای جهانی بیشتر بود.
او با ترتیب دادن چند بازی فوتبال دوستانه به همراه دیگر رانندگان فرمول یک نیز مبالغی را برای اهداف خیرخواهانه جمعآوری کرده است. شوماخر یکی از سفیران ویژه یونسکو است که ۳ میلیون دلار هم به این تشکیلات اهدا کرده است. او سرمایه پروژههایی را نیز تأمین کرده، منجمله؛ ساخت مدرسهای در سنگال، درمانگاهی در سارایوو و مرکزی برای کودکان خیابانی در پرو. او حتی در حرکت نادری به سارایوو رفت تا وضعیت سرمایهگذاری روی پروژه را دنبال کند.
میشائل شوماخر که قرار بود به عنوان راننده فرمول ۱ برای فراری به این ورزش بازگردد، به خاطر مشکلات جسمی انصراف داد دلیل شوماخر برای انصراف به چند ماه پیش برمیگردد. او میگوید: "پس از تصادف ماه فوریه که موجب شکستگی سر و گردن من شد، هنوز بهبود نیافتهام. به همین خاطر گردنم نمیتواند فشارهای زیاد فرمول ۱ را تحمل کند. این را در جریان آزمایشهایی که در دو هفته گذشته بارها تکرار کردم، متوجه شدم. آزمایشی که بعدازظهر دیروز انجام دادم هم به وضوح بر این وضع صحه میگذارد."
شوماخر میافزاید: "من عمیقاً ناراحت هستم. از جوانان فراری و همه هوادارانش عذرخواهی میکنم. یک بار دیگر باید بگویم هر آنچه در توانم بود انجام دادم، اما نشد. خیلی دوست داشتم با فلیپه مسابقه دهم.
| سیلوستر استالونه | |
|---|---|
سیلوستر استالونه |
|
| نام اصلی | سیلوستر گاردنز استالونه |
| زمینه فعالیت | سینما |
| ملیت | آمریکایی |
| تولد | ۶ ژوئیه ۱۹۴۶ نیویورک سیتی |
| پیشه | بازیگر ,کارگردان و تهیه کننده |
| سالهای فعالیت | تاکنون-۱۹۷۰ |
| همسر(ها) | ساشا چاک (۱۹۷۴-۱۹۸۵) بریجیت نیلسون (۱۹۸۵-۱۹۸۷) جنیفر فلیون (۱۹۹۷-تاکنون) |
| وبگاه رسمی | وبگاه رسمی |
| صفحه در وبگاه IMDb | |
سیلوستر اِستالونه (به انگلیسی: Sylvester Stallone) یا سیلوستر استالون (در آمریکا سیلوستر استالون گفته میشود) (زادهٔ ۶ ژوئیه ۱۹۴۶) متولد نیویورک، بازیگر و کارگردان و تهیهکننده مشهور آمریکایی است.
|
هیتلر در سال ۱۹۳۸ میلادی |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| زادروز | ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ |
| زادگاه | برانآئو ام این، امپراتوری اتریش - مجارستان شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵، شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲ |
| تاریخ مرگ | ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ |
| محل مرگ | برلین، رایش آلمان بزرگ |
| همسر(ان) | اوا براون |
| دین | کاتولیک |
| اطلاعات سیاسی | |
| حزب سیاسی | حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) |
| سمت | صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵) |
| فعالیتها | هنرمند، سرباز، نویسنده، سیاستمدار، رهبر |
آدولف هیتلر (
گوش دادن راهنما·اطلاعات) (زادهٔ ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ – درگذشتهٔ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵) رهبر کاریزماتیک حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی) بود. او بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدر اعظم آلمان و از ۱۹۳۴ به بعد، همزمان در مقام پیشوای رایش آلمان بزرگ نیز حکومت کرد.[۱]
هیتلر به عنوان یک کهنهسرباز نشاندار جنگ جهانی اول در سال ۱۹۲۰ میلادی به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۲۱ به ریاست آن رسید. او در سال ۱۹۲۳ به خاطر شرکت در کودتایی نافرجام معروف به «کودتای آبجوفروشی مونیخ» به تحمل ۵ سال زندان محکوم شد و در همین دوران کتاب نبرد من را نوشت. او پس از آزادی از زندان، با ترویج ایدههای ملیگرایی، ضد کمونیستی، یهودستیزی و ایراد سخنرانیهای پرشور بر ضد پیمان ورسای، حامیان بسیاری در کشور آلمان بهدست آورد. هیتلر در سال ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی رسید. مجموعهٔ ارتشی-صنعتی آلمان در زمان صدارت وی توانست قوای تحلیل رفته این کشور را ترمیم و آن را تبدیل به یکی از قدرتهای برتر اروپا در زمان خود نماید. هیتلر سیاست خارجی خود را با هدف سیاست لبنسراوم دنبال نمود و یکی از دلایل نخست و عمده وقوع جنگ جهانی دوم تهاجم به لهستان در ۱۹۳۹ بود که در نتیجه، بریتانیا و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت نیروهای محور و نیروهای متفقین درگرفت و در طی این مدت اروپا و همچنین سایر نقاط دنیا شاهد ویرانیها و تلفات بسیار بود. اگرچه در عرض سه سال، آلمان و نیروهای متحدش بیشتر مناطق اروپا، بخشهای بزرگی از آفریقا، شرق آسیا و اقیانوسیه را اشغال کردند اما نیروهای متفقین از سال ۱۹۴۲ به بعد، از آنان پیشی گرفته و در سال ۱۹۴۵، رایش آلمان بزرگ را از هر سو احاطه نمودند.
هیتلر در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵ در روزهای پایانی نبرد برلین با اوا براون که برای سالهای طولانی معشوقهٔ او بود ازدواج کرد. در ۳۰ آوریل یعنی یک روز پس از ازدواجش، به همراه همسرش خودکشی کرد| امپراتور و امپراتریس
|
|
| شاه و ملکه
|
|
| نایبالسلطنه و نایبالسلطنه
|
|
| آرشیدوک و آرشیدوشس | |
| انفان و انفانت
|
|
| دوک بزرگ و دوشس بزرگ پرنس بزرگ و پرنسس بزرگ |
|
| دوک و دوشس | |
|
|
|
| مارکی و مارکیز | |
| مارگراف و مارگرافین
|
|
|
ارل و کنتس |
|
| ویکنت و ویکنتس
|
|
| بارون و بارونس
|
|
| بارونت و بارونتس | |
| شوالیه و دام |
|
| جنتلمن و الدر |
در آن دوران برخی شوالیهها فرماندهی سواره نظام ارتش را برعهده داشتند و افرادی اسماً شجاع بودند که برای کشورشان افتخار کسب میکردند. شوالیهها الزاماً نظامی نبودند. درصد بالایی از شوالیهها ازبین رجال، اشراف، ثروتمندان و مردان مذهبی انتصاب میشدند. از سوی دیگر کلیسای کاتولیک (واتیکان) به برخی زائرین سرشناس اروپایی که سفر مشقت بار اروپا به اورشلیم را جهت زیارت کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم به جان میخریدند، این لقب را اهداء میکرد. بر خلاف باور عمومی، شوالیه لقب اشرافی نیست. یک شوالیه وقتی اشرافی محسوب میشود که از بین اشرافیون برخاسته باشد.
در قرن بیستم دربار بریتانیا با اهدا کردن لقب شوالیه به کسانی که دستاوردها و افتخارات فوقالعاده برای بریتانیا و جهان کسب میکردند اقدام نمود که تا امروز ادامه دارد. دریافت کنندگان این لقب را از خوانندگان مشهور انگلیسی تا کوهنوردان حرفهای، دانشمندان، نویسندگان و بازیگران سینما تا شخصیتهای سیاسی متفاوتند. لقب شوالیه دارای درجات مختلفی است و معمولاً در مراسم سال نو در کاخ باکینگهام در لندن به دریافت کنندگان اهدا میشود.
این لقب اکنون جز بریتانیا در اکثر جوامع اروپایی منسوخ شده و هیچ معنای رسمی یا اداری ندارد. فقط چند سازمان سرّی از جمله فرقه مقبره مقدس اورشلیم اعضای سازمان خود را شوالیه مینامند.
مختصات: ۴۰°۲۷′۱۰″ شمالی ۳°۴۱′۱۷″ غربی
| ال برنابئو | |
|---|---|
یوفا |
|
| نام کامل | ورزشگاه سانتياگو برنابئو |
| نام سابق | استاديوم جديد چامارتین (۱۹۴۷-۱۹۵۵) |
| موقعیت | مادريد، اسپانیا |
| تاریخ شروع ساخت | ۲۷ اكتبر ۱۹۴۴ |
| مدت ساخت | ۳ سال |
| تاریخ افتتاح | ۱۴ دسامبر ۱۹۴۷ |
| تاریخ بازسازی | ۱۹۸۲،۲۰۰۱ |
| افزایش ظرفیت | ۱۹۵۳،۱۹۹۲،۱۹۹۴ |
| مالک | باشگاه فوتبال رئال مادرید |
| استفادهکننده | تیم فوتبال رئال مادريد |
| سطح | چمن |
| تابلوی نتایج | دارد |
| هزینه ساخت | ۲۸۸٬۳۴۲٬۶۵۳٫۷۲ يورو |
| سازنده | مانوئل مونيوز موناستريو، لوییز آله مانی سولر، |
| گنجایش | ۸۵.۴۵۴ نفر |
| ابعاد زمین | ۱۰۷×۷۲ متر |
ورزشگاه سانتیاگو برنابئو (به اسپانیایی: Estadio Santiago Bernabéu) ورزشگاهی واقع در مادرید اسپانیاست که در تاریخ ۱۴ دسامبر ۱۹۴۷ به مالکیت باشگاه فوتبال رئال مادرید افتتاح شد. این ورزشگاه در حال حاضر ۸۵٬۳۵۴ نفر گنجایش دارد.
ال برنابئو که به احترام رئیس سابق باشگاه سانتیاگو برنابئو یسته نامگذاری شده در حال حاضر یکی از مشهورترین و با اعتبارترین ورزشگاههای جهان فوتبال معرفی میشود. این ورزشگاه میزبان چهار دوره لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا در سال ۱۹۵۷ ، ۱۹۶۹ ، ۱۹۸۰ و ۲۰۱۰ بوده است. همچنین فینال جام ملت های اروپا ۱۹۶۴ و جام جهانی ۱۹۸۲ در این ورزشگاه برگزار شده است.
سلاااااااااااااااااااااام!
من عادت دارم این سلام رو پر نشاط بدم!
حالا چی بگم؟واقعا چی بگم؟
اهههههههههههههههههههههان!
در مورد کتاب خون اشام کوچک میخوام حرف بزنم!
هه هه هه هه !
کتاب در مورد یه پسر بچه –همسن منو و شما –به نام انتون هستش که عشق کتاب ها و فیلم های ترسناک داره و یک شب بخاطر اینکه بتونه فیلم ترسناک ساعت 11 اون شب رو نگاه کنه با پدر و مادرش به سینما نمیره.
در اون شب یه خون اشام به نام ****** *** ********** -نمیخوام اسمی ازش ببرم-از پنجره ی اتاقش وارد اتاق میشه و انتون میتونه به با اون خون اشام رابطه ی دوستی بر قرار کنه.
این رابطه تا حدی جلو میره که هر شب جمعه که بابا و مامان انتون برای رفتن به سینما از خونه خارج میشن خون اشام کوچولو به اتاق انتون میاد و با اون حرف میزنه.
خون اشام کوچک یا رودیگر فون شلوتر اشتین –نتونستم خودمو نگه دارم و اسم ستاره ای بالا رو لو دادم! –به انتون شنلی میده که انتون با اون میتونه پرواز کنه و یک شب که پدر و مادر انتون خوابیدن انتون همراه با رودیگر به خونه خون اشاما –قبرستون شهر-میره و راه زیر زمینی و کلا همه چیز و خاله دروته و انای بی دندون-خواهر رودیگر- و برادر رودیگر رو میبینه و تابوتاشونو مشاهده میکنه!
کار تا هب حدی جلو میره تا اینکه پدر و مادر انتون این دو دوست خون اشام انتون –خواهر رودیگر و خود رودیگر-رو برای عصرونه به خونه دعوت میکنه...
بقیه اش رو که خییییییییییییییییییییییییلی هیجان انگیزه از تو کتاب پیدا کنین!
البته قسمت دوم این کتاب به نام خطر هم چاپ شده.تو این قسمت انای بی دندون و رودیگر به راحتی با انتون و پدر و مادرش به گردش و مهمونی میرن.توی یه مهمونی انای بی دندون با انتون یه عکس یادگاری میگیره.بعدا که عکس ها ظاهر میشه انا توی عکس نیست...
چرا که خون اشاما توی ایینه و عکس نامرئی ان و پدر و مادر انتون هم به خوبی می دونن که خون اشاما توی عکس ها مرئی نیستن و به خون اشام بودن دوستای انتون پی میبرن.
بعدا انتون رو پیش کلی دکتر و ازمایشگاه و ... میبرن تا از سالم بودن خون انتون مطمئن بشن.بعد اونو پیش یه دکتر روانشناس میبرن اما در نتیجه ی روانشناسی دکتر روانشناس میفهمه که مادر انتون وضع روانی اش خرابتر از انتونه!
در همین اثنا نگهبان قبرستون که با خون اشاما دشمنی دیرینه داره میخواد یه قسمتی رو که اتفقا خونه ی خون اشاما توی اون قرار داره رو تبدیل به پارک بکنه..
حالا خون اشاما و رودیگر و انا باید چیکار کنن؟
در مجموعه ی اوّل، لیف، پسر آهنگری علیل در شهر دل -پایتخت دلتورا- در روز تولد 16 سالگی اش توسط والدینش برای پیدا کردن هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا به سفری طولانی دور تا دور دلتورا فرستاده می شود. یکی از نگهبانان سابق قصر دل به نام باردا نیز همراه او در این ماجرا است. در بین راه آن ها با جاسمین آشنا می شوند: دختری وحشی با موهای سیاه و بلند و چشمانی به رنگ سبز زمردین. او می تواند با درخت ها ارتباط برقرار کند و دو حیوان نیز همیشه همراه او هستند: کلاغ سیاهی به نام کری و موجود خاکستری، کوچک و پشمالویی به نام فیلی. این سه همسفر باید هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کرده و به کمربند بازگردانند. هر یک از این گوهر ها که شامل یاقوت زرد، یاقوت قرمز، اپال، سنگ لاجورد، زمرد، آمتسیت یا لعل بنفش و الماس هستند نیروی ویژه ی مخصوص به خود را دارند و در محل های مخوف و هولناکی در سرتاسر دلتورا مخفی شدهاند و همچنین هیولا ها و موجودات خطرناک ارباب سایه ها نیز از آن ها مراقبت می کنند . سه دوست در طول سفر مخاطره آمیزشان باید بر وحشت هایشان غلبه کنند و با عوامل مرگباری که پیش رویشان ظاهر می شود مبارزه کنند. زمانی که کمربند دلتورا کامل شود، وارث حقیقی اولین شاه دلتورا یعنی آدین باید آن را به کمر ببندد و فقط آن زمان است که ظلم و ستم اهریمنی ارباب سایه ها به آنطرف مرزهای دلتورا می رود و دلتورا آزاد می شود. لیف سعی می کند وارث آدین را پیدا کند ولی رئیس گروه مقاومت علیه ارباب سایه ها ( دووم ) ،تنها کسی که توانسته بود از استادیوم سایه ها فرار کند ، حس می کند که در بین آن ها جاسوسی وجود دارد .لیف فکر می کند که پسری به اسم داین وارث آدین است ولی بعداً می فهمد که جاسوس خود داین بوده و ...
لیف، باردا و جاسمین سفری را از زیر سرزمین دلتورا آغاز می کنند و با قبایل ناشناخته ای روبرو می شوند. این سه قبیله به نام های پلوم ، آرون و کراس مردمان سابق سرزمین سایه ها، کشور زیبایی به نام پیرا بودهاند که نهرهای زلال از آن عبور می کرده و سرشار از باغ ها و گلستان های شگفت انگیز بوده است. در زمان های دور این سرزمین توسط نیروی جادوئی فلوت پیران از نفوذ ارباب سایه ها خفاظت می شده. سه همسفر از مردم هر یک از این قبایل می خواهند تا فلوت پیران را که بر اثر جنگ قبایل پیرایی به سه قیمت تقسیم شده را برای مدت کوتاهی به آن ها قرض بدهند تا در سرزمین سایه ها زمان کافی را برای فرار برده های دلتورایی به وجود آورد . آن ها در آخرین مقصدشان به سرزمین سایه ها نفوذ کرده و با کمک پسری فلوت زن از قبیله کرون ها موفق می شوند برده ها را فراری داده و به شهر دل بازگردند.
در اژدهایان دلتورا، سه دوست یکبار دیگر باید دلتورا را نجات دهند، آن هم از دست چهار خواهر که در زمان های دور به وسیله ی خادمان ارباب سایه ها در دلتورا جاگذاری شدهاند. این چهار خواهر آواز های سرشار از ناامیدیشان را سالیان سال بر سرزمین دلتورا می خواندند که باعث پژمرده شدن غلات و محصولات زراعی و در نهایت قحطی می شده است. به کمک نقشه ای پاره شده و ناقص که توسط دوران اژدهادوست کشیده شده است، لیف، باردا و جاسمین باید این چهار خواهر را پیدا و نابود کنند و این کار تنها با کمک موجودات کهن دلتورا یعنی اژدهایان صورت می گیرد. وقتی هر خواهر و محافظش از بین بروند، تکه بعدی نقشه پیدا می شود. و همسفران در آخر متوجه می شوند که خواهر ها در شمالی ترین، جنوبی ترین، شرقی ترین و غربی ترین نقطه دلتورا پنهان شدهاند و این موضوع زمانی مطرح می شود که چهار خواهر از بین رفتهاند و نهانی ترین بخش ماجرا معلوم می شود: این که در هر صورت، چه خواهر ها از بین بروند چه نروند، دلتورا متعلق به ارباب سایه ها خواهد شد. اما دشمن اژدهایان دلتورا را در نظر نگرفته بود. آنورا(اژدهای زمرد) وریتاس(اژدهای لعل بنفش) هوپیان(اژدهای اپال) جویو(اژدهای یاقوت سرخ) فیدلیس(اژدهای یاقوت زرد) فورچونا(اژدهای سنگ لاجورد)و فورتا(جوجه اژدهای الماس)
در ابتدای مجموعه ها، لیف پسر آهنگری در شهر دل است که بیشتر وقتش را صرف دویدن در کوچه پس کوچه های شهر دل می کند و از دست نگهبانان خاکستری در می رود. در روز تولد شانزده سالگی اش، او شهر دل را برای به سر گرفتن جستجوی پدرش ترک می کند تا هفت گوهر گمشده کمربند دلتورا را پیدا کند و وارث حقیقی آدین باید آنرا به کمر ببندد. او در انتها ی مجموعه ی اول نه تنها شجاع تر و قوی تر می شود بلکه دانایی و بردباریش نیز افزایش می یابد. او بسیار با جرئت و قابل اعتماد است. در طول سفرش برای پیدا کردن گوهر ها چندین بار تصمیم گرفت تا جستجویش را نیمه کاره رها کند، اما فکر زجر کشیدن دوستان و هم وطنانش او را وادار به اتمام جستجو کرد و در نهایت مشخص شد که او وارث آدین بوده است. در مجموعه ی دوم، در حالی که همسفران با بی اعتمادی ها دست و پنجه نرم می کنند، لیف و دوستانش برای نجات برده های دلتورایی از سرزمین سایه ها نقشه می کشند. در مجموعه ی بعدی، لیف و همسفرانش باید اژدهایان را از خواب عمیق و جادوییشان بیدار کنند تا به لیف کمک کنند خواهر های شرق، شمال، غرب و جنوب را پیدا و نابود کند. در کتاب هشتم گفته شده که موهای لیف تیره است. و در کتاب جزیره مردگان، او هجده سالش است. در طول مجموعه ی دوم، احساس لیف و جاسمین به یکدیگر بیشتر مشخص می شود و لیف در آخر مجموعه دوم جاسمین را "عشق واقعی" می خواند. در جلد آخر، آن دو با یکدیگر و ازدواج می کنند و صاحب دختری به نام آنا و پسران دو قلویی به نام جارد و اندون می شوند.
جاسمین تقریباً هم سن لیف است. موهای بلند و مشکی اش، او را همچون جن کرده و چشمان سبزش همچون زمرد می درخشد. در مجموعه ی اول، او اغلب تنها و بی صبر و حوصله اما با قلبی آکنده از مهربانی توصیف شده است. در ابتدای ماجرا، او دختری یتیم و وحشی است که به تنهایی در جتگل های سکوت همراه با همدم های کوچکش یعنی کری و فیلی زندگی می کرده است تا این که او لیف و باردا را می بیند. او زبان حیوانات و درختان را می فهمد. او در تمام عمرش روی پای خود استاده و بدون کمکم کسی روزگار می گذرانده است. او همیشه از باور های خود دفاع کرده و اگر به نظرش چیزی نادرست یا ناحق است، عقیدهاش را بدون هیج خجالت و ترسی بیان می کند. طرفدار حق و عدالت است؛ تنها مشکلش این است که نمیتواند انسان هایی را که به راحتی از باورهایشان سر باز می زنند درک کند. تنهایی بزرگ شدن در جنگل به جاسمین آموخت تا به طور مستقل و بدون کمک کسی نیاز هایش را برطرف کند. در مجموعه ی اول او پدرش را که مدت ها پیش از دست گم کرده بود، پیدا می کند. وقتی جاسمین فقط هفت سال داشت، گروهی از نگهبانان خاکستری پدر و مادرش را دستگیر می کنند و به استادیوم سایه ها در سرزمین سایه ها می برند. مادرش آنا کشته می شود و پدرش دووم فرار می کند. در کتاب اول، وقتی جاسمین یاقوت زرد را در دست می گیرد (یاقوت زرد توانایی برقراری ارتباط با دنیای ارواح را دارد) آنا به دخترش می گوید که به لیف و باردا بپیوندد و هر کمکی که از دستش بر می آید برای نجات دلتورا انجام دهد. احساسات او نسبت به لیف در طول ماجراهایی که در پیش داشتند، برانگیخته می شود، با آن که به روی خودش نمیآورد. آن دو سر انجام در انتهای داستان با یکدیگر ازدواج می کنند. به دلیل این که او در جنگل بزرگ شده بود، چابک تر و زرنگ تر از بقیه است و می تواند تعادل خودش را روی بسیاری از محل های باریک حفظ کند؛ همان طور که در بازی های ریت میر در کتاب چهارم گفته می شود.
در ابتدای داستان، باردا خود را به صورت گدایی در شهر دل نشان می داد. او زمانی از نگهبانان فصر بوده که بیشتر مواقع نقش حفاظت از لیف را دارد. شمشیرباز ماهری است و اغلب اوقات خودش را به خاطر این که بین دو جوان عجول -لیف و جاسمین- گیر افتاده است مسخره می کند. در این سه مجموعه او توانایی اش را "قدرت" به نمایش گذاشت، هیچ وقت از جستجویشان ناامید نشد. او مرد خوش قلبی است و در پایان مجموعه ی سوم، باردا خوشبختی را بعد از سال ها زجر کشیدن پیدا کرد، او و لیندال بروومی ازدواج کردند و نتیجه ی این ازدواج شش بچه ی قد و نیم قد بود.
جارد پدر جاسمین و بهترین دوست شاه اندون بود. وقتی که مشاور عالی اندون، پرانداین، او را متهم به سوء قصد جان اندون کرد، او مجبور شد از قصر فرار کند. دوران جوانی اش را در دل آهنگری می کرد، قبل از این که هویت، مکان و شغلش را در اختیار اندون و همسرش شارن بگذارد و مجبور شود همراه با همسرش به جنگل های سکوت فرار کند. آنجا، آنا، همسر محبوبش به دست نگهبانان خاکستری کشته شد، خود نیز توسط آنها دستگیر شد و این طور شد که جاسمین که کودکی بیش نبود، در جنگل به تنهایی بزرگ شد. جارد را به سرزمین سایه ها بردند، اما او اولین انسانی بود که توانست از آنجا فرار کند، اما این کار باعث شد که بر اثر آسیب شدیدی که سرش دید، خاطراتش را به کل از یاد ببرد. او اسم خود را دووم گذاشت، اسم مردی مهربان که در کوهستان وحشت او را نجات داد. او رئیس گروه مقاومت شد که با ارباب سایه ها می جنگیدند. او به لیف و دوستانش در جستجویشان کمک کرد و نقشه ی بازگشت به دل را بعد از تکمیل کمربند کشید. و آن جا بود که به سرش ضربه ی دیگری وارد شد که خاطراتش را به او بازگرداند. بعد از آن او در دل ماند. یکی از پسرهای دوقلوی لیف و جاسمین هم به اسم او نامگذاری شد.
اندون زندگی اش را به عنوان وارث حقیقی دلتورا و دوست نزدیک جارد شروع کرد. بیشتر عمرش صرف یادگیری قواعد و آداب شاهنشاهی شد. پدر او از تب وحشتناکی مرد، باعث شد که اندون شاه شود. روز بعد مشاور اعظم پدر و خودش پرانداین به او گفت که جارد قصد جان او را کرده و اندون هم کورکورانه او را باور کرد در هر حالی که جارد از قصر داشت فرار می کرد. سال های بعد شاهنشایی اش به خوبی و خوشی گذشت تا این که دایه بچگی اش مین، به او گفت که دشمن اینجاست و امشب قصد حمله دارد. اندون حرفش را باور نکرد اما ساعتی بعد او را مرده در اتاق کارش پیدا کرد. سپس به وسیله ای سرّی از جارد کمک خواست و راه مخفی قصر را به او نشان داد. او، همسرش و جارد به بالاترین طبقه برج قصر - جایی که کمربند نگهداری می شد - رفتند و کمربند را بدون گوهر و خالی یافتند. سپس پرانداین را پیدا کردند و چند مسئله ی مهم پاسخ داده شد. این که جارد قصد جان اندون را نداشته، و خودش پدر و مادر اندون را به وسیله ی سم کشته و از خادمان ارباب سایه هاست. مشاور اهریمنی سعی کرد آن ها را بکشد، اما شارن او را از برج به پایین پرت کرد. پرانداین مرد و اندون و شارن با جارد از قصر فرار کردند. جارد و همسرش آنا به جنگل های سکوت فرار کردند و اندون و شارن هویت شان را به هویت آن ها نغییر دادند. از آن پس اندون به عنوان آهنگر مخارجشان را در می آورد. آنها صاحب پسری به نام لیف شدند و وقتی لیف شانزده ساله شد، او بدون این که هویت اصلی اش را بگوید، پسرش را به دنبال هفت گوهر گمشده فرستاد.
شارن همسر تورایی شاه اندون و مادر لیف بود. او بافنده ی بسیار ماهری بود و شنل جادویی برای لیف بافت که با تغییر رنگ های عجیبش، جان او و همسفرانش را چندین بار نجات داد. برخلاف زندگی شاهانه و بی زحمتی که داشت، زن بسیار شجاعی بود. نمونه هایی از شجاعت او را می توان به زمانی اشاره کرد که او پرانداین از برج قصر به پایین پتاب کرد و یا زمانی که فالو اُلی به شکل پرانداین از او در سیاه چال قصر بازخواست می کرد.
مجموعه های در جستجوی دلتورا به خاطر معما ها و رمز هایی که در داستان به کار می رود، همچنین به خاطر گذر سریع داستان و اتفاقات حماسی آن جوایز زیادی برده است. از جمله جایزه YABBA 2000 و KOALA .2002
کمپانی
مارول و داستان قهرمان های رنگارنگش سالهاست که میهمان خانه های مردم هست
بطوریکه تقریباً امکان ندارد کسی را در جهان بیابید که نامی از قهرمان های
این
کمپانی نشنیده باشد. این قهرمان ها با دلاوری ها و قدرت هایی که در
کتابهایشان از آنها نام برده شده، می توانند هر دشمنی را از پای درآورند و
جهان را از شر بدی ها خلاص کنند. به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و صاحبان
قلم، به دلیل آنکه تاریخ کشور آمریکا فاقد قهرمان واقعی بوده ( کسی که
بتوان او را قهرمان ملی توصیف کرد) ، تصمیم بر این گرفته شد تا چنین قهرمان
تخیلی به مردم معرفی شوند و چنان بر روی آنها تبلیغ شود تا روزی تبدیل به
یکی از اجزای لاینفک زندگی مردم آمریکا شود که باید گفت در این راه کاملاً
هم موفق بوده اند. امروز بعد از گذشت بیش از نیم قرن از پیدایش این قهرمان
ها شاهد هستیم که فرهنگ قهرمان پروری به خوبی در جامعه آمریکا نهادینه شده و
بیشتر مردم این کشور کماکان علاقه مند هستند تا شنل بر تن کنند و به نجات
دنیا بشتابند!
اما در دهه ی نخست قرن بیست و یکم بود که شاهد ورود پر قدرت قهرمانان کتابهای کمیک مصور بر پرده سینماها بودیم. مرد عنکبوتی، سوپرمن و بتمن از جمله شخصیت هایی بودند که ورودشان بر پرده سینماها موفقیت آمیز بود و تهیه کنندگان هم با سود فراوانی که از فروش این فیلمها بدست آورده بودند، با مارول به مذاکره پرداختند تا بتوانند امتیاز شخصیت های دیگر این کمپانی را برای تبدیل به نسخه سینمایی خریداری کنند. اما بین یکی از مهمترین شخصیت هایی که گمانه زنی ها درباره محبوبیت آن هر روز بیشتر می شد، تونی استارک یا همان مرد آهنی بود. این شخصیت از آن جهت که نسبت به اَبَر قهرمانان دیگر ، اندکی ناشناخته تر بود ( مخصوصاً برای مردم دیگر نقاط جهان)، مارول مردد بود تا امتیاز ساخت فیلم از روی این شخصیت را صادر کند اما در نهایت با مذاکرات فراوانی که انجام شد بالاخره مارول کوتاه آمد و فیلم « مرد آهنی/ Iron Man » ساخته و روانه سینماها شد و استقبال بسیار خوبی هم از آن بعمل آمد. این استقبال خوب سبب شد تا تهیه کنندگان به این فکر بیفتند که گروه " انتقام جویان " که شامل تعدادی از قهرمانان می شود را با هم در یک فیلم گرد هم آورند. اما این پیشنهاد با مخالفت مارول مواجه شد چراکه آنها معتقد بودند به جز مرد آهنی و هالک ، دیگر قهرمان ها هنوز برای مخاطبان سینما به درستی معرفی نشده و بهتر هست که ابتدا برای هرکدام از آنها فیلمی جداگانه ساخته شود و بعد از آشنا شدن تماشاگران با آنها و همچنین بازخورد فیلمهایشان، این گروه را در یک فیلم دور یکدیگر جمع کرد و همینطور هم شد. در سالهای گذشته و به فاصله کوتاهی از یکدیگر ، شخصیت هایی نظیر کاپیتان آمریکاو ثور به سرعت وارد سینماها شده و صاحب فیلمی اختصاصی برای خود شدند؛ در این بین قهرمانان کوچکتری نظیر " بیوه سیاه پوش " هم در قسمت دوم « مرد آهنی » به اختصار معرفی شد تا ذهنیت تماشاگر برای تماشای فیلم « انتقام جویان/ The Avengers » کاملاً آماده شود.حالا بعد از گذشت 7 سال از اولین صحبت ها درباره ساخته شدن این فیلم، « انتقام جویان » به نمایش عمومی درآمده و انتظار می رود تا بتواند به فروش بسیار چشمگیری در گیشه سینماها دست پیدا کند.
احتمالاً بسیاری از شماها با شخصیت های معروفی که در این فیلم با آنها سر و کار خواهید داشت آشنا هستید اما برای کسانی که با این قهرمان ها آشنایی ندارند :
تونی استارک- مرد آهنی :
فردی ثروتمند، خوش گذران، به شدت باهوش و مخترعی بی نظیر که از بدو پیدایش
در داستانهای کمیک مصور، در حال اختراع و تغییر ایجاد کردن در زره شخصی اش
بوده! تونی یک آدم معمولی است و هیچ قدرت ذاتی ندارد اما با ساخت یک لباس
فوق العاده قدرتمند و خاص و قرار گرفتن در داخل آن، تبدیل به قهرمانی می
شود که کمتر کسی می تواند در مقابلش مقاومت کند. اوج دوران محبوبیت شخصیت
مرد آهنی در دهه ی 60 میلادی یعنی زمانی که تکنولوژی رفته رفته در حال رسوخ
به زندگی مردم عادی بود شکل گرفت. در این دوران مرد آهنی نماد زندگی مدرن و
مبارزه با زندگی سنتی بود اما همین شخصیت با افول تکنولوژی و درک بشر از
اینکه این تکنولوژی چندان هم بی دردسر نیست، در دهه ی 80 تنزل پیدا کرد و
عالم مستی را پیش گرفت!
استیو راجرز – کاپیتان آمریکا : این شخصیت را می توان قدیمی ترین قهرمان داستانهای مصور معرفی کرد. کاپیتان آمریکا همانطور که از ظاهرش پیداست، یکی آمریکایی به تمام معناست و مردم آمریکا هم عاشقانه او را دوست دارند.یکی از نکات جالب اما عجیب درباره این شخصیت این است که بخش زیادی از درآمد حاصل از فروش کتابهای مصوری که براساس شخصیت او به نگارش درآمده، در زمان جنگ جهانی دوم صرف عملیات های نظامی آمریکا شد! کاپیتان آمریکا هم به مانند تونی استارک قدرت ذاتی خارق العاده ای ندارد اما بر روی او آزمایشاتی انجام شده که نتیجه اش افزایش میزان کارایی بدن او بوده. وی به هنرهای رزمی تسلط دارد و با استراتژی های جنگی هم آشنایی کامل دارد؛ این را هم اضافه کنم که یک سپر آمریکایی ( باید ببینید تا متوجه شوید! ) هم دارد که همه کاری برایش انجام می دهد! این شخصیت همانطور که گفتم یه یک وطن پرست کامل است و در برهه های مختلف تاریخ آمریکا در کنار مردم این کشور بود. نکته جالب درباره او این است که در یکی از کتابها مدتی با یک همجنس خواه دوست بوده!
بروس بنر – هالک
: این شخصیت در هیچ زمان به محبوبی دیگر قهرمان ها نبوده و دلیلش هم ظاهر
نه چندان مهربانش است! هالک تا مدتها به دلیل عدم محبوبیت، صاحب عنوان
اختصاصی نمی شد تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتند او را هم صاحب داستانی
اختصاصی کنند اما این هم چندان کمک نکرد تا این غول سبز به محبوبیت بالایی
دست پیدا کند. نحوه شکل گیری هالک به این صورت هست که بروس بنر دانشمند ،
در حال آزمایش بر روی اشعه گاما به صورت اتفاقی خودش در معرض این اشعه قرار
می گیرد و پس از مدتی متوجه می شود که اگر عصبی یا هیجان زده شود تبدیل به
غولی سبز رنگ و گردن کلف می شود که می تواند همه چیز را به هم بریزد. در
سالهای اخیر تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا به هالک رنگ و رویی جذاب تر
ببخشند اما کماکان این شخصیت در مقایسه با دیگر قهرمانان از محبوبیت
پائین تری برخوردار است. ذکر یک نکته هم درباره هالک خالی از لطف نیست و
آن اینکه رنگ سبز این هیولا از ابتدا برایش تدارک دیده نشده بود بلکه وجود
این رنگ به این دلیل است که در همان سالهای اولیه انتشار داستانهای هالک،
یکبار رنگ جاپخانه دچار مشکل شده بود و بجای خاکستری رنگ سبز را چاپ کرد!
نویسندگان هم دیدند و خوششان آمد و همین رنگ را بکار گرفتند!
ثور : ثور اولین بار در سال 1962 در کمیک بوک ها مشاهده شد اما اولین بار در سال 1966 صاحب یک عنوان اختصاصی شد. خلاصه معرفی شخصیت او به این شکل است که : وی به خاطر دلاوری خارج از قوانین، از جانب پدرش اودین روانه کره زمین می شود تا در اینجا کمی آب خنک بخورد اما در همین زمین برای خودش دوستان و همراهانی پیدا می کند. این شخصیت یک کمربند عجیب دارد که هر وقت تصمیم بگیرد آن را ببندد، قدرتش چند برابر می شود! او همچنین یک پُتک سنگین دارد که بر سر هر نگون بختی فرود بیاید، بالافاصله او را از پای در می آورد. این پتک همچنین قابلیت تغییر وضعیت آب و هوایی را هم دارد و در کل خیلی بدرد بخور هست.
ناتاشا رومانوف – بیوه سیاه پوش : این یکی شخصیت را احتمالاً کمتر کسی نامی ازش شنیده است ولی جالب است بدانید که یکی از قدیمی ترین شخصیت ها از بدو پیدایش داستانهای کمیک می باشد! بیوه سیاه پوش البته بیوگرافی درست و حسابی ندارد و هر آنچه که در این سالها از شخصیت او به دستمان آمد به این صورت است که او جاسوس سابق شوروی است که بنا به دلائلی دیگر در آنجا کار نمی کند و عضو گروه " انتقام جویان " شده است. از قدرت های این خانم می توان به تسلطش به ورزشهای رزمی شرقی اشاره کنم که خیلی به کارش می آید. فکر می کنم این شخصیت با این فیلم بیشتر به مخاطب معرفی خواهد شد و احتمالاً در آینده هم صاحب فیلمی اختصاصی شود.
کلینت بارتون –هاوکی : این شخصیت هم در سینما تازه وارد است و به احتمال فراوان سازندگان در حال محک زدن محبوبیت او بعد از اکران فیلم هستند. از ویژگی های هاوکی می توان به کمانش اشاره کرد که با استفاده از آن می تواند هر نقطه ای را هدف قرار دهد. در وصف شخصیت او باید بگویم که به شدت خودپسند هست و با هیچکس هم کاری ندارد و کار خودش را انجام می دهد!
حال
همگی این شخصیت ها در فیلم « انتقام جویان » گرد هم جمع شده اند تا
داستانی دیگر از نجات دنیا را برای مخاطبشان معرفی کنند؛ اینبار داستان از
این قرار است : 
سازمان عملیات مخفی ایالات متحده ( در اینجا با نام اختصار S.H.I.E.L.D ) به تازگی منبع قدرتی بسیار عظیم به نام " تسراکت " را کشف کرده است که می تواند نسل بشر را برای همیشه ریشه کن کند! این قدرت پیش از این توسط نیروهای ویژه نازی ( با نام اختصار H.Y.D.R.A ) تحت آزمایش قرار گرفت اما با اینحال نیروهای نازی نتوانستند از آن استفاده بعمل آوردند. حالا این نیرو به دست لوکی ( تام هیدلستون ) که برادر ثور می باشد افتاده و او قصد دارد تا با استفاده از این نیرو کره زمین را از بین ببرد. در این وضعیت خطرناک، رئیس سازمان S.H.I.E.L.D به نام نیک فوری ( ساموئل ال جکسون ) در می یابد که با تدابیر معمول نمی توان از این خطر جان سالم بدر برد از این رو تصمیم می گیرد تمام قهرمانان جهان را دور یکدیگر جمع کند و برای خنثی سازی این تهدید بزرگ از آنها کمک بخواهد. او برای اینکار سراغ استیو راجرز ( کریس اوانز ) تونی استارک ( رابرت دونی جونیور ) بروس بنر ( مارک رافالو ) ثور ( کریس همسورث ) ناتاشا رومانوف ( اسکارلت یوهانسون ) و کلینت بارتون ( جرمی رینر ) می رود و از آنها درخواست می کند تا در این عملیات سخت دولت را همراهی کنند. این قهرمانان جان بر کف هم پیشنهاد فوری را می پذیرند اما...
اصلی ترین نگرانی منتظران این فیلم همواره این موضوع بوده که آیا « انتقام جویان » خواهد توانست عدالت را در حق همه قهرمان ها بکار ببرد یا خیر. برای درک این موضوع کافی است تا نگاهی به گذشته هرکدام از قهرمانان این فیلم در عالم سینما بیندازیم : کاپیتان آمریکا ( یک فیلم ) مرد آهنی ( دو فیلم ) هالک ( دو فیلم ) ثور ( یک فیلم ). همانطور که می بیند تمام شخصیت های داستان ( به غیر بیوه سیاه پوش و هاوکی که احتمالاً آنها هم در آینده صاحب عناوین اختصاصی خواهند شد ) هر کدام به تنهایی در مدت زمان نزدیک به دو ساعت در راس فیلم قرار داشته اند و حالا جاس ویدون ( کارگردان ) می بایست تمامی این شخصیت ها را در مدت زمان دو ساعت و نیم در کنار یکدیگر قرار دهد؛ آن هم بطوریکه هیچکدام از طرفداران این شخصیت ها گلایه ای نداشته باشند که در حق این شخصیت ظلم شده و دیگری مدت زمان بیشتری را به خود اختصاص داده است!
اما
خوشبختانه ویدون با وسواسی مثال زدنی موفق شده تا شیمی بی نظیری بین اَبَر
قهرمانان مغرور ایجاد کند بطوریکه هرگز احساس نخواهید کرد در حق کسی اجحاف
شده است. در « انتقام جویان » تونی استارک با توجه به بامزه بودن اش به
عنوان شخصیت محوری استفاده شده و بیشتر مدت زمان فیلم هم علی رغم اینکه می
بایستی حول محور ثور و برادرش لوکی باشد ( با توجه به داستان فیلم که
درباره نبرد این دو است ) اما استارک در کانون توجهات قرار دارد. دیالوگ
های جالب و بامزه ای که میان او و کاپیتان آمریکا درباره نحوه زندگی مطرح
می شود را حتماً باید بشنوید تا عاشقش شوید! البته اگر حوصله شنیدنش را
دارید این را هم باید اضافه کنم که تقابل تمامی شخصیت ها در این فیلم
براساس نماد شکل گرفته و در اینجا مرد آهنی نماد برتری تکنولوژی و کاپیتان
آمریکا هم نماد وطن پرستی می باشد و با این وضعیت خودتان حساب کنید که هدف
از صحبت های میان این دو چیست! بگذریم...دیگر شخصیت جذاب فیلم که رفتارش در
جریان فیلم اتفاقات جالبی را رقم می زند،
هالک است. برخلاف سالهای گذشته که اریک بانا و ادوارد نورتون ایفاگر نقش
این شخصیت بوده اند، در « انتقام جویان » این مارک رافالو است که اینبار
تبدیل به هالک شده. هالک همانطور که می دانید به دلیل گذشته تلخش اعتماد
چندانی به دولت و کلاً جماعت انسان ندارد و در جریان این فیلم هم رفتارهای
عجیب اش باعث بوجود آمدن اختلافاتی بین او و ثور می شود. البته ویدون بیشتر
مدت زمان مربوط به هالک را به بخش درام این شخصیت اختصاص داده و باید
بگویم که رافالو بیشتر در این فیلم یک نقش درام بازی کرده تا اکشن. اما
شخصیت ثور در « انتقام جویان » انعطاف پذیر نیست و بیشتر شباهت به همان
شخصیتی دارد که در فیلم اصلی « ثور » مشاهده کرده ایم . البته باید اضافه
کنم که وجود تونی استارک در اینجا هم بسیار کارساز بوده بطوریکه در یکی از
سکانس ها به ثور می گوید: « آیا مادرت اطلاع داره که از لباسش استفاده
کردی؟! ( اشاره به شنل قرمز و خوش رنگ ثور! ) ».
در مجموع 45 دقیقه ابتدایی فیلم « انتقام جویان » صرف معرفی شخصیت ها و تعامل و حتی مقابله آنها با یکدیگر ( به خاطر لو رفتن داستان فیلم از ذکر دلیل آن خودداری می کنم ) می شود. این مدت زمان با اینکه شاید به مذاق خیلی ها خوش نیاید اما مطمئناً جذابیت های خاص خود را دارد؛ برای من یکی از بهترین این صحنه ها زمانی بود که تونی استارک سر به سر هالک ( با آن پرستیژ خشن و همیشه ترسناکش! ) می گذارد و به او می گوید : «من یکی از طرفداران پر و پا قرص تو در زمانی که کنترلتو از دست می دی و تبدیل به یک غول سبز خشن می شی هستم! ».
اما
بعد از اینکه همگی شخصیت ها به خوبی معرفی شدند، نوبت به مقابله با دشمن
می رسد و به عبارت ساده تر، اکشن از راه می رسد که « انتقام جویان » در این
مورد هم عالی عمل کرده است. صحنه های مبارزه بین اعضای گروه در یک سوم
آغازین فیلم به بهترین نحو احسن به تصویر کشیده شده و تمامی شخصیت ها به
خوبی از قدرت های خود پرده برداری کرده و از یکدیگر زهر چشم می گیرند! اما
اوج کار گروه جلوه های ویژه فیلم سکانس پرواز سفینه های خرچنگ مانند بر
فراز نیویورک است که با استفاده از جدیدترین تکنولوژی های جلوه های ویژه
سینمایی ساخته شده است. در یکی از بهترین این سکانس ها ما با سفینه ای
خرچنگ مانند روبرو می شویم که به شدت بزرگ و هیجان انگیز است! ( حتی بزرگتر
از هیولاهای فیلم «نرد تایتان ها / Clash of Titans
» ! ) کیفیت بالای به کار رفته در طراحی این هیولای بی شاخ و دم که دندان
های بسیار بزرگی هم دارد، تماشایی و حیرت انگیز است. در مجموع باید بگویم
که سکانس های اکشن فیلم « انتقام جویان » کم نقص است و تمامی شخصیت های
معروف هم در آن به یک اندازه سهم داشته اند. نکته جالب درباره اکشن فیلم
این هست که شخصیت هالک در بعضی موارد حتی از شخص لوکی هم برای گروه "
انتقام جویان " خطرناک تر می شود و یکی باید جلوی او را بگیرد! در کل باید
گفت که « انتقام جویان » در بخش جلوه های ویژه نمره کامل را می گیرد و کم و
کسری فاحشی در آن به چشم نمی خورد. شاید تکانهای شدید دوربین که در بعضی
موارد بسیار آزار دهنده است، بزرگترین مشکل این فیلم باشد اما مطمئن باشید
که قهرمانان داستان اجازه نخواهند داد تا شما چندان از این مشکل آسیب
ببینید.
مجموعه بازیگران « انتقام جویان » هم کار خود را به خوبی انجام داده اند. رابرت دونی جونیور در نقش تونی استارک مانند همیشه بهترین عملکرد را داشته است. دونی جونیور با شوخی های همیشگی اش کمک بسیاری کرده تا دیگر شخصیت های فیلم هم که همگی یا جدی و یا افسرده هستند، کمی بامزه تر به نظر برسند. کریس ایوانز در نقش کاپیتان آمریکا مقتدر است و می توان امیدوار بود که در دنباله فیلم « کاپیتان آمریکا » هم حضور پیدا کند، کریس همسورث در نقش ثور بیشتر متمایل به شخصیت کمیک اش است و می توان گفت که کلاسیک رفتار می کند! مارک رافالو در نقش هالک افسرده تر از هر زمان دیگری است. وی به خوبی موفق شده تا تصویر مردی را که عشق و زندگی اش را از دست داده تجسم کند؛ البته امیدوارم بالاخره این قهرمان سبز و بد اخلاق روزی متحول شود تا با دیدن او کمی انرژی بگیریم! اسکارلت یوهانسون و جرمی رینر هم به ترتیب در نقشهای بیوه سیاه پوش و هاوکی ، حضور موفقی را تجربه کرده اند. شما در این فیلم به وضوح می توانید ببیند که اسکارلت بسیار تلاش کرده تا بتواند تماشاگران را متقاعد کند که بیوه سیاه می تواند تبدیل به یک فیلم مستقل شود و به حضور کوتاه مدتش در داستانهای کمیک خاتمه دهد؛ البته تهیه کنندگان هم بیکار ننشستند و وعده داده اند چنانچه این شخصیت بازخورد اجتماعی مناسبی داشته باشد، کلید ساخت فیلمی مستقل براساس آن را خواهند زد. جرمی رنر هم در نقش شخصیت کمان به دست هاوکی، قابل قبول است. اما به نظرم می شد تا از بازیگر دیگری به جای جرمی رینر استفاده کرد چراکه او در هر صورت بازیگر شناخته شده ای است و اختصاص دادن چنین نقشهای مکملی به او کمی بی انصافی است!
در
پایان باید بگویم که « انتقام جویان » تجربه هیجان انگیزی از تماشای یک
فیلم اَبَر قهرمانی است که هر بیننده ای را مجذوب خود خواهد کرد. جاس ویدون
که پیش از این انتقاداتی هم از روی کار آمدن او در این پروژه مطرح شده
بود، به خوبی موفق شده تا رهبری گروه قهرمانان را برعهده بگیرد و به بهترین
نحو ممکن آنها را به طرفداران سرسخت قهرمان های کمیک تحویل دهد. اگر می
خواهید از تماشای « انتقام جویان » لذت کافی ببرید، پیشنهاد می کنم
صحبتهایی که درباره نشانه ها و کنایه ها و استعارات ... که درباره این فیلم
وجود دارد را نادیده بگیرید و به عنوان یک فیلم اکشن از آن لذت ببرید. اگر
بخواهید در « انتقام جویان » به دنبال نماد و غیره باشید، مطمئناً تماشای «
انتقام جویان » تجربه بسیار بدی را برایتان رقم خواهد زد!![]()
منتقد : میثم کریمی
کپی برداری از مطالب مووی مگ تنها با ذکر دقیق لینک سایت MovieMag.IR و نویسنده مطلب مجاز است.
به جمع طرفداران مووی مگ در فیس بوک بپیوندید
انتقام جویان :
The Avengers
کارگردان : Joss Whedon
نویسنده : Zak Penn ، Joss Whedon
بازیگران :
Robert Downey Jr....Tony Stark / Iron Man
Chris Evans...Steve Rogers / Captain America
Mark Ruffalo...Bruce Banner / The Hulk
Chris Hemsworth...Thor
Scarlett Johansson ...Natasha Romanoff / Black Widow
Jeremy Renner...Clint Barton / Hawkeye
Tom Hiddleston...Loki
Clark Gregg...Agent Phil Coulson
Cobie Smulders ...Agent Maria Hill
Samuel L. Jackson...Nick Fury
Gwyneth Paltrow...Pepper Potts
و...
ژانر : اکشن
درجه سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال )
زمان : 142 دقیقه
افسونگری یا جادوگری یا جادوی عام (به انگلیسی: Witchcraft) در معنای کلّی، به معنای هر عمل عجیبی است. افسونگری در مردمشناسی، دین و اسطورهشناسی عملی بود که جادوگر به وسیلهٔ جادو یا کارهای فراطبیعی کارهای خود را پیش میبرد. در دوران پیش از مدرن در اروپای مسیحی اعتقاد بر این بود که جادوگران با شیطان در تماس هستند و از نیروی وی برای آسیب رساندن به مردم و اموالشان استفاده میکنند.
در میانه سده ۲۰ میلادی جادوگران خوب و بد با هم در جنگ بودند. اعتقاد بر اینکه جادوگران مضر هستند به صورت یک ایدوئولوژی فرهنگی در میان مردم شایع بود.
اعتقاد به جادوگرها باعث شد که افرادی به عنوان شکارچی جادوگر به وجود بیایند که این افراد هنوز در بعضی از اقوام به خصوص در آفریقا به عنوان مثال در اقوام بانتو دیده میشوند.
| جنگهای صلیبی | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
![]() |
|||||||||
|
|||||||||
| فرماندهان و رهبران | |||||||||
| ریچارد شیردل فیلیپ دوم (پادشاه فرانسه) آلکسیوس یکم سیگور یکم (پادشاه نروژ) لوئی هفتم آفونسو یکم (پادشاه پرتغال) فردریک بارباروسا (امپراتور روم مقدس) هاینریش ششم (پادشاه آلمان) فردریک دوم (امپراتور مقدس روم) لویی نهم (پادشاه فرانسه) ادوارد یکم انگلستان |
صلاح الدین ایوبی آلپ ارسلان (پادشاه سلجوقی) کامل (سلطان ایوبی) قلیچ ارسلان (پادشاه سلجوقیان روم) بایبرس (پادشاه مملوکی) الاشرف خلیل (پادشاه مملوکی) نورالدین زنگی (پادشاه زنگی) عماد الدین زنگی (پادشاه زنگی) |
||||||||
جنگهای صلیبی به سلسلهای از جنگهای مذهبی گفته میشود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپسگیری سرزمینهای مقدس از دست مسلمانان برافروختهشد. صلیبیان از جایجای اروپای غربی در جنگهایی مجزا بین سالهای ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ شرکتداشتند. جنگهای مشابهی نیز در شبهجزیره ایبری و شرق اروپا تا قرن ۱۵ میلادی برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیان مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوهای و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی جنگیدند گرچه در بازههایی مسیحیان ارتدوکس با آنها متحد شده، علیه مسلمانان میجنگیدند. صلیبیان توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیدهمیشدند.
صلیبیان در ابتدا با هدف بازپسگیری اورشلیم و سرزمینهای مقدس از دست مسلمانان شروع به جنگ کردند و مبارزات آنها در حقیقت پاسخی بود به درخواست رهبران امپراتوری روم شرقی برای جلوگیری از پیشروی ترکان سلجوقی در آناتولی. همچنین، عبارت جنگهای صلیبی برای توصیف مبارزاتی همزمان و پس از آن در قرن ۱۶ به کار میرود[۳] که در خارج از شام[۴] به دلایل مختلف مذهبی، اقتصادی و سیاسی معمولاً علیه پگانها و خوارج مسیحی و افراد تکفیر شده[۵] انجامشد. رقابتها بین مراکز قدرت مسیحی و مسلمان گهگاه منجر به اتحاد بین جناحهای مذهبی در برابر مخالفان خود شد، مانند اتحاد مسیحیان با سلجوقیان روم در جنگ صلیبی یکم.
صلیبیان در ابتدا موفقیتهای موقتی داشتند، اما سرانجام از سرزمینهای مقدس بیرون راندهشدند. بااین حال جنگهای صلیبی تاثیرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مهمی بر اروپا گذاشت. بهخاطر درگیریهای درونی بین شاهان و مراکز قدرت مسیحی برخی از جنگهای صلیبی از هدف اولیهشان منحرف شدند، مانند جنگ صلیبی چهارم که به غارت قسطنطنیه مسیحی و تقسیم امپراتوری بیزانس بین جمهوری ونیز و صلیبیان انجامید. جنگ صلیبی ششم نخستینین جنگی بود که بدون دعای و اجازه رسمی پاپ آغاز شد[۶]. جنگهای هفتم، هشتم و نهم به پیروزی مملوکها و حفصیان انجامید و جنگ نهم پایانبخش جنگهای صلیبی در خاورمیانه بود.
رمز بازی GTA IV برای دو كنسول ايكس باكس 360 و پلی استيشن 3 :
با سلام امروز براتون یک سورپرایز حسابی دارم اونم مخصوص جی تی ای باز ها برای اولین بار رمز های بازی GTA IV رو تو سایت میزارم . امید وارم که بپسندید .
همه اين رمزها را بايد فقط توسط موبايل نيكو وارد كنيد... در وسط بازی دكمه
در ايكس باكس 360 يا دكمه
در پلی استيشن 3 را فشار دهيد تا موبايل نيكو باز شود و دوباره باز همان
دكمه را فشار دهيد تا شماره گير ها معلوم شوند حالا شماره تلفنهای زير را
وارد كنيد تا كارهای روبه رويشان عمل كند.
عملكرد |
شماره تلفن |
|
سلامتی |
4825550100 |
|
زره |
3625550100 |
|
گرفتن اسلحه سری اول |
4865550100 |
|
گرفتن اسلحه سری دوم |
4865550150 |
|
وانتد لول از كار بيفتد |
2675550100 |
|
افزایش دادن وانتد لول |
2675550150 |
|
تغييرات آب و هوا/ تغييرات روشناییشما ميتوانيد آب و هوا و روشنایی تصوير را مشخص كنيد |
4685550100 |
|
Spawn Annihilator |
3595550100 |
|
Spawn Jetmax |
9385550100 |
|
Spawn NRG-900 |
6255550100 |
|
Spawn Sanchez |
6255550150 |
|
Spawn FIB Buffalo |
2275550100 |
|
Spawn Comet |
2275550175 |
|
Spawn Turismo |
2275550147 |
|
Spawn Cognoscenti |
2275550142 |
|
Spawn SuperGT |
2275550168 |

VQIMAHA = مربوط به ماشين ها

سیاه شدن ماشین ها IOWDLAC
پرواز قایق ها AFSNMSMW
چاق شدن BTCDBCB
بدن سازی JYSDSOD
لاغر شدن KVGYZQK
شورش در شهر BGLUAWML
هیچ وقت دستگیر نمی شوید AEZAKMI
همه با مایو میان تو خیابون CIKGCGX
همه جا پر از تبهکار می شه MROEMZH
همه نینجا می شن AFPHULTL
لباس سیاه BEKKNQV
خیابون پر از ماشین های قدیمی می شه BGKGTJH
خیابون پر از ماشین های سریع می شه GUSNHDE
ماشین ها پرواز می کنن RIPAZHA
؟ JHJOECW
جت جنگی JUMPJET
قایق KGGGDKP
ماشین ها با یک تصادف منفجر می شن JCNRUAD
همه ماشین ها نیترون داشته باشن COXEFGU
هنگام تصادف ماشین طرف مقابل پرواز می کنه BSXSGGC
نیمه شب XJVSNAJ
روشنایی ساعت 21:00 OFVIAC
هوای طوفانی MGHXYRM
هوای مه آلود CWJXUOC
پرش بلند LFGMHAL
سلامتی نا محدود BAGUVIX
اکسیژن نا محدود CVWKXAM
چتر نجات AIYPWZQP
کپسول پرواز YECGAA
درجه تعقیب پلیس 6 ستاره می شود LJSPQK
طوفان شن CFVFGMJ
حرکت سریع ساعت YSOHNUL
سریع شدن بازی PPGWJHT
کند شدن بازی LIYOAAY
مردم مسلح می شوند AJLOJYQY
مردم به شما حمله می کنند BAGOWPG
؟ FOOOXFT
تانک AIWPRTON
ماشین 1 CQZIJMB
ماشین 2 JQNTDMH
ماشین 3 PDNEJOH
ماشین 4 VPJTQWV
ماشین 5 AQTBCODX
ماشین 6 KRIJEBR
ماشین 7 UBHYZHQ
ماشین گلف RZHSUEW
منفجر شدن ماشیت ها CPKTNWT
فقط چرخ ماشین ها پیدا باشد XICWMD
افزایش مهارت در کنترل ماشین PGGOMOY
خودکشی SZCMAWO
همه چراغ ها سبز باشند ZEIIVG
اسلحه گروه 1 LXGIWYL
اسلحه گروه 2 KJKSZPJ
اسلحه گروه 3 UZUMYMW
250$ + سلامتی کامل + ضد گلوله HESOYAM
افزایش تعقیب به 2 درجه OSRBLHH
خالی شدن درجه تعقیب ASNAEB
روشن شدن هوا (هوای آفتابی) AFZLLQLL
بهترین آب و هوای آفتابی ICIKPYH
هوای صاف ALNSFMZO
هوای بارانی AUIFRVQS
ضربه قوی IAVENJQ
هیچ وقت گرسنه نمی شوید AEDUWNV
آشوب در شهر IOJUFZN
هوای گرم PRIEBJ
صحنه آهسته MUNASEF
تیر نامحدود WANRLTW
افزایش دقت تیر اندازی در هنگام رانندگی OUIQDMW
کاهش ترافیک شهر THGLOJ
پوشیدن لباس جدید FVTMNBZ
؟ SJMAHPE
؟ BMTPWHR
موشک ZSOXFSQ
حداثر احترام OGXSDAG
جذبه EHIBXQS
همه تاکسی ها نیترون داشته باشن VKYPQCF
همه اسلحه های هیتمن را داشته باشید NCSGDAG
هلیکوپتر OHDUDE
موتور چهار چرخ AKJJYGLC
18 چرخ AMOMHRER
لودر EEGCYXT
هواپیما URKQSRK
اتوموبیل بزرگ AGBDLCID
هیچ وقت دستگیر نمی شوید IFIRSTDOZ
گلائرونگ، اولین اورولوکی. اژدهایان آتشین، آنهایی بودند که نفس آتشین داشتند. گلائرونگ، پدر اژدهایان اولین آنها بود. اولین بار اواسط دورهی اول دیده شد ولی قطعاً از سقوط اربابش، مورگوت جان به در برد. ظاهراً آنکالاگون نیز به همین نسل (۱) تعلق داشت و اسماگ، اژدهای آتشیندم بزرگی که به ارهبور حمله کرد آخرین اورولوکی بزرگ بود. ظاهراً انواع پستتر دیگر از پایان دورهی سوم و پس از آن (۲) جان به در بردند. مشکلات شکل مفرد «مورگوت، سپاه عظیمی را که از مدتها پیش آماده کرده بود بر سر مردم ناروگ نازل کرد و گلائرونگ اورولوکی از آنفائگلیت گذشت…» کوئنتا سیلماریلیون، ۲۱ حدیث تورین تورامبار توصیف گلائرونگ حاوی نکتهی غریب و ظریفی است: اورولوکی، اسم جمع است نه مفرد و اینجا مناسب به نظر نمیآید (انگار جمله بگوید: گلائرونگ اژدهایان). دستنوشتهی اصلی این بخش چنین است: «مدتی بعد، همان سال، مورگوت که قدرتش را انباشته و طرحش را کامل کرده بود بالاخره حملهای را بر نارگوتروند ترتیب داد. گلائرونگ اورولوکی از آنفائگلیت گذشت…» تفسیر تا ۲۷۷ آبراهههای خاکستری در جنگ گوهر (تاریخ سرزمین میانه، جلد چهاردهم) (تأکید از ماست) در اینجا، جی.آر.آر. تالکین از شکل مفرد اورولوکی استفاده میکند که ظاهراً بهتر در جمله جا میافتد. دلایل چنین تغییری در پس پرده پوشیده است. احتمالاً، نسخهی چاپی سیلماریلیون دچار اشتباه است و باید آن را چنین نوشت «گلائورنگهای اورولوکی». ولی به همین اندازه احتمال دارد که کریستوفر تالکین دلایل خوبی برای تغییر جمله داشته باشد. شاید به منبعی دسترسی دارد که ما از آن بیخبریم یا شاید صرفاً میخواست از گیج کردن خواننده پرهیز کند. (زیرا شکل جمع آن پیش از آن هم در سیلماریلیون آمده.)
نکتهها:
۱-برخی منابع ترجیح میدهند اژدهایان پرندهای چون آنکالاگون را از شمار اورولوکی بیرون بدانند. خود تالکین به هیچ وجه جزئیات قابل اتکایی در این مورد به دست نمیدهد. هیچ پایهی محکمی برای طبقهبندی وجود ندارد. استفاده از کلمهی الفی لوکی «مار» ممکن است به معنای مخلوقی بدون قابلیت پرواز باشد ولی کلمهی انگلیسی اژدها (dragon با خواستگاه یونانی drakon) دقیقاً همین بار معنایی را دارد. از این رو، «dragon»، «drake»، «serpent» و نیز کلمهی مرتبط «worm» به ترتیب به معنی اژدها، اردک نر، مار و کرم میتواند هنگام اشاره به این موجودات به جای یکدیگر به کار رود و هیچ از ظاهرشان نگوید.
۲-در کتاب یاران حلقه، بخش اول، فصل دوم، سایهی گذشته، گندالف به فرودو میگوید که از زمان گذر اسماگ، «….هیچ اژدهایی بر زمین نمانده که آتش قدیمیاش به قدر کافی گرم باشد…» پس حداقل چند اژدها از این دست باید در آن زمان روی زمین مانده باشند.
لقب اسکاتا، اژدهای بزرگ کوهستان خاکستری
مارها (نژاد اژدهایان)نام نژاد اژدهایان و به ویژه انواع بدون بال آنها از جمله، خود گلائرونگ بود که روی زمین میخزیدند
لقب داده شده به : گلائرونگ طلایی
لقبی که به گلائرونگ، اولین اژدهایان داده شده بود.
این که آیا واقعاً او پدر اژدهایان بوده، مانند دورین که پدر تمام دورفها بود، معلوم نیست و اصلیت نژاد اژدهایان در هالهای از ابهام قرار دارد. هرچند که در میان اژدهایان تفاوتهایی نیز بوده مثلاً گلائرونگ بال نداشته در حالی که بسیاری از اژدهایان بعد او دارای بال بودند.
نام و عنوان گلائرونگ، پدر اژدهایان.
اژدهایان کوچکتر؛ آن دسته از اژدهیان که توانایی برافروختن آتش را نداشتند.
آن ها در جنگ های دوران اول از سوی مورگوت به خدمت گرفته می شدند، هرچند اشاره روشنی به آن ها در این دوره در آثار منتشر شده تالکین وجود ندارد. بعدد از جنگ خشم، که بسیاری از آن ها در آن از بین رفتند؛ به نظر می رسد تعدادی از آن ها گریخته و به نواحی شمالی سرزمین میانه در آن سوی کوهستان خاکستری رفتند.
با گذشت هزار سال تعداد آن ها افزایش یافت تا جایی که در سده های بعدی دوران سوم به تهدیدی جدی علیه دورف هایی که در کوهستان خاکستر به کاوش معادن مشغول بودند، تبدیل شدند. در سال ۲۵۸۹ دوران سوم، داین اول، پادشاه مردم دورین، و پسر دومش فرور در مقابل دروازه های تالارشان توسط یک اژدهای سر به قتل رسیدند. حملات این موجودات وحشتناک دورف ها را ترغیب کرد که از کوهستان خاکستری به سوی شرق مهاجرت کنند و در کوته مدت قلمروهایشان در اره بور و تپه های آهن را بنا کنند.
از سرگذشت اژدهایان سرددَم بعد از این دوران اطلاعی در دست نیست. چهار صد سال بعد، در زمان سفر بیلبو به اره بور چنین به نظر می رسد که آن ها کوهستان خاکستری را ترک کرده بودند.(حد اقل گندالف زمانی که خطرات کوهستان را شرح می داد، اشاره ای به آن ها نکرد. ) ممکن است ارک هایی که پس از رفتن دورف ها کوهستان را تسخیر کرده بودند، آن ها را به سرزمین های سرد و بایر شمالی عقب راندند.
منبع:arda.ir
تاریخ: گلائرونگ اولین اژدهای آتشین بود که در سال ۲۶۵ دوران اول پدیدار شد. این نژاد هنوز وجود دارند.
نژاد: اژدهایان
معنی: Drake گونهی قدیمی کلمهی اژدها است.
نامهای دیگر: اورولوکی
قویترین گروه دو بخش اصلی نژاد اژدهایان. همان طور که از نامشان پیداست این اژدهایان قادر به شلیک آتش بودند. گلائرونگ، آنکالاگون و اسماگ مهمترین این گروه بودند.
اسماگ، آخرین اژدهایی که حقیقتاً قوی بود توسط بارد در انتهای دوران سوم کشته شد. میتوان اطمینان داشت که او آخرین اژدهای آتشین نبوده زیرا گندالف اشاره داشت که حدود ۸ سال پس از مرگ اسماگ دوباره اژدهایان آتشینی دیده شدند. تالکین حتی تا آنجا پیش رفته که میگوید امکان دارد بعضی از این اژدهایان تا کنون نیز زنده باشند.

ناپلئون بناپارت
(قسمت اول)

ناپلئون بناپارت
متولد 15 آگوست 1769 ، مرگ 5 می 1821
ناپلئون بناپارت مشهورترین فرمانده نظامی و سیاستمدار و رهبر فرانسه در قرن نوزدهم بود که با نام ناپلئون اول شناخته می شود و سیاست هایش اروپای قرن نوزدهم را به شکلی بنیادین تغییر داد. مورخین در خصوص او نظریات مختلفی ارائه نموده اند. عده ای او را یک میلیتاریست صرف و عده ای او را تجلی روح شیطان دانسته اند. عده ای او را مظهر و نماد یک فرد خود ساخته و عده ای او را یک فرصت طلب می دانند. اما آنچه همه مورخین و تقریبا تمامی کسانی که با او سروکار داشته اند می گویند این است که او یک استثنا بود. یکی از دشمنانش در خصوص او میگوید:
اصولا با این کلماتی که ما بکار میبریم نمی توان ناپلئون را توصیف کرد.
ناپلئون فردی بسیار سخت کوش و پراستقامت بود که در نگاه اول به جثه کوچک آن مرد این مسئله آشکار نمی شد اما خود او می گوید:
من هنوز انتهای طاقت کاری خود را نیافته ام.
گاهی پیش می آمد که او 3 یا 4 روز بدون استراحت کار می کرد. وقتی پزشکش به او پیشنهاد داد که کمتر کار کند و اندکی استراحت نماید در جواب او گفت:
گاو بسته شده است باید خیش کند.
وی هرگز به وضعیت ظاهری خود اهمیت نمی داد. خیاط او همیشه مینالید و میگفت که مندرس جامه ترین فرد دربار امپراطور، خود ِ امپراطور است. ناپلئون همیشه یک لباس ژنرالی که از سال های پایانی دهه 1790 می پوشید را مورد استفاده قرار می داد و این لباس را که فرسوده و کهنه شده بود را تا آخر عمر به تن داشت. خیاط او می گفت:
امپراطور پس از پاره شدن لباس ژنرالی خود اصرار میکند که آن را وصله کنم و یا بدوزم.
وی دارای ذهنی سریع و چالاک و اراده ای قوی بود. او حتی در جنگ نیز گاهی تا چند روز استراحت نمی کرد و می توانست به سرعت از موضوعی به موضوع دیگر بپردازد. خود ِ وی می گوید من همه کارها را در ذهن خود در کشوهائی قرار می دهم و زمانی که لازم میشود به چیزی جدید فکر کنم کشوی کار قبلی را می بندم و کشوی جدید را می گشایم و به این ترتیب است که هیچ فکری در ذهن من با فکر دیگر مخلوط نمی شود. برای توصیف او همین بس که مورخین ادعا می کنند هیچ کس دیگری، نه اسکندر مقدونی، نه هانیبال و نه جولیوس سزار و نه آتیلا را نمی توان با ناپلئون بناپارت مقایسه نمود. برای درک عظمت روح این مرد همین بس که مورخین می گویند او در طول زندگی سیاسی کوتاه مدت خود به اندازه 100 سال کار کرد. او در فرانسه به تاسیس بانک مرکزی فرانسه و تولید قند از چغندر و نیز احداث پلها و بنادر و کانال های کشتیرانی و نیز جاده و احداث کارخانجات نساجی و..... اقدام نمود که بسیاری از این ابنیه حتی امروز نیز قابل استفاده می باشد. برای مثال بنای آرک تریومف که به دستور ناپلئون و به منظور گرامی داشت نام سرداراان، قهرمانان و دلاوران ارتش ناپلئون در جریان دوره او ساخته شده است همچنان امروزه پا برجا و استوار بوده و روزانه پزیرای هزاران گردشگر و توریست از اقصی نقاط جهان می باشد. به دستور ناپلئون برروی دیواره این بنا نام سرداران و قهرمانان جنگ حک گردیده است. همچنین ناپلئون اولین کسی بود که قانون نظام وظیفه عمومی اجباری را بنیان نهاد. با گسترش فتوحات ناپلئون زبان و فرهنگ فرانسه در اروپا و سپس کل جهان اشاعه یافت این زبان تا پایان جنگ جهانی دوم زبان اول بین المللی در جهان محسوب می شد.

آرک تریومف در پاریس یادگار فتوحات ناپلئون میباشد و توسط او ساخته شده و همچنان پا برجاست
کتابهائی که با موضوع ناپلئون بناپارت نوشته شده است پس از کتابهای دینی در مقام دوم قرار دارد و این خود نشانه عظمت این مرد بود. او برای نخستین بار موسسه مطالعات مصر را تاسیس نمود و اولین کسی بود که پس از داریوش هخامنشی حفر کانال سوئز را مورد توجه قرار داد. او همچنین برای اولین بار یک قانون مدون براساس اصول مترقی نوشت که به کد ناپلئون مشهور است. همچنین او اولین کسی بود که با استفاده از فن آوری کنسرو به تغذیه ارتش خود در زمان تهاجم به روسیه پرداخت. ناپلئون همچنین در اندیشه انتقال سربازان خود به بریتانیا به وسیله بالون بود و از این نظر اولین کسی بود که اندیشه حمله از هوا را مورد توجه قرار داد. او همچنین به انتقال سربازان از زیر آب به بریتانیا توسط زیردریائی علاقه مند شده بود.
ناپلئون همچنین پیش بینی کرده بود که قدرتهای آینده جهان را دو کشور روسیه و آمریکا تشکیل خواهند داد. امری که امروزه به واقعیت پیوسته است.
زندگینامه
ناپلئون بناپارت در روز 15 آگوست 1769 در آژاکسیو مرکزجزیره کورس در دریای مدیترانه متولد شد. جزیره کورس در دریای مدیترانه و بین دو کشور فرانسه و ایتالیا واقع شده و متعلق به جمهوری جنوای ایتالیا بود و اهالی آن نیز ایتالیائی محسوب می شوند اما در قرن 18 و یک سال قبل از تولد ناپلئون و در زمان لوئی پانزدهم ارتش فرانسه به منظور مقابله با ناوگان انگلستان که از این جزیره برای عملیات برضد فرانسه استفاده میکردند، به این جزیره وارد شد و آن را به تصرف خود درآورد. انگلیسی ها برای مقابله با این اقدام فرانسه با تجهیز مردم محلی به سلاح، آنها را به شورش برضد ارتش اشغالگر فرانسه ترغیب نمودند. مردم بومی جزیره کورس تحت فرماندهی یکی از اهالی به نام پاسکوآله پائولی دست به شورش زدند و با ارتش اشغالگر فرانسه به نبردهای پارتیزانی در کوههای آن جزیره پرداختند. یکی از فرماندهان پائولی فردی بود به نام کارلو دی بوناپارته که در جریان نبرد با ارتش فرانسه از خود شجاعت بسیاری نشان داد. او همسری داشت به نام لتزیا رامولینو که علی رغم آنکه باردار بود اما گاهی به کوهستان میرفت و شاهد نبردهای همسرش بود.

لتزیا رامولینی مادر ناپلئون

کارلو پدر ناپلئون
وی در این رفت و آمدها گاهی نیز برای شورشیان و همسرش آذوقه می برد. مدتی بعد برادر کارلو دی بوناپارته به نام ناپولوئونی دی بوناپارتی در جریان جنگ کشته شد و کارلو به یاد او فرزند تازه متولد شده خود را ناپولوئونی نامید. از آنجائیکه تلفظ این نام برای مردم فرانسه دشوار بود این نام به ناپلئون بناپارت تغییر داده شد. سرانجام در سال 1777 لوئی شانزدهم موفق شد جزیره کورس را تحت انقیاد خود درآورد. ناپلئون یک برادر بزرگتر از خود به نام ژوزف داشت و خودش نیز فرزند دوم خانواده محسوب می شد. او همچنین چند برادر و خواهر دیگر نیز داشت که عبارت بودند از لوسین، الیزا، لوئیس، پولین، کارولین و ژروم. خانواده او دارای مذهب کاتولیک بود و قبل از دومین سال تولد ناپلئون وی را در 21 جولاس 1771 در کلیسای جامع آژاکسیو غسل تعمید دادند. خانواده ناپلئون دارای پیشینه ای اشرافی و ثروتمند بود و این امر به آنان اجازه داد تا فرزندانشان نسبت به دیگر مردم کورس از تحصیلات بیشتری برخوردار شوند.
در ژانویه 1779 ناپلئون در یک مدرسه مذهبی در آتون در خاک اصلی کشور فرانسه ثبت نام شد تا بتواند زبان فرانسوی را به خوبی یاد بگیرد. در ماه می همان سال وی در BRIENNE - LE - CHATEAU که یک آکادمی نظامی بود، پذیرفته شد. وی که دارای لهجه مردم کورس بود هرگز آنطور که شایسته بود نتوانست کلمات فرانسه را به خوبی اِدا کند و لهجه کورسی او همیشه نمایان بود به همین دلیل او اغلب توسط همشاگردی هایش دست انداخته میشد. یکی از ممتحنان (امتحان گیرندگان) به یاد می آورد که ناپلئون همیشه به خاطر توانائی های بالای خود در ریاضیات بسیار برجسته و شاخص بود و در دروس تاریخ و جغرافی متوسط بود. به همین دلیل اعتقاد براین بود که او یک دریانورد خوب خواهد شد.
در سال 1784 تحصیلات نظامی ناپلئون به اتمام رسید و او که به عنوان یک شاگرد ممتاز شناخته شده بود به پاریس اعزام شد. این مسئله موجب بسته شدن جاه طلبی های دریانوردی او شد و در عوض او تبدیل به افسر توپخانه شد. با مرگ پدرش او که با کاهش درآمد مواجه شده بود مجبور شد تا درس خود را بجای دو سال در طی یک سال به اتمام برساند. در پایان این مدت یکی از بهترین متخصصان علوم نظامی آن زمان به نام پییر سیمون لاپلاس از او امتحان گرفت و ناپلئون در این امتحان قبول شد. بعدها زمانی که ناپلئون به قدرت رسید لاپلاس را به عضویت مجلس سنا برگزید. در سپتامبر 1785 ناپلئون به عنوان ستوان دوم در هنگ توپخانه LA FERE به خدمت مشغول شد.
او در پادگان های شهرهای والانس و دروم و آکسون به خدمت مشغول شد تا آنکه طلیعه انقلاب فرانسه در سال 1789 نمایان شد. سپس او به مدت 2 سال در پاریس و کورس به خدمت پرداخت. در جزیره کورس او به پائولی رهبر ناسیونالیست های کورس که با حمایت انگلستان شورش کرده بود در ماه می 1789 نامه ای با عنوان ملتی که من از آنها زاده شدم خواهند مُرد، نوشت. ناپلئون در این نامه نوشت که 30 هزار سرباز فرانسوی در کنار ساحل منتظر هستند تا آزادی شما را در امواجی از خون غوطه ور سازند. من از دیدن این حمله متنفرم. سه نیروی مختلف در کورس می جنگیدند که عبارت بودند از سلطنت طلبان، انقلابیون و ناسیونالیست ها. از آنجائی که جنگ در جزیره کورس بسیار پیچیده شده بود ناپلئون در اولین سال انقلاب فرانسه از این جنگ خارج شد.
او که از نهضت ژاکوبن های انقلابی حمایت کرده بود، به مقام ستوان تمام نائل شد و فرماندهی یک گردان از داوطلبان انقلابی را برعهده گرفت. او سپس به دلیل تخطی و غیبت و رهبری یک آشوب برضد ارتش فرانسه در کورس توسط مقامات نظامی به پاریس احضار شد و جهت متقاعد نمودن او، وی را در جولای 1792 به درجه سروانی ارتقا دادند. پس از ارتقا او را به منظور مقابله با پائولی به کورس فرستادند. در کورس به دلیل آنکه فرانسه در حال تدارک حمله به جزیره ساردنی بود و ناپلئون یکی از فرماندهان این عملیات نظامی محسوب می شد مجبور شد در ژوئن 1793 خانواده خود را از کورس که احساسات ضد فرانسوی در آنجا شدت یافته بود خارج کند.
محاصره تولون
در جولای 1793 ناپلئون رساله ای به نام فوق العاده زیبا منتشر نمود که او را از جمله هواداران آگوستین روببسپیر برادر کوچک ماکسیمیلیان روبسپیر قرار داد.

ماکسیملیان روبسپیر
سپس ناپلئون در سقوط یک شورشی کورس به نام آنتونی کریستوفر سالیستی نقشی موثر ایفا کرد و به همین دلیل توسط روبسپیر که یکی از رهبران انقلاب فرانسه بود به فرماندهی توپخانه ارتش جمهوری فرانسه برای مقابله با محاصره دریائی تولون منصوب شد. در این زمان مردم تولون برضد انقلاب شورش کردند و انگلستان که به شدت ضد جمهوری فرانسه بود در این شهر نیرو پیاده کرد و به کمک ضد انقلابیون شهر تولون را اشغال نمود. ناپلئون نقشه ای طراحی نمود که براساس آن میبایست یک تپه مشرف بر شهر تصرف شده و سپس توپخانه ارتش فرانسه با استقرار بر فراز آن تپه می توانست بر بندر و عبور مرور کشتی های جنگی انگلیسی تسلط یابد. در این عملیات ناپلئون مجروح شد اما نقشه او به خوبی اجرا شد و تولون از اشغال انگلستان خارج شد. این مسئله موجب شد وی در سن 24 سالگی به درجه سرتیپ دومی نائل شود. در همین زمان بود که او با اوژنی دزیره کلاری که خواهر زن برادرش ژوزف بود آشنا شد. دزیره و خانواده اش از ثروتمندان بندر مارسی بودند.
13 واندمیر
در جولای 1794 واقعه ترومیدورین رخ داد که به موجب آن یک طیف از انقلابیون برضد روبسپیر متحد شدند و او را از صدر به زیر کشیدند و سپس او را محاکمه و به همراه برادرش با گیوتین اعدام نمودند. پیرو این واقعه جناح پیروز شروع به تصفیه دوستان و نزدیکان و آشنایان روبسپیر نمود و ناپلئون نیز که با آگوستین دوست بود در ماه آگوست 1794 دستگیر شد و در منزل تحت نظر قرار گرفت. اگر چه او مجموعا 10 روز در حبس خانگی بود و پس از آن آزاد شد اما از نظرها افتاد و تقریبا هیچ شغلی به او واگذار نگردید. در آوریل 1795 او به فرماندهی ارتش فرانسه برای سرکوبی شورشیان ایالت وانده منصوب شد که برضد انقلاب فرانسه و به طرفداری از سلطنت می جنگیدند (وانده یک ایالت در غرب فرانسه و در کنار اقیانوس اطلس میباشد). ناپلئون که یک ژنرال توپخانه بود در این زمان به فرماندهی پیاده نظام منصوب شده بود. این مسئله یک تنزل رتبه محسوب می شد و باعث شد ناپلئون باعرضه یک شرح حال اعلام کند که به دلیل بیماری قادر به پذیرفتن این پست نیست.
وی سپس به اداره جغرافی ستاد ارتش منتقل شد و درخواست نمود به همراه هیئت نظامی که از طرف جمهوری فرانسه به استانبول عزیمت میکرد به عثمانی برود اما با این درخواست موافقت نشد. ناپلئون در این زمان یک رمان به نام CLISSON ET EUGENIE نوشت که درباره یک سرباز و عشقش به یک دختر بود. این رمان به شکلی واضح عشق ناپلئون به دزیره را نشان می داد. در ماه سپتامبر ناپلئون به دلیل سرپیچی از دستور جهت اعزام به وانده از لیست ژنرال های حقوق بگیر خارج شد و این مسئله موجب شد او از لحاظ مالی با مشکل مواجه شود.
در 3 اکتبر سلطنت طلبان برضد هیئت مدیره که جانشین روبسپیر شده بود و قدرت اجرائی فرانسه را در دست گرفته بود سر به شورش زد. یکی از اعضای هیئت مدیره به نام پل باراس که تقریبا همه کاره و تصمیم گیرنده اصلی بود و از شیوه عملیاتی ناپلئون در تولون آگاهی داشت به ناپلئون ماموریت داد تا از جمهوری در برابر شورشیان دفاع کند. قوای دولتی که مرکز فرماندهی آن در قصر تویلری بود تحت فرماندهی ناپلئون قرار گرفت. ناپلئون که واقعه کشتار گارد سوئیسی لوئی شانزدهم در سه سال قبل را به یاد داشت از آن واقعه نتیجه گرفت که توپخانه در یک چنین شورشی میتواند نقش کلیدی در دفاع از نظامیان در برابر شورشیان را ایفا کند. ناپلئون به یک افسر سواره نظام جوان به نام یواخیم مورا دستور داد تا با ایجاد یک توپخانه قوی به شورشیان شلیک کند.
در 5 اکتبر و مصادف با 13 واندمیر (به تقویم قدیم فرانسه) ارتش فرانسه با رهبری ناپلئون و عملیات مورا موفق شد شورشیان را شکست دهد. در این روز 1.400 شورشی سلطنت طلب کشته شد و نهضت آنان با شکست مواجه شد. او سپس با ایجاد یک شایعه موفق شد جمعیت را از خیابان ها پراکنده کند و خیابان ها را از آنان پاک نماید. شکست شورشیان سلطنت طلب موجب شد ناپلئون ظرف یک روز به شهرت دست یابد و هیئت مدیره را از خطر نجات داد.

13 واندمیر - روز شورش سلطنت طلبان
این مسئله موجب حمایت هیئت مدیره از او شد و ناپلئون با مورا برادر خوانده شدند. اندکی بعد ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش داخلی فرانسه و سپس به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا منصوب شد. او سپس در 9 مارس 1796 با یک بیوه فرانسوی به نام ژوزفین دو بوهارنه ازدواج کرد که یکی از زیباترین زنان آن روز پاریس و شاید فرانسه بود. پس از ازدواج با ژوزفین نامزدی ناپلئون با دزیره کلاری به هم خورد.

ژوزفین بناپارت
اولین لشگر کشی به ایتالیا
2 روز پس از ازدواج با ژوزفین ناپلئون به عنوان فرمانده ارتش فرانسه در ایتالیا انتخاب شد. در اردوی فرانسه در پای کوه های آلپ سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی به تعداد 34.000 نفر با کفشهای چوبی در برابر ارتش اتریش که هرگز تعدادش از 50 هزار نفر کمتر نبود صف آرائی کرده بود. هنگامی که ناپلئون به اردوگاه ارتش فرانسه وارد شد جنگ با انسداد مواجه شده بود زیرا ارتش اتریش برفراز بلندی های آلپ مستقر بود و از لحاظ تدارکات نیز بهتر از ارتش فرانسه بود. تلاش های ارتش فرانسه برای عبور از خطوط دشمن با شکست مواجه شد و طرفین در یک انسداد واقعی قرار گرفتند. در چنین شرایطی ناپلئون به فرماندهی ارتش فرانسه انتخاب شد و وارد اردوگاه سربازان فرانسوی گردید.
او پس از یک جلسه با فرماندهان و ژنرال های ارتش تاثیر روانی زیادی بر آنان گذاشت و در حالی که در ابتدا تمام آنان وی را به دلیل جثه کوچکش مورد تمسخر قرار می دادند اما پس از جلسه فرماندهان ارتش همگی آنان به توانائی های وی ایمان آورده بودند. در میان این فرماندهان ژنرال های برجسته ای مانند ماسنا بودند که از لحاظ سن از ناپلئون بسیار بزرگتر بودند. پس از اتمام جلسه برتری روحی و اطلاعاتی و نیز توانائی های تاکتیکی ناپلئون برتمام افراد حاضر اثبات شده بود.
او به سربازان گرسنه و بدون تدارکات فرانسوی گفته بود:
شما نه کفش و نه آذوقه دارید اما در اردوی دشمن تمام این ها موجود است. شما می توانید به این ملزومات دست یابید.
جنگ با تدبیر ناپلئون برای عبور توپخانه از کوه های آلپ که صعب العبور بود آغاز شد. او موفق شد در نبرد معروف لودی قوای اتریش را شکست دهد و آن را وادار به عقب نشینی به ایالت لومباردی نماید. ارتش اتریش تحت فرماندهی یوزف آلوینسیزی موفق شد در نبرد کالدیرو ناپلئون را شکست دهد اما ناپلئون در ادامه نبردهایش موفق شد در نبرد مشهور آرکول ارتش اتریش را شکست داده و ایالت پاپال را متصرف شود. در این نبرد ناپلئون در صف حمله از روی پل آرکول به ارتش اتریش قرار گرفت و با شلیک ارتش اتریش چیزی نمانده بود که کشته شود اما این نبرد به دلیل جسارت شخص ناپلئون با پیروزی همراه شد در این نبرد ارتش ناپلئون 20 هزار نفر و ارتش اتریش 24 هزار نفر بود.

نبرد آرکول - ناپلئون در نبرد آرکول در خط مقدم حمله قرار گرفت
ناپلئون دستور هیئت مدیره فرانسه برای خلع پاپ از قدرت و جایگزینی پادشاهی ناپل به جای آن را رد کرد و به همین دلیل حکومت پاپ موفق شد به حیات سیاسی خود ادامه دهد. جنگ های ناپلئون در ایتالیا از درخشان ترین نبردهای او محسوب می شود. وی در طی زمان کوتاهی موفق شد ارتش اتریش را از خاک ایتالیا بیرون انداخته و آماده شد تا به خاک آن کشور لشگرکشی کند. اتریش که موقعیت را بس خطرناک می دید مجبور شد تا درخواست صلح نماید. قرارداد صلحی که بین طرفین منعقد شد به قرارداد صلح لئوبن معروف شد و به موجب این قرارداد حاکمیت فرانسه بر قسمت های زیادی از مناطق شمالی ایتالیا توسط اتریش به رسمیت شناخته شد و همچنین فرانسه به شکلی پنهانی اجازه یافت تا در مورد ایالت ونیز تصمیم گیری نماید. پس از این معاهده ناپلئون به ایالت ونیز حمله کرد و به عمر استقلال جمهوری ونیز که بیش از 1.100 سال قدمت داشت پایان داد. سپس ناپلئون اقدام به انتقال ذخایر هنری و فرهنگی و نیز گنجینه های ارزشمند ایتالیا به فرانسه نمود که باید به آثاری مانند تابلوی لبخند ژکوند اثر لئوناردو داوینچی و نیز تندیس اسب های سنت مارک اشاره کرد.
جنگ های ایتالیا به ناپلئون امکان داد تا نسبت به پیاده کردن اندیشه ها و تاکتیک های نظامی خود در میدان جنگ اقدام کند. این در حالی بود که تا قبل از آن این تاکتیک ها فقط در ذهن او بود. او در نبردهایش به استفاده از توپ به شکلی متحرک به منظور پشتیبانی از پیاده نظام اقدام نمود. ناپلئون خودش در این باره می گوید:
من 16 نبرد را فرماندهی کردم و هیچ چیز جدیدی یاد نگرفتم. هیچ چیزی نبود که من در آغاز ندانم و بعد یاد بگیرم. به سزار (منظور ژولیوس سزار امپراطور روم) نگاه کنید او در آخرین نبردش همانگونه جنگید که در ابتدا می جنگید.
ناپلئون یاد گرفته بود از منابع جاسوسی و اطلاعاتی و نیز نیرنگ و فریب در جنگ هایش استفاده کند. او همچنین با پنهان نمودن افراد خود از دید دشمن آنان را در خصوص تعداد افرادش دچار اشتباه می کرد و این مسئله موجب می شد سطح هشیاری دشمن کاهش یاید زیرا خود را نسبت به ناپلئون قوی تر احساس میکرد. همچنین یکی از عمده ترین تاکتیک های او این بود که با حمله به مرکز و قلب ارتش دشمن بین دو جناح راست و چپ ارتش دشمن فاصله ایجاد میکرد و آنگاه ابتدا جناحی را که ضعیف تر بود را درهم می شکست و سپس به جناح دیگر حمله می کرد. در نبردهای ایتالیا ناپلئون موفق شد 150 هزار اسیر و تعداد 540 توپ از دشمن بگیرد. او در ایتالیا 67 جنگ نمود و به 18 پیروزی قطعی دست یافت که تمام این پیروزیها براساس تاکتیک ناپلئون شکل گرفت. در طول مدت نبردهای ایتالیا ناپلئون تبدیل به سیاستمداری برجسته شد. در طول مدت لشگرکشی به ایتالیا نلپلئون 2 روزنامه منتشر نمود که ظاهرا برای ارتش او منتشر می شد اما در واقع هدف او تاثیر بر فرانسویان و معرفی خود به ملت فرانسه بود.
روزنامه ای با نام LE JOURNAL DE BONAPARTE ET DES HOMMES VERTUEUX در 17 ماه می 1797 در پاریس منتشرشد که سومین روزنامه منتشر شده توسط او بود. در اواسط سال 1797 انتخاباتی در پاریس برگزار شد که در نتیجه آن سلطنت طلبان قدرت بسیاری یافتند و این مسئله یک هشدار برای هیئت مدیره بود. سلطنت طلبان شروع به حمله به ناپلئون نمودند و او را به خاطر غارت ایتالیا مورد نکوهش قرار دادند و ادعا نمودند او از اختیارات قانونی خود در رفتار با اتریش فراتر رفته است. ناپلئون ژنرال پیر آگوئیرا را به پاریس فرستاد تا با انجام یک کودتا سلطنت طلبان را تصفیه نماید.
کودتا در 4 سپتامبر مصادف با 18 فروکتیدور (به تقویم قدیمی فرانسه) انجام شد و سلطنت طلبان از قدرت کنار گذاشته شدند اما این کودتا منجر به افزایش نفوذ بناپارت بر هیئت مدیره گردید. همزمان بناپارت مشغول مذاکره صلحی به نام کامپو فورمیو با اتریش بود. پس از اتمام مذاکرات صلح بناپارت در دسامبر به پاریس بازگشت و استقبالی پرشور و بسیار گرم از او به عمل آمد. مردم فرانسه از او به عنوان یک قهرمان ملی تجلیل کردند. او با تالیران وزیر امور خارجه فرانسه دیدار کرد. آنان با یکدیگر دوست و متحد شدند و این مسئله موجب شد تالیران در زمان حکومت او نیز همچنان وزیر امور خارجه باقی بماند. تالیران و ناپلئون تصمیم گرفتند تا به انگلستان حمله کنند و برای این منظور نیز آماده شدند.
حمله به مصر
2 هفته پس از تهیه نقشه حمله به انگلستان ناپلئون و تالیران به این نتیجه رسیدند که نیروی دریائی فرانسه برای حمله به RN ROYAL NAVY آنچنان که باید قوی نیست و نمی تواند کانال انگلستان را تحت سیطره خود درآورد. آنان تصمیم گرفتند به جای حمله به انگلستان به مستعمرات آن کشور حمله کنند و به این منظور نقشه حمله و تصرف مصر را طرح نمودند. هدف از حمله به مصر قطع خط ارتباطی هند با انگلستان بود. ناپلئون امیدوار بود تا بتواند یک مستعمره فرانسوی در خاورمیانه تاسیس نماید. او میخواست تا مسلمانان را به عنوان متحدی با خود برضد انگلیسی ها همراه نماید و به همراهی تیپو سلطان که در هند با انگلستان می جنگید انگلیسی ها را از هند بیرون نماید.

تیپو سلطان
ناپلئون به هیئت مدیره اطمینان داد که او میتواند مصر را به سرعت فتح کند و با شاهزاده هندی (تیپو سلطان) ارتباط یافته و با یکدیگر به انگلیسی ها در مستعمراتشان حمله کند. در گزارشی که تالیران در ماه فوریه از ناپلئون دریافت نمود نوشته شده بود:
مصر را متصرف خواهم شد و یک نیرو متشکل از 15 هزار نفر را از سوئز به هند اعزام خواهیم نمود. این نیرو به نیرو های تیپو سلطان ملحق شده و به انگلیسی ها حمله خواهد کرد.
هیئت مدیره که میخواست این ژنرال قدرت طلب را از مرکز قدرت (شهر پاریس) دور نگهدارد و نگران بلند پروازیهای او بود با این خواسته او موافقت نمود. در ماه می 1798 ناپلئون تعدادی از دانشمندان و نخبگان آکادمی فرانسه را انتخاب نمود تا با خود به مصر ببرد. این گروه متشکل از 167 دانشمند از علومی مانند ریاضیات، علوم طبیعی، شیمی دان و زمین شناس بودند که موفق شدند کتیبه صخره رزیتا را کشف نمایند و در سال 1809 موسسه مطالعات مصر را بنیان گذاشتند.

صخره رزیتا در موزه انگلستان - این سنگ نوشته برای اولین بار توسط
هیئت همراه ناپلئون در مصر کشف شد
ناپلئون در راه مصر در 9 ژوئن ناپلئون به جزیره مالت رسید که توسط شوالیه هائی که به شوالیه های مهمان نواز مشهور بودند اداره می شد. 200 شوالیه فرانسوی در خدمت پادشاه مالت قرار داشتند که یک پروسی به نام فردیناند فون هامپش زو بولهایم بود. او پس از یک مقاومت مختصر تسلیم شد و ناپلئون موفق شد با تلفاتی معادل 3 نفر مالت را تصرف نماید. در مالت ناپلئون یک پایگاه دریائی مهم را به دست آورد. ناپلئون به منظور ممانعت از برخورد با RN به سوی مصر عزیمت نمود و در 1 جولای در بندر اسکندریه مصر از کشتی پیاده شد. در مصر مملوک ها که یک نیروی قدیمی در خاورمیانه بودند به ناپلئون حمله کردند اما در جنگ چوبراکیت از ناپلئون شکست خوردند. یک هفته بعد و در 6 کیلومتری اهرام مصر ناپلئون موفق شد در نبرد اهرام یکبار دیگر مملوک ها را شکست دهد.

اهرام مصر
در این نبرد ارتش ناپلئون متشکل از 20 هزار نفر و ارتش مملوک ها تحت فرماندهی مراد بیک متشکل از 21 هزار نفربود.

مراد بیک فرمانده مملوک ها در نبرد اهرام
ناپلئون به منظور مقابله با سواره نظام دشمن لشگریان خود را به شکل دایره هائی میان تهی آرایش داد که تدارکاتش در وسط این دایره ها قرار گرفته بود. این مسئله به ناپلئون امکان می داد تا از تدارکات ارتش خود در برابر حمله سواره نظام محافظت نماید. در پایان این جنگ ناپلئون 29 نفر تلفات داده بود و مملوک ها حدودا 3 هزار نفر.
در 1 آگوست همان سال RN تحت فرماندهی ادمیرال هوراشیو نلسون موفق شد به جز 2 کشتی جنگی، تمامی کشتی های نیروی دریائی فرانسه را در نبردی به نام نبرد نیل (محل نبرد در بندر ابوالخیر بود که این جنگ به نبرد ابو الخیر نیز شهرت دارد) نابود و یا تصرف نماید.

ادمیرال نلسون فرمانده مشهور انگلیسی

خلیج ابوالخیر در مصر
این مسئله موجب شد هدف ناپلئون در تقویت حضور فرانسه در حوزه مدیترانه دچار مشکل شود اما ناپلئون تصمیم گرفت نبود قوای دریائی را با عملیات زمینی خنثی کند.
در 22 اکتبر 1798 وقتی ناپلئون در بخش قدیمی شهر بود مردم شهر اقدام به توزیع اسلحه نموده و در اطراف مسجد جامع شهر تجمع یافتند. آنان ابتدا فرمانده ارتش فرانسه در آن بخش به نام ژوزف سولکوویسکی را که یکی از آجودان های ناپلئون بود را کشتند.

ژوزف سولکوویسکی در شورش قاهره کشته شد
سولکویسکی که اندکی قبل با یک زن از اهالی مصر ازدواج کرده بود و هنوز براثر زخمی که هفته قبل برداشته بود مجروح بود کشته شد و جنازه او را اهالی در مقابل سگها انداختند. ناپلئون به منظور مقابله با شورش مردم مصر مسلمان شد و نام خود را علی بناپارت اعلام کرده بود. او ادعا نمود فرزند پیامبر اسلام و از علاقه مندان به الله میباشد. او خود را حافظ سر سخت کاروانهای در حال حرکت از مصر به سوی مکه نامید و نامه ای نیز برای امیر مکه نوشت. او در جشن تولد حضرت محمد لباس مسلمانان را پوشید و در این جشن شرکت کرد. هدف او از این اقدام این بود که قیام مردم مصر را برعلیه یک مسلمان غیر موجه جلوه دهد.
وی در مصر به مطالعه و تحقیق در فرهنگ مصر باستان و عقاید مسلمانان آنجا بسیار علاقه مند شد. گفته شده است زمانی که به اهرام مصر رسید به او گفته شد کسی که بتواند بینی مجسمه ابوالهول را خراب کند مالک دنیا خواهد شد. او دستورداد تا با شلیک گلوله توپ بینی این مجسمه را هدف قرار دهند اما یک مورخ در دهه 1770 ادعا نموده بود که مجسمه بینی نداشت.

ناپلئون و ابوالهول
ناپلئون همچنین برای اولین بار پس از داریوش کبیر دستور مطالعه و طراحی کانال سوئز را صادر کرد. در اوایل سال 1799 او ارتش خود را به داخل خاک عثمانی هدایت نمود و به دمشق و جلیلیه لشگر کشید. ارتش 13 هزار نفری او بر قلعه های اریحا و غزه و یافا و هیفا حمله کرد و موفق شد این مناطق را به جز هیفا تصرف نماید.

ناپلئون در یافا
با مقاومت قلعه هیفا ناپلئون اخباری دریافت نمود که تعدادی از مدافعان این شهر اسرای جنگی سابق او هستند که با اِدای قول شرف مبنی بر عدم جنگ با او آزاد شدند. ناپلئون دستورداد تا 1.400 اسیر از اسرای دشمن را که در اسارت ارتش او بودند را با سرنیزه و یا غرق کردن اعدام کنند. او می خواست با این نوع اعدام در گلوله های ارتش خود صرفه جوئی کند. زنان و مردان و کودکان ابتدا غارت و سپس در طی مدت 3 روز به شکلی دسته جمعی کشته شدند. مورخین علت این امر را گردن زده شدن افراد پیغام رسان او توسط عثمانیان برفراز دیوار شهر نوشته اند. او که به اوژن دوبوهارنه ناپسری خود و پسر ژوزفین قول داده بود تا از کشتن اسرا صرف نظر کند این قول خود را زیر پا گذاشت. ارتش او که به دلیل نبود تدارکات و نیز شیوع بیماری طاعون بسیار ضعیف شده بود موفق به تصرف استحکامات عکا (یک شهر در شمال اسرائیل که امروزه به نام آکر خوانده میشود) نشد و در ماه می به مصر بازگشت.

شهر عکا در اسرائیل امروزی
او در هنگام عقب نشینی و به منظور تسریع در عقب نشینی دستورداد تا افراد مبتلا به طاعون را که ضعیف بودند و سرعت عقب نشینی را کند میکردند با زهر مسموم کنند. مدافعان او استدلال می کنند که این تصمیم او به منظور جلوگیری از سر بریدن این افراد توسط عثمانیان بود. در 25 ماه جولای ناپلئون یکبار دیگرموفق شد قوای عثمانی را که توسط کشتی های انگلیسی در ابوالخیر پیاده شده بودند، شکست دهد.
۱- جن جانوريست داراي شعور و
فیزیکي غير ارگانيک که از لحاظ شان وجودي از ديد اديان پايينتر از انسان و
بالاتر از حيوان جاي مي گيرد در فرهنگ فارسي به آن ديو و در فرهنگ عرب به
آن جن و در فرهنگ لاتين demon ياjinn نام گرفته است. جن به معناي چيزي است
که پوشيده شده و منظور پوشيده ماندن او از حواس ماست.
۲- خصوصيات
فيزيکي جن از ديد انسان اعجاب آور است عنصر اصلی وجودي جن آتش است وبه علت
نداشتن عنصر خاک در وجودش مانند بارباپاپا مي تواند به هر شکل و اندازه اي
تبديل شود و بسياری از چيزها را در يک آن جا به جا کند همچنين سرعت نقل
مکان بسيار بالايي دارد مي تواند مثلا ظرف 5 دقيقه فاصله بین لاهور و تهران
را طي کرده و برگرد.
3- جن ابزار ساز نيست وبه علت خصوصيات
فيزيکي منحصر بفرد قادر است در هر مکان و شرايطي زندگي کند وبراي همين به
خانه و مسکن نيازي ندارد زيرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نيست
جن به وسايل حمل و نقل بي نياز است و از اينجا مي توان فهميد که جن ها
داراي صنعت و تکنولوژي نيستند و شهر و کاشانه اي ندارند مکان معمول زندگي
آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴- جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کنداما به مقداري بسيار کمتر از انسان.
۵-جن ها مثل انسان جنسيت ونر يا ماده دارندتوليد مثل مي کنند و تشکيل خانواده مي دهند و به صورت جماعت زندگي مي کنند و جامعه ندارند
۶- جن نسبت به انسان زياد عمر مي کند حدود 1000 سال به بالا .جن هايي که
در سوره ي جن از آنها نام برده شده که وقتي اولين بار آيات قرآن را شنيدند
از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب مي شدند احتمالا هنوز زنده اند جن ها
مانند انسان داناونادان .فرمانده و فرمانبردار ارباب و بنده کافر و متدين
شفيق و شرور دارند.وقتي که مردند از بين میروند و نيازي به قبر و گورستان
ندارند.
۷- جن داراي عقل است اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفي و
خلاقيت هنري .عقل جن به معناي قوه ي ارزيابي امور روزمره يا همان عقل معاش و
قوه تشخيص است به اضافه هوشي سرشار اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و
يافتن گذشته و آينده.
۸- جن ها مانند انسان نامگذاري مي شوند و داراي اسم و رسم و شهرت هستند داراي زبان خاص و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدميان
۹- معروف ترين جن ابليس يا همان شيطان نام دارد که وصف حال او را شنيده
ايد که چون بسيار در قرب به حق کوشيد به جايگاه فرشته هاي مقرب رسيداما چون
حاضر به سجده بر انسان يعني شريک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده
شد!!!
۱۰- طبيعت بين جن و انسان فاصله گذارده است اين پرده عبارت
است از شان وجودي آنها و هراس طبيعي هر دو از هم .جن طبيعتا انسان را مي
بيند اما انسان جز در شرايط خاص قادر به رويت جن نيست.
۱۱- جن در
شرايطي قادر به تسخير انسان و انسان در شرايطي قادر به تسخير جن است انسان
مسخر شده را مجنون يا ديوانه يا ديو زده و جن تسخير شده را موکل مي نامند
گويند خود جنيان بر سه قسمند ديو.جن وپري که از لحاظ مکانی مادون فرشته
هستند.
۱۲- جن مي تواند در مواردي تربيت شده به انسان خدمت کند
چنين سنتي در ميان جنگيران ايران و پاکستان وهند وجود دارد اما به طور کل
نه بودا نه دالاي لاما نه اوليا الله و نه عرفا و نه پيامبران هيچکدام به
مدد خواستن از موجوداتي که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه مي کنند توصيه
نکرده اند اما همگی وجود آنها را تاييد کرده اند .
۱۳- جنيان
مانند امواج راديويي و ماهواره اي با ما هستند ظاهر نمي شوند اما حاضرمی
شوند و بعضی از انها درخانه ها و بدن شخصيت هاي ضعيف رفت و آمد مي کنند يکی
از راه های دور کردن جنهاي مزاحم خواندن و آويختن 4 آيه از قران است که با
قل شروع مي شوند و بسياری ادعيه که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن
انسان شرورچيست!؟!.
۱۴- جن ها بعضی از ما را به شکل همزاد و غير
همزاد دوست دارند و کمکمان مي کنند همينطور جواهرات و اشياي قيمتي ما
ازجمله انگشترهايي با نگين سنگ (مخصوصا عقيق)را بسيار دوست دارند (ومخصوصا
اگر بر آن آيات و اوراد حک شده باشند) اگر دوستمان داشته باشندو سخني
باماداشته باشند بيشتربه خوابمان مي ايند و دلسوزی خود را اعلام مي کنند
خيلي ازآنها خدمتگذار ارواح اوليا هستند و دست ماراگرفته اندو خيلي ها هم
به کرداراکثرآدميان اهل شيطنت.بيشتر آنها بي ضررند و مثل ما گرفتار اين
دنيا و درگير و دار تقدير خويشند.
۱۵- اما آنان که ماوراي طبيعت و
موجوداتش را باور ندارند چند دسته اند :کساني که انچه که نمي بینند را
باور ندارند اينها معمولا فقط آنتي تزقصه هاي جن وپري مادربزرگ ها هستند که
حتي زحمت دانستن کوچک ترين اطلاعاتي جز نقد داستان گرمابه های تاريک
وکوتوله هاي پاسمي و عروسي جن ها رابه خودشان نداده اند اين تيپ آدمها از 7
سالگي که مادر بزرگه داستان هاي جن وپري را براي ترساندن و خواب کردنشان
تعريف مي کرده هنوز زير لحاف هستند.و يا اينکه هارد ديسک کوچکشان از مسئله
پر شده و ديگر تاب و ياراي درک و پذيرش راز را ندارندمثل من چهارتا کتاب
خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا ديده اند.و گروهي که پوچ يا
ابسورد هستند کساني که خويش را منکرند چه رسد به ماوراي خويش و گروه آخر
کساني که جنها دستشان مي اندازند و در مجالس احضار ارواح در نقش يک روح
برايشان شيرين کاري می کنند تا فردا در مدح روح کتاب چاپ کنند و جايزه
بگيرند!
جن براي انسان از انسان خطرناک تر نيست همانطور که انسان
براي کوسه از کوسه خطرناک تر است!(در تاريخ بشر حتي يک مورد مرگ انسان به
دست جن گزارش نشده در حالي که فقط در دوره حکومت استالين 35 ميليون روس به
قتل رسيدند آمار کشتار جنگ هاي مذهبي صليبي و جنگ هاي جهاني و قومي و قبيله
اي پيش کش) در حقيقت هيچ چيز هراس ناک تر و هوس ناک تر انسان نيست که به
قول توماس هابز انسان گرگ انسان است.
۱۶- در کل و بدون در نظر
گرفتن موارد خاص انها به ما کاری ندارند ماهم به آنها کاری نداريم ازدود و
دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و توالت فراريند مثل ما کارما و مکافات
دارند و دست آخر اينکه در مجموع با تمام اين اوصاف تفاوت اساسی با ما
ندارند زيرا که : آنها هم رنج می کشند
اين مطالب رو هم آقاي مرتضي عطايي براي ما ارسال کردند :
۱-منجنیق وشیشه و اره و... اختراع جن است (پس تمدن دارند و تکنولوژی).
۲-هیچ مخلوقی قدرت خواندن آینده را ندارد و جن هم مخلوق است.
۳-شيطان لقب کليه اجنه مطيع ابليس است و ايندو با هم فرق دارند.
۴-اجنه هم مثل انسان گرما و سرما را حس ميکنند واگر بتوانيد جنی را ببينيد يعنی ميتوانيد او را بکشيد، هنگام تجسدشان
|
|
|
علوم طبیعت > فیزیک > عجایب و سرگرمیهای فیزیک |
(cached) |
| مثلث برمودا محلی است وهمانگیز که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شدهاند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شدهاند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پارهای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد. |
|
معرفی تسلیحات_بررسی ارتش های جهان_اخبار نظامی

هورنت پیشینه ای بیش از 30 سال دارد و با ورود آن به خدمت در نیروی دریایی ایالات متحده، جنگنده بمب افکن های قدیمی F-4B Phantom و A-7 Corsair از رده خارج شدند. سوپر هورنت در قیاس با هورنت، داراي 4.2 فوت درازاي بيشتر، 25% مساحت بال بيشتر و قابليت حمل 33% بيشتر سوخت در مخازن داخلي می باشد که اين سوخت اضافه تا 41% برد عملياتي و تا 50% استقامت پروازي آنها را افزايش ميدهد. در سوپرهورنت همچنين دو جايگاه حمل مهمات باهم ادغام شدهاند. اين به معني افزايش ميزان بارگذاري مهمات به دليل مخلوط کردن محل بارگذاري انواع جنگ افزارهاي هوا به هوا يا هوا به زمين ميباشد. سوپرهورنت همچنين ميتواند انواع گوناگوني از جنگ افزارهای هوشمند را حمل کند. از جملهء اين جنگ افزارها ميتوان به بمبهاي هدايت شونده ماهواره ای همچون JDAM و JSOW اشاره کرد.

سوپر هورنت مي تواند 17.750
پاوند (8032 کيلوگرم) مهمات را در 11 مقر خارجي حمل تسليحات بارگذاري نمايد
که از این نظر سوپر هورنت را می توان مشابه بمب افکن تازه ساخت روسی Su-34
Fullback دانست. اين جنگنده داراي راداري ویژه کار در همه نوع شرائط آب و
هوايي است که داراي توانايي رهگيري اهداف هوايي و همچنین سيستمي جهت افزايش
دقت پرتاب بمبهاي عادي يا هدايت شونده است.
سوپر هورنت در قیاس با
هورنت، 20 درصد بزرگتر، 3200 کیلوگرم (7000 پاوند) وزن خالی بیشتر، 6800
کیلوگرم (15000 پاوند) وزن افزونتر برای بیشترین وزن قابل برخاست، 35 درصد
موتور قویتر، 33 درصد سوخت داخلی بیشتر، 41 درصد برد عملیاتی بیشتر و 50
درصد پایداری افزونتر می باشد. وزن خالی سوپر هورنت 5000 کیلوگرم (11000
پاوند) کمتر از وزن خالی اف-14 تامکت است.